نگاهی به فیلم مارمولک؛ پرحاشیه‌ترین اثر سینمای ایران *

فیلم مارمولک محصول سال ۱۳۸۲ سینمای ایران و اثر کمال تبریزی کارگردان بنام کشورمان و به‌حق فیلم به‌حق پرحاشیه‌ترین فیلم سینمای ایران است، که در زمان اکران با استقبال گسترده مردم روبه‌رو شد، اما از همان آغاز مخالفت شدید برخی محافل را برانگیخت. فشار برای لغو اکران و ممنوعیت پخش فیلم بسیار زیاد بود و عاقبت سازنده فیلم با انتشار یک بیانیه بسیار پرمعنی فیلم را از اکران خارج کرد؛ درحالی‌که بسیاری از علاقمندان فیلم پشت در سینماها منتظر رسیدن نوبتشان برای تماشای فیلم بودند. مخالفان مدعی بودند فیلم لباس روحانیت را دستمایه شوخی و طنز قرار داده‌است. محتوای بیانیه سازندگان این بود که ما خودمان فیلم را از اکران خارج کردیم تا دشمنان کشورمان را متهم به سانسور نکنند! این بیانیه شدت فشار را بر سازندگان به‌خوبی نشان می‌داد.

چندی پیش رهبر معظم انقلاب گفتند که مخالفتی با این فیلم نداشته‌اند، و بدین‌ترتیب با گذشت نزدیک به دو دهه اثبات شد که مخالفت‌کنندگان افرادی خودسر بوده‌اند که با سلیقه و برداشت شخصی خود مانع اکران فیلم شده‌اند. این اظهارنظر رهبر معظم انقلاب باردیگر توجه اهل نظر را به سوی این فیلم جلب کرد.

فیلم دوره‌ای کوتاه از زندگی یک دزد سابقه‌دار به نام رضا ملقب به رضا مارمولک را به تصویر می‌کشد. رئیس زندان با ادعای تلاش برای اصلاح زندانیان رفتاری خشن و غیرموجه با رضا دارد، تا حدی که به فکر خودکشی می‌افتد و البته این فکر را عملی نمی‌کند.

روحانی بستری در بیمارستان برخوردی دوستانه با رضا دارد
روحانی بستری در بیمارستان برخوردی دوستانه با رضا دارد

رضا در بیمارستان با یک فرد معمم آشنا می‌شود و عاقبت با پوشیدن لباس روحانیت از بیمارستان گریخته، و خود را به خانه یکی از دوستانش می‌رساند تا با استفاده از ارتباطات او و با مدارک جعلی از کشور خارج شود. او طی چندروز فرصتی که دارد، با تماشای برنامه‌های تلویزیون مختصری اطلاعات از سخنرانی‌های روحانیون مختلف کسب می‌کند، با تکیه‌کلام‌هایشان آشنا می‌شود و سپس عازم منطقه مرزی در غرب کشور می‌شود. اهل محل او را با روحانیی که بنا بود برای امامت مسجدشان بیاید، اشتباه می‌گیرند و با سلام و صلوات با خود می‌برند.

رئیس زندان خبردار می‌شود که رضا از بیمارستان فرار کرده‌است
رئیس زندان خبردار می‌شود که رضا از بیمارستان فرار کرده‌است

رضا از سر ناچاری با آن‌ها همراه گشته، و مدتی در مسجد به اقامه نماز جماعت و موعظه مشغول می‌شود. رفتار رضا که نوع جدیدی از سلوک روحانی را در معرض دید مردم می‌گذارد، موجب استقبال مردم به‌ویژه جوانان شده، و مسجد بار دیگر شلوغ می‌شود. رضا دنبال فرصتی است تا با مراجعه به جاعلی که دوستش معرفی کرده، مدارک جعلی خود را تحویل بگیرد. اما با وقوع اتفاقات غیرمنتظره آن‌هم با چاشنی طنز، موقعیت او نزد مردم محل به سرعت بالا می‌رود، و حتی مردم کراماتی را به او نسبت می‌دهند.

رضا بر بالای منبر به سؤالات اعتقادی مردم پاسخ می‌دهد
رضا بر بالای منبر به سؤالات اعتقادی مردم پاسخ می‌دهد

موقعیت رضا بین مردم و احترامشان نسبت به او رضا را در مخمصه قرار داده، و به‌تدریج موجب اصلاح رفتار او می‌شود. مأموران رد رضا را منطقه مرزی می‌زنند، و تیمی همراه با رئیس زندان برای شناسایی و دستگیری او راهی منطقه می‌شود. او متوجه شباهت ظاهری رضا به آن مجرم تحت تعقیب می‌شود و شک می‌کند. اما موقعیت رضا بین مردم محل درحدی است که حتی او هم باور نمی‌کند که این‌دو درواقع یک نفر باشند.

در پایان فیلم و درحالی‌که مأموران با کشف هویت واقعی‌ رضا برای بازگرداندن او به زندان آمده‌اند، او در زندان و برای زندانیان سخنرانی می‌کند. سخنان او بسیار احساسی و تأثیرگذار است: “خدا اند مرام، اند معرفت و اند رفاقت است. خدا فقط خدای آدم‌های خوب نیست. خدای آدم‌های خلافکار هم هست. مشکل شما بندگان خلافکار این است که کسی شما را اهلی نکرده، یعنی در وجودتان علاقه و محبت ایجاد نکرده‌است.” سخنرانی کوتاه رضا حتی رئیس سختگیر زندان را هم منقلب می‌کند.

رضا برای زندانیان سخنرانی کرده و می‌گوید خداوند اند مرام اند رفاقت و اند بخشش است
رضا برای زندانیان سخنرانی کرده و می‌گوید خداوند اند مرام اند رفاقت و اند بخشش است

سؤالی که فیلم رندانه از کنارش می‌گذرد، و پاسخ را به بیننده‌اش واگذار می‌کند، این است که کدام عامل در تحول درونی رضا و اصلاح او بیشتر از بقیه عوامل تأثیرگذار است، پاکی درونی و فطری رضا که نماد آن همان کودکی خودش است که بارها در فیلم پیش چشم رضا مجسم می‌شود، و او را از خلاف بیشتر بازمی‌دارد، یا محدودیت و در اصل موقعیت جدیدی که پوشیدن لباس روحانیت و موردتوجه و احترام فوق‌العاده مردم قرار گرفتن برای او خلق می‌کند؟

رضا با کودکی که نماد فطرت او و معصومیت کودکانه اش است، روبه‌رو شده، و ناگزیر از رفتن به سوی پاکی و نور می‌شود
رضا با کودکی که نماد فطرت او و معصومیت کودکانه اش است، روبه‌رو شده، و ناگزیر از رفتن به سوی پاکی و نور می‌شود

در یک صحنه، رضا در محوطه زندان از رئیس اجازه می‌خواهد که از دیوار بالا رفته و کبوتری را که لای سیم خاردار گیر افتاده نجات بدهد. رئیس می‌گوید اگر موفق شدی، به‌عنوان پاداش یک هفته از کار معاف هستی. رضا موفق می‌شود، اما رئیس او را به سلول انفرادی می‌فرستد. او در پاسخ اعتراض رضا می‌گوید با رفتن به انفرادی، یک هفته از کار معاف هستی، پس دروغ نگفتم!

رضا با بالا رفتن از دیوار زندان کبوتری را که در سیم خاردار گیر کرده، ازاد می‌کند
رضا با بالا رفتن از دیوار زندان کبوتری را که در سیم خاردار گیر کرده، ازاد می‌کند

در صحنه‌ای دیگر رضا درحالی‌که ملبس به لباس روحانیت است، با لات محل درمی‌افتد و قبل از شروع کتک‌کاری در مقام نصیحت به او می‌گوید هیچ وقت دست روی روحانیت بلند نکن، و هیچوقت روی آن قیمت نگذار، مخصوصاً اگر روحانی طرف مقابلت بچه دروازه غار باشد!

رضا به لات محل می‌گوید هیچ وقت دست روی روحانیت بلند نکن و روی آن قیمت نگذار مخصوصاً اگر روحانیتش بچه دروازه غار باشد
رضا به لات محل می‌گوید هیچ وقت دست روی روحانیت بلند نکن و روی آن قیمت نگذار مخصوصاً اگر روحانیتش بچه دروازه غار باشد
رضا بعد از کتک زدن لات محل به نوچه او می گوید حالا برو اوستاتو بتکون
رضا بعد از کتک زدن لات محل به نوچه او می گوید حالا برو اوستاتو بتکون

باز در صحنه‌ای دیگر، رضا به خانه جاعل سابقه‌دار می‌رود تا مدارکش را بری خروج از کشور کامل کند. همانجا اتفاقی می‌افتد و فرد جاعل ناگهان از خواب غفلت بیدار شده و توبه می‌کند. رضا به هردری می‌زند که اقلاً قبل از توبه مدارک او را کامل و مشکلش را حلّ کند! اما موفق نمی‌شود. بااین‌حال در محل شایع می‌شود که رضا با لباس مبدل به دیدار آن خلافکار رفته، و او را ارشاد کرده، و آن فرد گناهکار توبه کرده‌است. بدین‌ترتیب یک مورد دیگر هم به کرامات رضا اضافه می‌شود.

صحنه دیدار رضا با پسر جوان یکی از معتمدین محل نیز دیدنی است. او در پارک با دختر جوانی در حال گفتگو است که ناگهان رضا سر می‌رسد و او را درحال ارتکاب جرم می‌بیند. پسر جوان با دیدن رضا دستپاچه می‌شود. اما رضا او را دلداری می‌دهد، و می‌گوید: “بچه‌جون! من که چیزی نگفتم. خودتو ناراحت نکن. من دهانم قرصه … خدا اونقدر هم که میگن، سختگیر نیست … برو زندگیتو بکن … من به‌عنوان نماینده تام‌الاختیار از طرف خدا در این محله و تمامی محلات به شما میگم خدا تو رو بخشید … خلاص”.

ایده فرار زندانی با استفاده از لباس روحانیت و درنهایت اصلاح رفتارش، ظاهراً اولین بار توسط چارلی چاپلین در فیلم صامت Pilgrim محصول سال ۱۹۲۳ مورداستفاده قرار گرفت. چارلی یک زندانی فراری است که با سرقت و پوشیدن لباس یک کشیش از تله مأموران می‌گریزد و خود را با قطار به نزدیکی مرز مکزیک می‌رساند. مردم محل او را با کشیش اعزامی اشتباه گرفته و با خود می‌برند. چارلی دنبال فرصتی است که پولی به دست بیاورد حتی از صندوق صدقات کلیسا. اما صداقت فطری و نیز برخورد محبت‌آمیز مردم با او که ملبس به لباس روحانیت است، کار دستش می‌دهد. او حتی پولی را که زندانی هم‌بند سابقش دزدیده، با کلی زحمت پس گرفته و به صاحبش برمی‌گرداند. در صحنه پایانی کلانتر چارلی را که هویت اصلی‌اش لو رفته، بازداشت کرده، و می‌خواهد او را به زندان بازگرداند. اما او به‌جای این‌کار، چارلی را به خط مرزی می‌رساند و با یک تیپا به آن طرف مرز پرت می‌کند! او متقاعد شده، که چارلی دیگر آن چارلی سابق نیست.

چارلی پول مسروقه را به صاحبش بازمی‌گرداند، و کلانتر که در تعقیب چارلی بود، باور می‌کند که چارلی متحول شده‌است
چارلی پول مسروقه را به صاحبش بازمی‌گرداند، و کلانتر که در تعقیب چارلی بود، باور می‌کند که چارلی متحول شده‌است

همچنین در فیلم We’re No Angels محصول سال ۱۹۸۹ به کارگردانی نیل جردن به ماجرایی مشابه پرداخته شده‌است. ند و جیم دو زندانی فراری با بازی رابرت دنیرو و شان پن با پوشیدن لباس کشیشی قصد دارند با عبور از مرز به کانادا بگریزند، اما اتفاقاتی می‌افتد که در نهایت موجبات رستگاری هردو فراهم می‌شود. فیلم Romans محصول سال ۲۰۱۳ سینمای هندوستان نیز به‌نحوی بازساری ماجرای این فیلم است.

گفتنی است پانزده سال بعد از ساخته‌شدن فیلم مارمولک، یک شبکه تلویزیونی ترکیه سریالی با عنوان “مارمولک؛ تولدی دوباره” ساخت که تقلید کاملی از اثر کمال تبریزی بود.

اینک با گذشت نزدیک به دو دهه از ساخت فیلم و به‌ویژه بعد از اظهارنظر رهبر معظم انقلاب، با مروری کارشناسانه و به‌دور از افراط و تفریط، می‌توان با قاطعیت ادعا کرد فیلم تصویری منفی از روحانیت ارائه نمی‌کند، و بیان طنزآلود آن در مسیر تخریب روحانیت نیست. و اتفاقاً این اثر بیننده را به این باور می‌رساند که روحانیت با بازنگری در شیوه ارتباط خود با مردم و به‌ویژه نسل جوان تا چه حد می‌تواند در رساندن پیام به جامعه موفق‌تر عمل کند، و در شکوفایی معنوی جامعه مؤثر باشد. این همه در گرو همان بازنگری و درک مؤلفه‌های جامعه امروزی است.

بدین‌ترتیب با توجه به این نکته، علت برخورد تند و دشمنی سرسختانه مخالفین اکران فیلم را بهتر می‌توان درک نمود. آنان ازیک‌سو نگران این بودند که با صف‌شکنی این اثر، باب شوخی با نهاد روحانیت گسترش بیابد، و سینماگران به خلق آثار مشابه و همراستا با این اثر که فروش موفقی داشت، همت گمارند. از سوی دیگر آنان معتقدند دلیلی برای تغییر و همداستان شدن با جامعه امروز وجود ندارد، و روحانیت هرگز نیازمند تحول و بازنگری و رسیدن به درک جدیدی از جهان درحال تغییر نیست. ازاین‌رو هر اثر فرهنگی که بخواهد ضرورت این بازنگری را مطرح کرده، و ناکارآمدی وضع موجود را به رخ بکشد، باید به‌شدیدترین وجه گرفتار تیغ سانسور بشود.

پرونده برخورد خشن مخالفان با فیلم مارمولک از جنبه‌ای با پرونده فیلم آدم‌برفی ساخته داوود میرباقری شبیه است. میرباقری در آدم‌برفی به ماجرای مهاجرت و تلاش برخی جوانان برای رفتن به خارج و برخورداری از زرق و برق آن می‌پردازد. قهرمان فیلم به هر تحقیری تن می‌دهد که اجازه سفر به امریکا را بگیرد. اما درنهایت به این نتیجه می‌رسد که به‌اصطلاح در وطن زندانی به، که در غربت مهمانی. ازاین‌رو آدم‌برفی فیلمی با پیام مثبت و ارزشمند است. اما مخالفان فقط به این دلیل که در آن مردی لباس زنانه پوشیده، حکم تکفیر صادر کردند. درواقع این گروه مخالفان (فرقی نمی‌کند چه در پرونده آدم‌برفی و چه در پرونده مارمولک) کاری به پیام مثبت و ارزشمند اثر ندارند. مهم این است که برخی نکات کلیدی در ان نباشد، در این صورت حتی اگر پیامش منفی هم باشد، قابل‌تحمل است!

اما نکته پایانی خاطره‌ای است که کمال تبریزی درباره اکران فیلمش برای اعضای شورای عالی امنیت ملی تعریف کرده‌است: اعضای شورا به همراه خانواده‌هایشان در سالن سینما جا گرفتند. با شروع نمایش فیلم صدای خنده خانواده‌هایشان سالن را پر کرد. اما اعضای شورا با سکوت و حالتی عصبی فیلم را تماشا کردند!

——————————-

* – این یادداشت در سایت دیدارنیوز منتشر شده‌است.

اقتصاد ما و ضرورت بازتوزیع ثروت *

ظرف پنجاه سال گذشته وضعیت توزیع درآمد در کشورمان با نوسانات فراوانی همراه بوده‌است. افزایش قیمت نفت در دهه پنجاه، تداوم جنگ در دهه شصت، تشدید تورم در دهه هفتاد و فشار تحریم‌ها در دهه‌های اخیر هرکدام به نوبه خود جریان توزیع درآمد را تحت تأثیر قرار داده‌اند. بااین‌حال و با صرف نظر از این نوسانات و تغییرات سریع، می‌توان یک جریان معنی‌دار را به‌صورت دو دوره زمانی مشخص در روند توزیع درآمد شناسایی کرد: در دوره اول یعنی از سال ۱۳۵۴ تا ۱۳۷۱ ضریب جینی از ۰٫۵۰۲ به ۰٫۳۸۷ کاهش یافته، و در دوره دوم یعنی از سال ۱۳۷۱ به بعد مجدداً رو به افزایش گذاشته و طبق آمار رسمی به ۰٫۳۹۹ در سال ۱۳۹۸ رسیده‌است.

کاهش قابل‌توجه ضریب جینی در دوره اول متأثر از سیاست‌های خاص دهه اول پس از پیروزی انقلاب از جمله کاهش چشمگیر ابعاد فساد اداری، کاهش فاصله حقوق و دستمزدها، فعالیت گسترده تعاونی‌های مسکن و مصرف اعم از محلی، کارمندی و کارگری و تلاش برای توسعه مناطق محروم است. اما در دوره دوم با وجود تداوم سیاست‌های حمایتی، به دلیل سرعت گرفتن تورم و تشدید تحریم‌ها بار دیگر نابرابری رو به فزونی گذاشته‌است. تلاش برای مهار تورم، بازگرداندن رونق به اقتصاد ملی و طراحی و اجرای سیاست‌های بازتوزیع درآمد می‌تواند این حرکت صعودی را متوقف کرده و مجدداً آن را در ریل کاهش قرار بدهد.

اما دشواری اساسی در اقتصاد ما که به‌ویژه طی دو دهه اخیر قد علم کرده، وضعیت بسیار نامطلوب در میدان توزیع ثروت است. آمار معتبری در مورد وضعیت توزیع ثروت بین اقشار مختلف شهروندان وجود ندارد که بتوان با استناد بدان ضریب جینی را برای توزیع ثروت محاسبه و تغییرات آن در طول زمان را تجزیه و تحلیل کرد. بااین‌حال با بررسی برخی قرائن و شواهد می‌توان افزایش سریع نابرابری توزیع ثروت در جامعه را مشاهده نمود. به‌عنوان نمونه افزایش سریع زمان انتظار برای خانه‌دار شدن به این معنی است که دارایی‌هایی از نوع مهارت‌های شغلی در مقایسه با املاک و مستغلات به‌شدت گرفتار کاهش ارزش شده‌اند، و ازآنجاکه مهارت‌های شغلی و دانش فنی افراد در محاسبه توزیع ثروت مدنظر قرار نمی‌گیرد، افزایش سریع قیمت املاک و مستغلات منتهی به افزایش سریع نابرابری توزیع ثروت در جامعه شده‌است. همچنین رشد چشمگیر نسبت قیمت خودروهای وارداتی به خودروهای ساخت داخل نیز نشان از این تحول دارد که بخشی از دارایی در اختیار مردم به‌ویژه اقشار مرفه‌تر جامعه با سرعت بیشتری نسبت به دارایی‌های اقشار متوسط و کم‌درآمد جامعه ارزشمندتر شده، و بر ابعاد نابرابری در توزیع ثروت افزوده‌است. همین پدیده را در مورد تغییرات نسبت قیمت املاک شهری مرغوب و کم‌مرغوب نیز می‌توان مشاهده کرد. این تغییر هم مشخصاً به نفع اقشار مرفه بوده‌است.

بازنگری در شیوه تعامل با جهان خارج و برداشته‌شدن موانع داخلی و خارجی از سر راه توسعه صنعت و تجارت خارجی کشورمان هرچند موجبات رونق و رشد اقتصادی را فراهم ساخته و با گسترش اشتغال و مهار تورم، نابرابری توزیع درآمد را کاهش خواهدداد، اما اثر این اتفاق بر روی شاخص نابرابری توزیع ثروت در مسیری متفاوت است. بخش عمده ثروت‌اندوزی در کشورمان طی سالیان گذشته از طریق دستیابی به رانت یا تجارت املاک و مستغلات اتفاق افتاده‌است، و فعالان اقتصادی داخلی از امکان کسب سود و افزایش دارایی‌شان از طریق گسترش تجارت سالم با جهان خارج ‌بهره چندانی نبرده‌اند. طبعاً با برداشته‌شدن موانع این تجارت، امکان جدیدی برای ثروت‌اندوزی در اختیار فعالان اقتصادی قرار خواهدگرفت، و ناگفته پیداست بیشترین عایدی نصیب صاحبان دارایی‌های کلان خواهدشد.

گفتنی است ضریب جینی توزیع ثروت در سطح جهان اینک در دامنه ۰٫۹۷ تا ۰٫۹۸ است. البته این نابرابری حیرت‌انگیز صرفاً مرهون حضور حدود سیصد نفر ثروتمندترین افراد جهان است که بخش قابل‌توجه دارایی‌های جهان را در تملک خود دارند. بااین‌حال طبعاً امکان تجارت گسترده در سطح جهان و فعالیت تجاری بدون محدودیت در شکل‌گیری این ثروت اثر عمیقی داشته‌است. به بیان دیگر اقتصاد ما به دلیل محدودیت ارتباط تجاری با جهان خارج هنوز به مرحله‌ای نرسیده که شاهد ظهور و حضور چنین ثروتمندانی باشیم، و در صورت رسیدن به این مرحله بی‌تردید نابرابری توزیع ثروت از وضع موجود هم بیشتر خواهدشد.

توجه به وضعیت نابرابری توزیع ثروت و روند تغییرات آن به این دلیل اهمیت می‌یابد که این نابرابری موتور تغییرات نامطلوب توزیع درآمد در سال‌های آتی را روشن خواهدساخت. به بیان دقیق‌تر، اگر در یک جامعه دولت همّ خود را مصروف بهبود وضعیت توزیع درآمد بکند و از طریق سیاست‌های حمایت از اقشار محروم موفق به کاهش قابل‌توجه ضریب جینی شده، و درعین‌حال عنایتی به تغییرات نامطلوب توزیع ثروت نداشته‌باشد، در سال‌های آینده با گسترش نابرابری توزیع ثروت، نابرابری توزیع درآمد مجدداً روبه افزایش گذاشته و دستآورد سالیان گذشته برباد خواهدرفت. زیرا گسترش نابرابری توزیع ثروت جامعه را روی ریل بازگشت به نظام ارباب و رعیتی قرار می‌دهد و همه رشته‌های جریان توسعه و رشد طبقه متوسط را پنبه می‌کند.

در حالت طبیعی توزیع ثروت در یک جامعه مفروض از توزیع درآمد نابرابرتر است. زیرا همواره گروهی از شهروندان هستند که ثروت و دارایی چندانی در تملک خود ندارند، اما به دلیل مهارت‌های شغلی درآمد مناسبی دارند. بااین‌حال فاصله بین ضریب جینی برای توزیع درآمد و ضریب جینی برای توزیع ثروت نمی‌تواند از حد معقولی فراتر برود. زیرا با تمرکز ثروت در اختیار گروهی معدود از شهروندان، به‌تدریج عرصه بر بقیه تنگ خواهدشد، و نابرابری توزیع درآمد نیز به تبعیت از نابرابری توزیع ثروت روبه فزونی خواهدگذاشت.  

سیاست‌های بازتوزیع ثروت در قدم اول با کاستن از بازدهی دارایی‌های مستغلاتی و سرمایه‌های فعال در عرصه تجارت و صنعت نسبت به بازدهی دارایی‌هایی از نوع مهارت‌های شغلی آغاز می‌شود. به بیان دقیق‌تر دولت باید تلاش کند سهم مزد در درآمد ملی در مقایسه با سهم سود و اجاره افزایش یابد. تقویت اتحادیه‌های کارگری با هدف افزایش قدرت چانه‌زنی دسته‌جمعی نیروی کار، افزایش مالیات بر درآمدهایی با منشأ غیر از کار و افزایش مالیات بر انواع دارایی می‌تواند مقدمات کاهش نابرابری توزیع ثروت و مهم‌تر از آن کاهش تأثیر منفی نابرابری توزیع ثروت بر وضعیت توزیع درآمد را فراهم آورد.

همچنین دولت باید به فرایند تشکیل سرمایه‌های خرد و افزایش دارایی اقشار کم‌درآمد و متوسط جامعه کمک کند. این کار از طریق تسهیل استفاده از وام مسکن برای خانه‌دار شدن اقشار کم‌درآمد، به‌کارگیری شیوه‌های کارآمد مانند اجاره به شرط تملیک یا تشکیل صندوق‌های مسکن و ساختمان، حمایت از سهامداران خرد در بورس و … قابل‌اعمال است. بااین‌حال گفتنی است رفتار غیرمسؤولانه در حوزه بورس طی سال گذشته، شرایطی را فراهم کرد که بخشی از دارایی سهامداران خرد که اقشار کم‌درآمد جامعه بودند، به نفع سهامداران عمده از بین رفت، که این به معنی کمک به افزایش میزان نابرابری توزیع ثروت بود.

—————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره شنبه ۱۸ – ۲ – ۱۴۰۰ به چاپ رسیده‌است.

از اقتصاد تا سیاست، از دیپلماسی تا میدان *

انتشار نوار مصاحبه وزیر امور خارجه کشورمان دو اصطلاح “دیپلماسی” و “میدان” و تقابل این دو را در سطح جامعه مطرح کرد، و واکنش‌های بسیار متفاوتی را بین جریان‌های مختلف سیاسی به‌دنبال داشت. فارغ از این‌که  این مصاحبه چگونه سر از رسانه‌های بیگانه درآورده‌است، و فارغ از این‌که انتشار آن در چنین روزهایی که ازیک‌سو مذاکرات وین به موقعیت حساسی رسیده‌است، و از سوی دیگر مقدمات برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در خردادماه درحال فراهم شدن است، چه معنایی دارد و چه هدفی را دنبال می‌کند، بحث و بررسی در ابعاد تقابل “میدان” و “دیپلماسی” و تقدم و تأخر این‌دو بحثی مهم و بنیادین است.

به بیان دیگر سؤال این است که آیا دیپلماسی باید در خدمت میدان باشد، یا میدان در خدمت دیپلماسی؟ ظریف در مصاحبه خود بر این نکته تأکید دارد که در دوران مسؤولیت او همواره دیپلماسی در خدمت میدان بوده‌است.

تقابل بین دیپلماسی و میدان را از بعضی جهات می‌توان به تقابل بین سیاست و اقتصاد تشبیه کرد. تقریباً همه کشورها به‌گونه‌ای سیاست خود را در خدمت اقتصاد ملی قرار می‌دهند. دولت‌ها درصورتی به یک پیمان منطقه‌ای وارد یا از آن خارج می‌شوند که صرفه‌ای در میدان اقتصاد برایشان داشته‌باشد. به‌عنوان مثالی بارز، بسیاری از کشورهای دوست در شرایط تشدید تحریم‌های ظالمانه امریکایی برعلیه ملت ایران، حاضر به حمایت از ملت ما نشدند، زیرا نگران تبعات اقتصادی این همراهی بودند. حتی بانک‌های چینی به‌عنوان دومین قدرت بزرگ اقتصادی دنیا حاضر به تحمل زیان ناشی از تحریم نشدند.

مثالی دیگر: امریکا سالانه میلیاردها دلار کمک بلاعوض به برخی کشورها می‌کند. اما همین کمک بلاعوض به‌عنوان یک اقدام سیاسی درواقع منافع اقتصادی فراوانی نصیب این کشور می‌کند. همچنین مداخله نظامی این کشور در عراق هرچند هزینه‌های سنگینی به‌دنبال داشت، اما تحلیل کاخ سفید این بود که به‌دنبال سقوط صدام و برقراری آرامش شرکت‌های امریکایی وارد میدان خواهندشد و با بستن قراردادهای عظیم با دولت جدید، این ضرر را جبران خواهندکرد.

بدین‌ترتیب کشورهایی که برنامه رشد درآمد صادراتی خود را با جدیت دنبال می‌کنند، معمولاً گسترش مناسبات اقتصادی با کشورهای هدف را به‌عنوان یکی از مهم‌ترین برنامه‌های هیأت‌های دیپلماتیک خود تلقی می‌کنند.

بااین‌حال در کشور ما طی چندین دهه همواره این اقتصاد ملی بوده که در خدمت سیاست خارجی قرار گرفته‌است. بهترین شاهد این مدعا سخنان رئیس‌جمهوری در دی‌ماه ۱۳۹۳ است. وی در سخنرانی خود در کنفرانس اقتصاد ایران بر این نکته تأکید کرد که سال‌هاست اقتصاد ما به سیاست یارانه می‌دهد. بگذارید یک مدت هم سیاست به اقتصاد یارانه بدهد.

نکته قابل‌تأمل این است که اگر کشوری اقتصادش را در خدمت سیاست قرار بدهد، هرچند در کوتاه‌مدت ممکن است پیشرفت‌هایی در عرصه سیاست داشته‌باشد، و حتی با مدد درآمد سرشار نفتی به حیاط خلوت امریکا نیز نفوذ کند، همان‌طور که ایران اقدام به سرمایه‌گذاری در امریکای لاتین و استقرار کارخانه تراکتورسازی در ونزوئلا کرد، اما این موفقیت دوران کوتاهی خواهدداشت. زیرا دیر یا زود اقتصاد ملی با بحران مواجه شده، و قدرت یارانه دادن به سیاست را از دست خواهدداد. بدین‌ترتیب کشور ممکن است هم در عرصه اقتصاد و هم در عرصه سیاست متحمل باخت سنگین شود.

اما اگر کشوری با انتخاب شیوه درست، سیاست خارجی خود (یا حداقل بخشی از آن) را در خدمت اقتصاد ملی قرار بدهد، به مرور زمان با رشد اقتصاد ملی و افزایش قدرت اقتصادی کشور، میزان اثرگذاری و نفوذ آن در میدان سیاست نیز افزایش می‌یابد. دقیقاً به همین دلیل است که چین بعد از چهار دهه پیروی از سیاست تنش‌زدایی و تقدم اقتصاد بر سیاست، اینک به‌عنوان قدرت دوم اقتصادی جهان در شرایطی قرار گرفته که درگیر جنگ اقتصادی با امریکا شده، و موجبات نگرانی این کشور را فراهم سازد.

همانند تقابل بین اقتصاد و سیاست، در تقابل بین میدان و دیپلماسی نیز دو حالت وجود دارد: یا باید دیپلماسی در خدمت میدان باشد، و به‌عنوان ابزاری برای موفقیت در میدان مورد استفاده قرار گیرد، و یا باید میدان در خدمت دیپلماسی و هماهنگ با آن باشد. بدین‌ترتیب در بررسی رابطه میدان و دیپلماسی باید بدون متأثر شدن از برخوردهای احساسی و حماسی باید دید کدام شیوه بیشترین دستآورد را به‌دست می‌دهد، و به همین دلیل موردتوجه همه بازیگران عالم سیاست است.

با مروری به واقعیت‌های جهان امروز می‌توان نتیجه گرفت هیچیک از کشورهای مطرح در عرصه سیاست جهان، دیپلماسی را در خدمت میدان و اهداف میدانی قرار نمی‌دهند. میدان ابزاری است که باید در خدمت دیپلماسی باشد و تا جایی که می‌تواند به افزایش قدرت چانه‌زنی دیپلمات‌ها بر سر میز مذاکره کمک برساند. تقدم میدان بر دیپلماسی ممکن است در کوتاه‌مدت همانند یارانه دادن اقتصاد به سیاست، موفقیت‌های کوچکی به‌دنبال داشته‌باشد، اما درنهایت هزینه‌گزافی به کشور تحمیل می‌کند. زیرا به‌تدریج دیپلماسی را از برش و نفوذ محروم می‌سازد. گفتنی است بزرگترین آفت برای بدنه دیپلماسی یک کشور این است که طرف مقابل بر سر میز مذاکره باور داشته‌باشد که مذاکره‌کنندگان حرف آخر را نمی‌زنند. این وضعیت در ادبیات عامه جامعه ما با عبارت تحقیرآمیز “برو بگو بزرگترت بیاید!” توصیف می‌شود.

دقیقاً به همین دلیل است که کلاوزویتس نظریه‌پرداز برجسته نظامی پروس در اوایل قرن نوزدهم جنگ را ابزار سیاست یا ادامه سیاست تلقی کرده، و می‌گفت: در مسائل نظامی باید از مسائل سیاسی پیروی کرد. زیرا این سیاست است که اعلان جنگ می‌کند. درحالی‌که جنگ به‌طور صرف وسیله‌ای بیش نیست.

ازاین‌رو باعنایت به این‌که شیوه‌های اعمالی کشورهای قدرتمند و موفق براساس ده‌ها سال تجربه تدوین شده، و رسمیت یافته‌است، با مرور تجربیات جهانی فقط یک نتیجه روشن و یک پاسخ قطعی به سؤال بنیادین مورد نظر وجود دارد: سیاست خارجی در خدمت اقتصاد ملی، و میدان در خدمت دیپلماسی.

——————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره شنبه ۱۱ – ۲ – ۱۴۰۰ به چاپ رسیده‌است.

نگاهی به فیلم زندگی زیباست ؛ ستایش شوخ‌طبعی در برابر فاجعه *

فیلم Life is Beautiful محصول سال ۱۹۹۷ سینمای ایتالیا به کارگردانی روبرتو بنّینی است، که در عین حال نقش اصلی فیلم را نیز بازی کرده‌است. این فیلم در مراسم اسکار نامزد هفت جایزه بود، و موفق به دریافت سه جایزه اسکار شد؛ علاوه‌براین به‌عنوان یک فیلم اثرگذار و قابل‌تأمل در جشنواره‌های مختلف نیز نوزده جایزه دیگر دریافت کرد.

ماجرای فیلم در ایتالیای زمان جنگ جهانی دوم اتفاق می‌افتد. گیدئو با بازی روبرتو بنّینی جوان شوخ‌طبع یهودی است که عاشق دورا دختری غیریهودی شده، و با سرسختی عاقبت دل او را به دست ‌آورده و با او ازدواج می‌کند. در اواخر جنگ آن‌دو با پسر کوچکشان زندگی شیرینی دارند. آلمانی‌ها منطقه را اشغال کرده‌اند و یهودی‌ها را برای انتقال به اردوگاه جمع‌آوری می‌کنند.

کودک می‌پرسد چرا اینجا نوشته ورود سگ‌ها و یهودی‌ها ممنوع است؟
کودک می‌پرسد چرا اینجا نوشته ورود سگ‌ها و یهودی‌ها ممنوع است؟
مأموران پدر را به فرمانداری می برند، اما او حتی در این لحظات هم سعی دارد با شکلک درآوردن برای پسرک اوضاع را برایش عادی جلوه دهد
مأموران پدر را به فرمانداری می برند، اما او حتی در این لحظات هم سعی دارد با شکلک درآوردن برای پسرک اوضاع را برایش عادی جلوه دهد

گیدئو همراه سایر یهودی‌های شهر به اردوگاه می‌رود، اما پسرکش را نیز با خود می‌برد. او در اردوگاه سعی می‌کند پسرک را از چشم آلمانی‌ها مخفی کند، تا او را به اردوگاه کودکان نبرند. پدر با استعداد شوخ‌طبعی خود سعی می‌کند به‌اصطلاح پسرک را سر کار بگذارد تا تحمل شرایط سخت اردوگاه کار اجباری برای کودک آسان شود. او وانمود می‌کند همه آنچه کودک مشاهده می‌کند، یک بازی است که آن‌ها داوطلبانه در آن شرکت کرده‌اند. بچه‌های زیادی در اردوگاه هستند، اما همه در گوشه و کنار پنهان شده‌اند؛ چون اگر کسی پیدایشان کند، از بازی اخراج می‌شوند و کودکی در این بازی برنده می‌شود که کسی نتواند پیدایش کند. برنده جایزه بازی را که یک تانک گنده است، دریافت می‌کند.

مادر در بازگشت به خانه متوجه می‌شود آلمانی‌ها پدر و کودک را برده و خانه را به‌هم ریخته‌‌اند
مادر در بازگشت به خانه متوجه می‌شود آلمانی‌ها پدر و کودک را برده و خانه را به‌هم ریخته‌‌اند

پسرک به امید رسیدن به جایزه در این بازی با پدر همراه می‌شود. پدر هر روز صبح زود روانه کار اجباری می‌شود و کودک در سالن اردوگاه بی‌سروصدا خود را سرگرم می‌کند تا آلمانی‌ها متوجه حضورش نشوند. شب‌ها پدر خسته و نیمه‌جان برمی‌گردد، اما با شوخ‌طبعی نمایش را از سر می‌گیرد تا همه‌چیز برای پسرک باورپذیر باشد.

پدر با شوخ‌طبعی خود اجازه نمی‌دهد کودک متوجه واقعیت دردناک زندگیشان در اردوگاه کار اجباری بشود
پدر با شوخ‌طبعی خود اجازه نمی‌دهد کودک متوجه واقعیت دردناک زندگیشان در اردوگاه کار اجباری بشود

ماه‌ها پشت سر هم می‌گذرند. در روزهای پایانی جنگ که نیروهای متفقین نزدیک شده‌اند، آلمانی‌ها اسرا را دسته دسته می‌برند، تا شاهدی از اردوگاه زنده نماند. پدر همراه یک گروه می‌رود و قبل از رفتن کودک را در صندوقچه‌ای پنهان می‌کند و از او می‌خواهد تا همه‌جا آرام و ساکت نشده، بیرون نیاید. ساعت‌ها بعد و با رفتن آلمان‌ها، کودک بیرون می‌آید. هیچ‌کس در اردوگاه نمانده‌است. ناگهان نیروهای متفقین از راه می‌رسند، و کودک با دیدن تانکی که پیشاپیش سربازان در حرکت است، به وجد می‌آید و می‌پندارد سربازان جایزه او را آورده‌اند!

کودک در اردوگاه خالی از سکنه با دیدن تانک متفقین به وجد می‌آید، و می‌پندارد همان جایزه‌ای است که پدر قولش را داده‌بود
کودک در اردوگاه خالی از سکنه با دیدن تانک متفقین به وجد می‌آید، و می‌پندارد همان جایزه‌ای است که پدر قولش را داده‌بود

در یک صحنه جالب از فیلم، کودک به پدر می‌گوید از یکی از زندانیان شنیده‌است که آلمانی‌ها از بدن زندانیان دکمه و صابون می‌سازند. پدر با همان شوخ‌طبعی همیشگی خود این موضوع را به یک سوژه شوخی و خنده تبدیل می‌کند. آنان نمی‌توانند برای مقابله با مشکلی که پیش آمده، کاری بکنند. پس چرا باید کودک اضطرابی بیجا را تحمل کند، اضطرابی که سال‌های کودکی پسرک را از او خواهدگرفت.

با از آمدن نیروهای متفقین کودک بعد از مدتها مادرش را می‌بیند و با خوشحالی خبر برنده‌شدنش را می‌دهد
با از آمدن نیروهای متفقین کودک بعد از مدتها مادرش را می‌بیند و با خوشحالی خبر برنده‌شدنش را می‌دهد

در صحنه‌ای دیگر پدر متوجه می‌شود گروهی از کودکان آلمانی در محوطه در حال بازی هستند. او با زیرکی پسرک را همراه آن‌ها می‌سازد تا شادی بازی را تجربه کند و همراه‌شان کلوچه بخورد. پدر به کودک تأکید می‌کند که نباید حتی یک کلمه هم بگوید، تا کسی متوجه غریبه بودنش نشود.

در دقایق پایانی فیلم، سربازان آلمانی پدر را به سمت قتلگاه می‌برند، پسرک از دریچه‌ای کوچک صحنه را تماشا می‌کند، پدر برایش شکلک درمی‌آورد، تا کودک اضطراب و نگرانی نداشته‌باشد، و این دستگیری و به‌اصطلاح کت بسته بردن را هم بخشی از بازی تلقی کند.

با نزدیک شدن نیروهای متفقین آلمان‌ها به سرعت اردگاه را تخلیه می‌کنند، اما قبل از آن بیشتر زندانیان را از بین برده‌اند
با نزدیک شدن نیروهای متفقین آلمان‌ها به سرعت اردگاه را تخلیه می‌کنند، اما قبل از آن بیشتر زندانیان را از بین برده‌اند

فیلم توجه خاصی بر حقوق کودک دارد. کودکان این حق را دارند که مورد حمایت خانواده و جامعه باشند، و امکانات لازم اعم از خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت، آموزش و امنیت در اختیارشان قرار گیرد. آنان باید متناسب با سن و توان ذهنی‌شان در جریان موضوعات اجتماعی پیرامون خود قرار بگیرند. درگیر کردن ذهن کودکان با موضوعاتی که فراتر از درک و سن آنان است، آرامش روانی کودک را سلب کرده، و او را از کودکی محروم می‌کند. گیدئو به‌درستی درک می‌کند که فهم ماجرای اردوگاه کار اجباری و خطری که در کمین زندگی آن‌ها است، کمکی به پسر خردسالش نمی‌کند، و فقط آرامش روحی او را به‌شدت درهم خواهدریخت. پس او تصمیم می‌گیرد با تحمیل دشواری‌های فراوان به خودش، محیطی آرام و دور از تنش را به کودک هدیه کند. به همین دلیل به جای بیان واقعیت که اگر آلمانی‌ها او را بیابند به مکان دیگری منتقلش خواهندکرد و معلوم نیست چه بلایی سرش می‌آید، از او می‌خواهد در اردوگاه پنهان شود و نگذارد کسی پیدایش کند، تا با بالا رفتن امتیازاتش عاقبت برنده جایزه ممتاز بازی شود.

پدر در آخرین دیدار کودک را در جعبه مخفی می‌کند و از او می‌خواهد تا زمانی‌که همه‌جا ساکت نشده، بیرون نیاید
پدر در آخرین دیدار کودک را در جعبه مخفی می‌کند و از او می‌خواهد تا زمانی‌که همه‌جا ساکت نشده، بیرون نیاید

اما حقوق کودکان در عرصه سلامت روانی فراتر از این است. مفهوم کودک-سرباز که طی دهه‌های اخیر بسیار تکرار شده، و می‌شود، به این واقعیت اشاره دارد که در برخی جوامع کودکان و نوجوانان توسط گروه‌های شبه‌نظامی آموزش داده‌شده، و وادار به شرکت در جنگ می‌شوند. در نگاهی فراتر، تشویق به حضور زودهنگام نوجوانان در میدان رقابت‌های سیاسی و ایدئولوژیک می‌تواند نوعی آزار روحی برای نوجوانان تلقی شود. زیرا آنان را درگیر ماجراها و موضوعاتی می‌کند که هنوز فراتر از توان درک و تجربیات اجتماعی آنان است. کودکان و نوجوانان باید در فضایی آرام و دور از تنش و اضطراب رشد کنند و به‌تدریج متناسب با سنشان در جریان واقعیت‌های جهان پیرامونشان قرار بگیرند و با چشمانی باز اقدام به انتخاب مسیر آینده خویش بکنند. گفتنی است در این باب فیلم دیدنی Jojo Rabbit محصول سال ۲۰۱۹ نکات قابل‌تأملی را با بیانی کودکانه مطرح می‌کند.

اهمیت حقوق کودکان و ضرورت رعایت آن فراتر از این است که آن را فقط وظیفه و تعهد والدین بدانیم و بس. درواقع این جامعه و حکومت است که باید متکفل این وظیفه گردد و درصورتی‌که والدین از عهده انجام این مهم برنیایند، به این تعهد عمل کند. حاکمان باید با رصد دقیق اتفاقات جامعه یقین پیدا کنند که کودکان در شرایطی مطلوب دوران کودکی خود را سپری می‌کنند و در زمان مناسب (نه زودتر و نه دیرتر) در جریان واقعیت‌های جهان پیرامون خود قرار می‌گیرند. حکومت‌ها معمولاً از هر نوعی که باشند، تأمین امنیت جامعه و کشور را یکی از مهم‌ترین وظایف خود می‌دانند، و ازاین‌رو پرونده‌های بسیار مهم را “امنیتی” نامگذاری می‌کنند. اما باید دانست امنیت در تعریفی وسیع‌تر شامل امنیت روانی کودکان نیز می‌شود.

اما مقوله “در جریان وقایع جهان پیرامون خود قرار گرفتن” فراتر از مبحث حقوق کودکان قابل‌توجه و مداقّه است. در نگاهی جامع‌تر یک مدیر ارشد یا یک فرمانده نظامی شاید مصلحت نداند همه اطلاعاتش را در اختیار زیردستانش قرار بدهد. به‌عنوان مثال نیروهای مستقر در یک دژ دفاعی اگر بدانند که نیروی کمکی تا دو روز دیگر نخواهدرسید، شاید امیدشان را از دست بدهند، و این امر بر عملکردشان تأثیر منفی بگذارد. به همین ترتیب، مسؤولان کشوری در همه کشورها معمولاً فقط بخشی از اطلاعات خود از وضعیت کشور را در اختیار شهروندان قرار داده، و ترجیح می‌دهند آنان را گرفتار اضطراب و نگرانی بی‌مورد نکنند. به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، این‌جا هم با وضعیت “مصلحت‌اندیشی” بزرگترها روبه‌رو هستیم.

اما در نگاهی فراتر باید پرسید منطق رازداری با شعار حفظ آرامش روانی جامعه چیست؟ آیا این امر می‌تواند موجب سوء استفاده ارباب قدرت قرار گیرد تا در غیاب مردم و دور از نظارت آنان برنامه‌های خود را پیش ببرند؟

اصطلاح تشویش اذهان عمومی به‌عنوان یک جرم مطرح شده‌است. فردی با ارائه مجموعه اطلاعات که تلفیقی از اطلاعات درست و غلط است، مردم را گرفتار نگرانی کرده، و آنان را تشویق به تبعیت از یک الگوی رفتاری نادرست می‌کند. به‌عنوان نمونه با انتشار شایعه کمبود فلان کالا، یا افزایش آتی قیمت فلان سهم در بازار، شهروندان ممکن است به بازار هجوم برده، و درنهایت متضرر شوند.

در همین راستا می‌توان ماجرای تحولات بورس اوراق بهادار طی سال گذشته و اطلاع‌رسانی مقامات ذیربط را مورد بررسی قرار داد. آیا مقامات و متولیان امر مجاز هستند به بهانه جلوگیری از تشویش اذهان عمومی، شرایطی را ایجاد کنند که گروهی از شهروندان سرمایه خود را در بورس از دست بدهند؟ آیا آنان مجاز هستند در مقابل پدیده هجوم گسترده سرمایه‌گذاران خرد به بورس و رشد سریع قیمت‌ سهام سکوت کنند درحالی‌که می‌دانند عاقبت این هجوم گسترده مالباختگی است؟ به بیان دقیق‌تر، وظیفه “بزرگترها”ی جامعه در مقابل شهروندان چه بود؟ آیا نمی‌بایست آنان تمهیداتی به کار می‌گرفتند که ضمن رونق یافتن معاملات در بورس و تشویق مردم به حضور در این بازار و انتخاب بورس به‌جای خرید سکه و ارز یا مستغلات به‌عنوان یک رفتار درست اقتصادی، این هجوم گسترده منتهی به مالباختگی عده‌ای انبوه و برنده شدن تعدادی اندک سوداگر نشود؟

اساساً مرز بین اطلاع‌رسانی درست و شفافیت با رازداری هدفمند به منظور حفظ آرامش روانی جامعه کجاست؟ و چگونه می‌توان مانع سوء استفاده قدرتمندان از این تعابیر شد؟

اما نکته پایانی درباب فیلم این است که برخی منتقدان با این ادعا که فیلم به شوخی با ماجرای هولوکاست پرداخته، از آن انتقاد کرده‌اند، از دید آنان اولاً هولوکاست باید به‌عنوان یک واقعه انکارناپذیر تلقی شود. ثانیاً هرگونه برخورد طنزپردازانه مرتبط با این پدیده باید ممنوع باشد، زیرا موجبات آزار روحی کسانی را فراهم می‌آورد که از وقوع آن آسیب دیده‌اند. بااین‌حال گفتنی است هرچند شیوه بیان فیلم آمیخته با طنز است، اما فیلم پدیده هولوکاست را مستقل از ابهاماتی که در مورد ابعاد آن مطرح می‌گردد، موضوع طنز قرار نداده‌است، و فقط رفتار شوخ‌طبعانه پدری را به تصویر می‌کشد که قصد حمایت از فرزند خردسال خویش را دارد. از سوی دیگر خیلی قابل‌تأمل است که همان محافلی که این فیلم را به حرمت‌شکنی واقعه هولوکاست متهم می‌کنند، معمولاً به جریان شوخی‌های موهن با چهره‌های مقدس ادیان که موجبات آزار روحی پیروانشان را فراهم می‌آورد، ایرادی نمی‌گیرند.

—————————————

* – این یادداشت در سایت دیدارنیوز منتشر شده‌است.

رشد اقتصاد ملی در سایه گفتگوی ملی *

با مروری بر تجربه توسعه کشورهای موفق جهان می‌توان‌دریافت که جریان توسعه همواره همراه با عزم ملی بوده‌است. به بیان دیگر ملتی در این مسیر به موفقیت دست یافته که توانسته نیرو و همّت تمام اقشار جامعه و دولتمردان را همسو کند، و با استفاده از این نیرو به پیش برود. این همسویی را می‌توان در قالب وحدت ملی و یک خواستن بزرگ که از سوی تمام آحاد جامعه تکرار می‌شود، و دراصل همگان منافع خود را در آن می‌بینند، تصویر کرد. با عنایت به این واقعیت، در یک جامعه در حال توسعه می‌توان ارتباط تنگاتنگی بین گسست‌های اجتماعی و میزان موفقیت در جریان توسعه برقرار کرد، گسست‌هایی که وحدت ملی و درواقع رسیدن به همسویی و همصدایی در جریان توسعه و تصور منافع مشترک (توسعه برای همه) را تهدید می‌کنند. 

جامعه ایران امروز گرفتار گسست‌های متعددی است که همچون موانعی بزرگ بر سر راه توسعه کشور قرار گرفته، و شانس دستیابی به موفقیت را به شدت کاهش می‌دهند. مهم‌ترین این گسست‌ها را به شرح زیر می‌توان برشمرد:

۱ – گسست طبقاتی

طی چند دهه گذشته سیاست‌های ناکارآمد اقتصادی و دشواری‌هایی که کشورمان با آن‌ها روبه‌رو بوده،  شرایطی را ایجاد کرده که فاصله طبقاتی بین دو گروه فقیر و غنی به طرز معنی‌داری تشدید شده‌است. به‌ویژه گسترش مناسبات رانتی در جامعه موجب شده جایگاه طبقاتی و درآمدی افراد با توجه به ارتباطات و قدرت لابی آنان تعریف شود. بدین‌ترتیب اکثریت فقیر جامعه که دغدغه‌های خاص خود را داشته، و موفقیت گروه غنی را نه در سایه سخت‌کوشی و نبوغ که متأثر از روابط شان با کانون‌های قدرت می‌دانند، طبعاً حاضر به همسویی با گروه برخوردار نیستند. 

۲ – گسست منطقه‌ای

رشد اقتصادی نامتوازن موجب شده فاصله مناطق کشور از نظر فرصت‌های سرمایه‌گذاری و امکانات زیرساختی به‌سرعت افزایش یابد. به‌ویژه مناطق مرزی کشور مشمول بی‌توجهی مضاعف قرار گرفته‌اند. در چنین شرایطی پدیده‌های نامطلوبی چون کول‌بری در مناطق مرزی غرب کشور و سوخت‌بری در مناطق مرزی شرق رواج یافته‌است. طبعاً نابرابری منطقه‌ای و رشد نامتوازن مناطق می‌تواند به همدلی در جریان توسعه آسیب برساند.

۳ – بی‌اعتنایی به حقوق مالکانه جمعیت بومی

علاوه بر عواملی از نوع توزیع نامتوازن امکانات توسعه‌ای بین مناطق، نادیده گرفتن سهم جمعیت بومی از منابع و ثروت‌های منطقه نیز به‌نوعی گسست منطقه‌ای را تشدید کرده‌است. به‌عنوان نمونه اجرای طرح‌های بزرگ انتقال آب آن‌هم در شرایط خشکسالی منتهی به گسترش نارضایتی در برخی مناطق شده‌است؛ یا واگذاری اراضی منابع طبیعی در برخی مناطق به بهره‌برداران خاص و درنتیجه محروم ماندن جمعیت بومی از این دارایی که آن را حق مسلم آبا و اجدادی خود تلقی می‌کنند، یا بهره‌برداری از معادن آن‌هم توسط بهره‌برداران خاص که فقط آلودگی زیست‌محیطی را نصیب منطقه می‌کند، یکی از عوامل تهدید‌کننده وحدت ملی است، و به‌عنوان عامل شتاب‌دهنده گسست منطقه‌ای عمل می‌کند.

۴ – گسست قومی

سرزمین ایران از دیرباز سکونت‌گاه اقوام ایرانی بوده که درعین داشتن تاریخ و ارزش‌های فرهنگی مشترک، آداب و رسوم و فرهنگ خاص خود را دارند. این تفاوت‌های فرهنگی می‌تواند و باید به‌عنوان سرمایه‌ای در جریان توسعه به‌کار گرفته‌شود، ولی بی‌توجهی به این مسأله موجبات ایجاد فاصله بیشتر بین اقوام و تغییر تفاوت‌های قومیتی از یک سرمایه و فرصت به یک معضل و تهدید را فراهم می‌سازد.

۵ – گسست مذهبی

در طول تاریخ پیروان ادیان و مذاهب در سرزمین ایران در کمال صلح و آرامش زیسته‌اند، و در تاریخ ایران نشانی از جنگ و جدال مذهبی از آن نوعی که در برخی کشورها وجود داشته، یافت نمی‌شود. بااین‌حال هرگونه بی‌تدبیری می‌تواند این تفاوت را نیز به یک تهدید مبدل سازد. درصورتی‌که ایران امروز می‌تواند در سایه تدبیر و خردورزی الگویی ماندگار و آموزنده از همزیستی پیروان مذاهب و ادیان را به جهان آشفته امروز ارائه کند.

۶ – تقابل بین بخش سنتی و بخش مدرن

توسعه اجتماعی و اقتصادی نامتوازن در کشورهای درحال توسعه معمولاً تقابل بین دو بخش سنتی و مدرن را گسترش داده‌است. زیرا جریان توسعه به‌ویژه در مراحل اولیه خود طبعاً قادر نبوده تمامی جامعه را تحت ‌تأثیر خود قرار داده، و به یک میزان تغییرات اجتماعی و فرهنگی را در آن‌ها ایجاد کند. بدین‌ترتیب فاصله بین دو بخش سنتی و مدرن نیز می‌تواند به‌عنوان یک گسست مهم در مسیر توسعه همه‌جانبه کشور ظاهر شده و جریان پیشرفت را کند یا حتی متوقف نماید.

۷ – گسست سلیقه سیاسی

وجود سلیقه‌ها و گرایش‌های مختلف سیاسی در هر جامعه امری کاملاً طبیعی محسوب می‌شود، و درواقع باید نبود این اختلاف سلیقه را غیرطبیعی تلقی نمود. بااین‌حال شیوه نگرش حاکمیت به سلیقه‌های مختلف سیاسی می‌تواند این پدیده را به یک فرصت یا یک تهدید مبدل سازد. شکل‌گیری احزاب فراگیر و رقابت حزبی سالم در چارچوب قوانین می‌تواند درعین احترام به سلیقه‌ها و بینش‌های متفاوت در میدان سیاست، شرایط باثباتی برای کشور پدید آورده، و محصولی ارزشمند به نام شایسته‌سالاری را نصیب جامعه کند. در مقابل بی‌اعتنایی به این پدیده می‌تواند رقابت سیاسی را وارد ریل تخریب ساخته، و بنیان جامعه را در معرض خطر متلاشی شدن قرار دهد.

به بیان دقیق‌تر رقابت سیاسی در یک جامعه امروزی می‌تواند کم‌هزینه و پردستآورد یا پرهزینه و کم‌دستآورد باشد. برخورد حاکمیت و نظام اداری و قانونی کشور با احزاب سیاسی تعیین‌کننده میزان هزینه و نوع دستآورد هر جامعه است.

در شرایط فعلی متأسفانه رقابت سیاسی در جامعه ما از نوع دوم است. بارزترین شاهد این مدعا بیانیه اخیر وزارت خارجه در مورد برخورد تخریبی برخی رسانه‌های برخوردار از امکانات عمومی با جریان مذاکرات وین است. (۱) در شرایطی که طرف مقابل ایران از حمایت کامل رسانه‌ای در کشور خود و حتی در سطح جهان برخوردار است، تیم مذاکره‌کننده ایرانی از یک سو باید مراقب رفتار و حرکات حریف خود بر سر میز مذاکره باشد، و درعین حال شدیدترین موج تخریب را از جانب خودی‌ها تحمل کند. این وضعیت را می‌توان با شرایطی مقایسه کرد که یک تیم ورزشی در یک مسابقه حساس ملی حاضر شده، و تماشاگران خودی به جای تشویق و دادن روحیه به آنان به تشویق تیم حریف پرداخته‌اند!

با کنار هم گذاردن این مجموعه گسست‌های جدی می‌توان‌گفت جریان توسعه کشور با دشواری بسیار حادی مواجه است، و بدون درمان این گسست‌ها دستیابی به توسعه بسیار دشوار خواهدبود. به باور نگارنده اولین قدم در راه درمان این بیماری و کاهش آثار منفی این گسست‌ها گسترش گفتگوی ملی است؛ گفتگویی سازنده با الگوی قرآنی جدال احسن که می‌تواند سرآغاز رسیدن به درکی بالاتر در مورد شرایط حساس جامعه و ضرورت طی مراحل توسعه باشد، و همگان را به این باور برساند که بقا و سربلندی جامعه امروز ایران در گرو تفاهم و همدلی است، همدلی همه آحاد جامعه و همه کنشگران سیاسی، فرهنگی و اجتماعی.

———————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره شنبه ۴ – ۲ – ۱۴۰۰ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به:

واکنش وزارت خارجه به اقدامات تخریبی اخیر علیه تیم مذاکراتی وین

اقتصاد ما و تهدید رویکرد متوهمانه *

یکی از وظایف اقتصاددانان ارائه اطلاعات درست و قابل‌اعتماد درباره ظرفیت رشد اقتصادی کشور و آثار سیاست‌های مختلف بر متغیرهای اقتصادی به مدیران ارشد است، تا بتوانند با انتخاب بهترین و کم‌خطرترین راه هدف شکوفایی اقتصاد ملی را محقق سازند. به بیان دیگر ممکن است مدیران ارشد جامعه تصور درست و واقع‌بینانه از آثار تصمیمات خود بر اقتصاد جامعه و آینده رشد اقتصادی آن نداشته‌باشند، اما اقتصاددانان می‌توانند با دانش خود به درک درست تحولات اقتصادی کمک کنند.

اما به‌راستی اگر یک دانش‌آموخته اقتصاد که مثلاً مدعی تسلط بر دانش روز است، گرفتار توهم شده، و با درکی نادرست از تحولات اقتصادی جهان و ظرفیت بازیگران میدان اقتصاد به نظریه‌پردازی و ارائه رهنمود بپردازد، و از بد حادثه در موقعیتی قرار گیرد که بتواند نظریات عجیب خود را با مسؤولان کشور در میان بگذارد، چه اتفاقی می‌افتد؟

چندی پیش به لطف امکانات فضای مجازی متنی از یک دانش‌آموخته اقتصاد کشورمان را که سال ۹۴ نوشته و منتشر ساخته‌بود، خواندم؛ متنی که به‌خوبی از نگاه متوهمانه ایشان به اقتصاد منطقه و جهان پرده برمی‌داشت. در این متن نویسنده که فارغ‌التحصیل یکی از دانشگاه‌های پرآوازه کشورمان است، و اینک در مقام یک تحلیل‌گر ارشد امور اقتصادی خدمت می‌کند، مدعی شده‌بود کشورمان می‌تواند در یک دوره زمانی ۱۰ تا ۲۵ ساله در موقعیت سومین قدرت بزرگ اقتصادی جهان بعد از امریکا و چین قرار گیرد. از دید ایشان برای رسیدن به این هدف مهم نیاز به جمعیت بیشتر و فرهنگ اقتصادی مناسب داریم. ایشان در توضیح این مطلب گفته‌بود در سال ۲۰۱۴ (سال نگارش متن موردنظر) تولید ناخالص داخلی کشورمان با روش PPP برابر با ۱۳۳۰ میلیارد دلار است. اگر این رقم به ۷۵۰۰ میلیارد دلار برسد، ‌می‌توانیم در موقعیت سوم جهان قرار بگیریم. کشورمان با توجه به منابع و امکاناتی که دارد، می‌تواند این گام بلند را در فاصله زمانی ۱۰ تا ۲۵ ساله بردارد. البته ایشان به این نکته هم اشاره کرده‌بودند که این به همت خودمان بستگی دارد. (۱)

یکی از بدیهی‌ترین نکاتی که ایشان توجه نکرده‌بودند، این بود که بالاخره سایر کشورهای دارای رتبه تک‌رقمی آن سال طبعاً شانس بیشتری نسبت به ما برای احراز رتبه سوم دارند. برای بررسی بیشتر اگر ایشان فقط به متوسط نرخ رشد اقتصادی کشورها در دوره ده ساله ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۴ توجه می‌کرد، درمی‌یافت که مثلاً اقتصاد هند با فرض تداوم نرخ رشد اقتصادی ده سال گذشته، ظرف شش سال تولید ناخالص داخلی خود را از مرز ۷۵۰۰ میلیارد دلار عبور خواهدداد. به بیان دیگر حتی اگر اقتصاد ایران موفق شود با نرخ رشد ۹درصد ظرف مدت ده سال به چنین سطحی برسد که البته کاریست بسیار دشوار، تازه در موقعیتی خواهدبود که هند چهارسال قبل آن را پشت سر گذاشته‌است! و البته برخی اقتصادهای پرتحرک دنیا هم همین‌طور.

به بیان دیگر این تحلیل‌گر محترم گویی چنین تصوری از اقتصاد جهانی دارند که سایر رقبا سر جای خود خواهندایستاد و به ما میدان خواهندداد تا به تاخت همه‌شان را پشت سر بگذاریم، و در پله بالاتر نسبت به آنها قرار بگیریم!

شاید چنین نکته‌ای از دید بعضی ناظران ارزش پرداختن نداشته‌باشد. بالاخره هر روز گزارشات متعددی در عرصه موضوعات اقتصادی نوشته و منتشر می‌شود، و لزومی ندارد چنین گزارشات فاقد پشتوانه علمی مورد نقد و بررسی قرار گیرند. اما بی‌تردید تجسم وضعیتی که گروهی از دانش‌آموختگان اقتصاد با چنین تصوراتی از مسائل اقتصادی متصدی امور اقتصاد کشور بشوند و در مقام تصمیم‌گیر و تصمیم‌ساز تحلیل‌های نادرست خود را تحویل مقامات ارشد کشور بدهند، آرام و قرار را از هر ناظر دلسوز ایران می‌گیرد.

برای درک بهتر صورت مسأله چند جمله از نوشته ایشان نقل می‌شود:

” … با یک بهره‌برداری مناسب از منابع موجود کشاورزی، در میان‌مدت می‌توانیم به دوازدهمین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شویم؛ … اگر از ظرفیت‌های نخبگان در اقتصاد دانش‌بنیان بهره‌برداری کنیم و همچنین نفت و گاز را محور توسعه صنعتی کشور قرار دهیم (به جای خام‌فروشی) در بلندمدت می‌توانیم به سومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شویم؛ … و اگر همگام با این موارد، از ظرفیت‌های بخش تجارت، ترانزیت، خدمات مالی، دریا و معادن استفاده کنیم و جمعیت ما هم به۱۵۰  میلیون نفر برسد، می‌توانیم به قدرت اقتصادی اول جهان تبدیل شویم و این در افق تمدنی قابل‌حصول است. … “

حال اگر در کنار این جملات به این نکته هم توجه کنیم که از دید این تحلیل‌گر محترم، کشور نیازی به تلاش برای رفع تحریم‌ها و برچیدن موانع ارتباط سالم اقتصادی با جهان ندارد، می‌توان تصویر بهتری از حد دانش اقتصادی فرد و درجه واقع‌بینی یا خیال‌پردازی وی ارائه نمود. درواقع نظریه ایشان همتراز با سخنان وزیر سابق نفت کشورمان در دوران دولت دهم قرار می‌گیرد که می‌پنداشت اگر نفت ایران تحریم شود، قیمت نفت از مرز ۲۰۰ دلار عبور می‌کند و بنیان اقتصاد غرب متلاشی می‌شود.

به باور نگارنده، بزرگترین خطری که اقتصاد ما را تهدید می‌کند، نه تشدید تحریم‌های ظالمانه، و نه تشدید خشکسالی و نشست دشت‌ها بلکه بر صدر نشستن و قدر دیدن صاحبان چنین تفکراتی است. بی‌تردید مدیرانی که از خدمات چنین مشاورانی بهره گیرند، ممکن است اسیر توهم شده، و با ریل‌گذاری نادرست برای آینده اقتصاد کشور دردسرهای فراوان و هزینه‌های گزاف برای نسل‌های آینده بیافرینند.

—————————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره شنبه ۲۸ – ۱ – ۱۴۰۰ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به:

با یک بهره‌برداری مناسب از منابع موجود کشاورزی، در میان‌مدت …

دالتون ترامبو و زندگی دشوار قربانیان سانسور

فیلم Trumbo محصول سال ۲۰۱۵ است و سه دهه پایانی زندگی دالتون ترامبو فیلمنامه‌نویس برجسته هالیوود را به تصویر کشیده‌است.

دالتون ترامبو (۱۹۷۶ – ۱۹۰۶) در سنین جوانی مجذوب مکتب کمونیسم شد. البته او در این جریان تنها نبود. به‌دنبال بروز بحران بزرگ در اقتصاد امریکا که از اواخر سال ۱۹۲۹ آغاز شد، گروهی از روشنفکران جامعه امریکا با ملاحظه شرایط دشوار رکود اقتصادی دهه ۱۹۳۰ به کمونیسم گرویدند. در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم و آغاز رقابت بین دو اردوگاه سرمایه‌داری و کمونیسم، طرفداران تفکر کمونیسم در امریکا به‌تدریج تحت فشار قرار گرفتند.

در سال ۱۹۴۷ ترامبو و گروهی از دست‌اندرکاران سرشناس هالیوود که به گروه ده‌نفره هالیوود (Hollywood Ten) معروف بودند، به کمیته تحقیق کنگره امریکا احضار شدند. او به خاطر نوشته‌هایش با اتهام طرفداری از روسیه که در آن ایام اتهام بزرگی محسوب می‌شد، روبه‌رو بود. او در یادداشتی در یکی از نشریات آن ایام رفتار امریکا در عرصه گسترش امکانات نظامی در مرزهای روسیه را عامل تحریک این کشور به مسابقه تسلیحاتی دانسته‌بود. درنهایت ترامبو به زندان محکوم شد، و او و گروهی از دوستانش در لیست سیاه هالیوود قرار گرفتند، و هیچ فیلمسازی مجاز نبود با آنان همکاری کند.

دخترک از پدر می‌پرسد آیا تو یک کمونیستی؟
دخترک از پدر می‌پرسد آیا تو یک کمونیستی؟

به‌ویژه بعد از دستیابی روس‌ها به سلاح اتمی و انجام اولین آزمایش هسته‌ای در سال ۱۹۴۹، این فشار به‌شدت افزایش یافت، و درنهایت با اقدامات سناتور یوجین مک‌کارتی برخورد با کمونیست‌ها به اوج رسید. مک‌کارتی معتقد بود کمونیست‌ها به‌عنوان جاسوسان روسیه همه‌جا نفوذ کرده‌اند و قصد به زانو درآوردن امریکا را دارند.

دوره زندان ترامبو طولانی نیست اما او روزگار سخت همراه با تحقیر را در زندان تحمل می‌کند
دوره زندان ترامبو طولانی نیست اما او روزگار سخت همراه با تحقیر را در زندان تحمل می‌کند

کمپانی‌های هالیوود حاضر نبودند با ترامبو همکاری کنند. او مجبور شد آثارش را با نام مستعار یا با نام همکارانش که هنوز اسمشان وارد لیست سیاه نشده‌بود، روانه بازار کند. فیلمنامه Roman Holiday با امضای یکی از دوستان صمیمی ترامبو عرضه شد و جایزه اسکار بهترین فیلمنامه را در سال ۱۹۵۳ دریافت کرد. همچنین چندی بعد فیلمنامه دیگری با عنوان The Brave One که با نام مستعار رابرت ریچ ارائه شده‌بود، نیز جایزه اسکار را برد.

دیدار با قاضی سابق در زندان
دیدار با قاضی سابق در زندان

سایه سنگین سانسور باعث شد ترامبو فیلمنامه‌هایش را با دستمزدی بسیار کمتر از واقع در اختیار تنها فیلمسازانی که حاضر به همکاری با او بودند، قرار بدهد. تشکل سینماگرهای تندرو از تمام توان خود برای حذف و سانسور ترامبو استفاده کردند و با تهدید دست‌اندرکاران هالیوود مانع حضور مستقیم او در صنعت سینما شدند.

ترامبو در زندان اعتراف دوست و همفکر سابقش را بر علیه خود و دوستانش از رادیو گوش می‌دهد
ترامبو در زندان اعتراف دوست و همفکر سابقش را بر علیه خود و دوستانش از رادیو گوش می‌دهد

در دهه ۶۰ با اکران فیلم اسپارتاکوس که فیلمنامه‌اش توسط ترامبو بازنویسی‌ شده‌بود، مقدمات تضعیف جریان سانسور فراهم شد. کرگ داگلاس بازیگر و فیلمساز مشهور دل به دریا زد و بعد از سال‌ها نام ترامبو را به‌عنوان نویسنده فیلمنامه در تیتراژ فیلم ذکر کرد. همچنین حضور رئیس جمهور دموکرات جان کندی در مراسم اکران این فیلم و تقدیر او از این اثر، به این روند کمک کرد. بدین‌ترتیب با همت افرادی چون کرک داگلاس و اتو پرمینجر کارگردان مشهور عاقبت دیوار بلند سانسور درهم شکست، و درنهایت ترامبو با موفقیت به صحنه بازگشت.

ترامبو بعد از رهایی از زندان به آغوش خانواده بازگشته‌است
ترامبو بعد از رهایی از زندان به آغوش خانواده بازگشته‌است

فیلم دوران سخت سانسور و دشواری‌هایی که برای ترامبو و دوستانش ایجاد شده‌است را به‌خوبی به تصویر می‌کشد.

یک صحنه دیدنی فیلم گفتگوی دخترک نوجوان با پدرش است:

دختر: آیا تو یک کمونیستی؟

ترامبو: بله.

دختر: آیا من هم یک کمونیستم؟

ترامبو: خب! بگذار یک آزمونی انجام بدیم. مامان غذای موردعلاقه تورو درست کرده. اما در مدرسه می‌بینی یک نفر غذا نداره. چکار می‌کنی؟

دختر: خب! غذامو باهاش تقسیم می‌کنم.

ترامبو: یعنی بهش نمی‌گی بره کار بکنه، یا وام بگیره؟ یا بهش بی‌اعتنایی نمی‌کنی؟

دختر: نه.

ترامبو: پس تو یه کمونیست کوچولویی!

در صحنه‌ای دیگر ترامبو در زندان با قاضیی که محاکمه‌اش کرده، و اینک خود به دلیل تخلف مالی زندانی شده، روبه‌رو می‌شود:

قاضی سابق: خب! الان هردومون توی زندان هستیم.

ترامبو: بله. با این تفاوت که تو اقلاً جرمی مرتکب شده‌ای!

در صحنه‌ای دیگر نماینده اتحادیه سینماگران در دیدار فرانک کینگ که در تشکیلات سینمائی‌اش به ترامبو پناه داده، از او می‌خواهد ترامبو را اخراج کند، وگرنه آن‌ها روزنامه‌ها را برعلیه او می‌شورانند و کسب‌وکارش را کساد می‌کنند. فرانک کینگ با خشونت او را از دفترش بیرون می‌کند و سرش داد می‌زند که مشتری‌های من اصلاً روزنامه نمی‌خوانند که تو بتوانی آن‌ها را علیه من بشورانی! ترامبو در شرایط محاصره اقتصادی ناگزیر از همکاری با استودیویی درجه پایین است، زیرا بقیه جرأت استفاده از او را ندارند.

ادوارد جی رابینسون دوست و همرزم سابق که توبه نامه نوشت و اکنون خجالت زده است
ادوارد جی رابینسون دوست و همرزم سابق که توبه نامه نوشت و اکنون خجالت زده است

باز در صحنه‌ای دیگر ترامبو در یک مصاحبه تلویزیونی برای اولین‌بار اعلام می‌کند که فیلمنامه‌های تقدیرشده متعلق به اوست. سران تشکیلات سینماگران طرفدار سانسور با ناراحتی و تأسف مصاحبه را تماشا می‌کنند. ترامبو ضربه‌ای سهمگین به تشکیلات سانسورچیان می‌نوازد:

آن‌ها خودشان برای صنعت سینما چه کردند؟ گرد هم آمدند که مثلاً عوامل دشمن را شناسایی کنند. توطئه کمونیست‌ها را خنثی کنند. قوانین لازم را پیشنهاد کنند. هزاران ساعت و میلیون‌ها دلار بودجه هدر دادند. چند عامل دشمن را شناسایی کردند؟ هیچ. چند توطئه خنثی کردند؟ هیچ. چند قانون نوشتند؟ هیچ. تنها کاری که کردند، گرفتن حق امرار معاش مردم بود. در مقابل من دو تا اسکار گرفتم. البته من برای این تندیس کوچک ارزشی قائل نیستم زیرا به خون دوستان من آغشته شده.

جایزه اسکار برای فیلمنامه شجاع خانواده ترامبو را به اوج شادی می‌رساند، اما نویسنده فیلمنامه با نام مستعار معرفی شده‌است
جایزه اسکار برای فیلمنامه شجاع خانواده ترامبو را به اوج شادی می‌رساند، اما نویسنده فیلمنامه با نام مستعار معرفی شده‌است

اما صحنه بسیار درخور تأمل فیلم سخنرانی پایانی ترامبو در مراسم دریافت جایزه در جمع سینماگران است. ترامبوی پیر با صدایی لرزان و بعضی نهفته در گلو می‌گوید:

“دوران سانسور دوران سختی بود که همه را گرفتار و مجبور به انجام کارهایی یا گفتن مطالبی کرد. افراد زیادی خانه‌هایشان را از دست دادند. خانواده‌ها از هم پاشید و حتی افرادی جانشان را از دست دادند. اما امروز که با بازگشت به گذشته به آن دوران نگاه می‌کنم، لازم نمی‌بینم دنبال قهرمان یا ضدقهرمان بگردم. سانسور فقط قربانی داشت. هرکدام از ما مجبور به انجام کارهایی یا گفتن مطالبی شدیم که نمی‌خواستیم. فقط برای این که آسیب نبینیم. … قصد ندارم کسی را برنجانم. می‌خواهم این رنج را درمان کنم. و مرهمی بر این زخم کهنه بگذارم. زخمی که سال‌هاست به همدیگر وارد کردیم و بخش اعظمش نصیب خودمان شد.”

نایب رئیس انجمن فیلمنامه‌نویسان به نیابت از رابرت ریچ ناموجود جایزه اسکار بهترین فیلمنامه سال 1957 را دریافت می‌کند
نایب رئیس انجمن فیلمنامه‌نویسان به نیابت از رابرت ریچ ناموجود جایزه اسکار بهترین فیلمنامه سال ۱۹۵۷ را دریافت می‌کند

چند سال بعد از این ماجرا، نلسن ماندلا رهبر سیاهپوستان افریقای جنوبی بعد از ۲۷ سال زندان آزاد شد و درنهایت قدرت را در کشورش در دست گرفت. او در برخورد با ماجرای تبعیض نژادی و تحمیل زندگی دشوار به سیاهان، همگان را به فراموش کردن گذشته و اندیشیدن به آینده فراخواند، و وظیفه خود را گذاشتن مرهمی بر این زخم جانکاه دانست. شاید ماجرای حذف و بازگشت ترامبو و سخنرانی او جزو اتفاقاتی باشد که در شکل‌گیری این باور در ذهن ماندلا مؤثر بودند. همچنین بی‌تردید سازندگان و بازیگران فیلم در سال ۲۰۱۵ نیز متأثر از درس‌های ماندلا بودند که توانسته‌اند صحنه سخنرانی ترامبو را این چنین تأثیرگذار خلق کنند.

ترامبو بعد سال‌ها برای اولین بار نام خود را در تیتراژ فیلم اسپارتاکوس می‌بیند و همسرش شاهد اشک‌های پیروزی اوست
ترامبو بعد سال‌ها برای اولین بار نام خود را در تیتراژ فیلم اسپارتاکوس می‌بیند و همسرش شاهد اشک‌های پیروزی اوست

همان‌گونه که ترامبو در سخنرانی خود تلویحاً اشاره می‌کند، دوران سانسور باعث شد مردمان در چند دسته جای بگیرند:

سانسورچی‌ها با سردستگی هدا هاپر، جان وین و بازیگران درجه چندمی چون امثال رونالد ریگان در طول دوران سانسور دردسر فراوان آفریدند، و زخمی بر تن صنعت سینما و سینماگرانی که همفکرشان نبودند، نواختند. اما عاقبت بعد از تحمیل هزینه گزاف به جامعه، ناگزیر از خالی کردن میدان شدند.

قربانیان سانسور سختی‌های فراوانی تحمل کردند. بسیاری شغلشان را از دست دادند، زندگی‌شان مختل شد، و لطمات جبران‌ناپذیری تحمل کردند. ترامبو هم ناگزیر شد برای تأمین مخارج زندگی خانواده‌اش با یک تشکیلات سینمایی درجه چندم همکاری کند و فیلمنامه‌هایش را با یک‌دهم قیمت واقعی‌شان عرضه کند، و مهم‌تر از آن به‌جای خلق آثار ماندگار، آثاری مطلوب تنها مشتری موجود خلق کند.

ترامبوی پیر بعد از شکسته‌شدن تحریم از زخم خوردگان و قربانیان تحریم می‌گوید
ترامبوی پیر بعد از شکسته‌شدن تحریم از زخم خوردگان و قربانیان تحریم می‌گوید

چهره‌های شجاع سینما مانند کرگ داگلاس و اتو پرمینجر با دل به دریا زدن و حمایت از قربانیان سانسور، به درهم شکستن دیوار سانسور و بی‌اعتباری لیست سیاه کمک بزرگی کردند.

سینماگرانی چون برادران کینگ هرچند به ترامبو پناه دادند و بدین‌ترتیب در فروریختن دیوار سانسور نقش مهمی داشتند، اما از بابت این معامله سود سرشاری هم نصیبشان شد. آنان ترامبو را با کمترین دستمزد ممکن استخدام کردند، و درنتیجه تشکیلات سینمایی درجه‌دوم آنها توانست فیلمی بسازد که برنده جایزه اسکار شود.

سینماگرانی چون ادوارد جی رابینسون همرزم سابق قربانیان سانسور بودند. اما در میانه راه برای حفظ موقعیت شغلی خود مجبور به دست برداشتن از آرمان‌ها و اعتراف برعلیه دوستانشان شدند. با شکست سانسورچی‌ها، این گروه شرمسارانه خود را سرزنش می‌کردند که چرا بیشتر مقاومت به خرج نداده، و از دوستانشان حمایت نکردند. ترامبو آنان را نیز قربانیان سانسور می‌داند که به انجام اعمال یا گفتن سخنانی وادار شده‌اند که واقعاً خواسته خودشان نبود.

صنعت سینما برای بیش از دو دهه از بالندگی و شکوفایی محروم شد. زیرا توان سینماگران به‌جای خلاقیت هنری صرف هدفی دیگر شد: تلاش برای حذف نشدن.

دوستداران صنعت سینما از تماشای آثار ارزشمند و خلاقانه محروم شدند. زیرا سینماگران خلاق و توانمند نمی‌توانستند آزادانه فعالیت کنند، و ناگزیر از خلق آثار درجه دوم بودند. ترامبو در همین دوره سانسور دو جایزه اسکار برد، او می‌توانست آثار به‌مراتب بیشتری در همین سطح خلق کند. اما ناگزیر از همکاری با تشکیلاتی درجه پایین بود که به قول بنیانگذارش، مشتریانش سواد روزنامه خواندن نداشتند.

اینک بیش از پنج دهه از درهم ریختن سانسور و به تاریخ پیوستن لیست سیاه هالیوود می‌گذرد. اجل هدا هاپر را مهلت نداد که آنقدر زنده بماند تا شاهد بازگشت پیروزمندانه ترامبو و برگزاری مراسم تجلیل از او باشد. اما جان وین و سانسورچی‌های دیگر شاهد این بازگشت بودند و به بی‌فایده بودن تلاش سرسختانه و پرهزینه خود پی‌بردند.

فیلم Trumbo فیلمی دیدنی است. اما فقط تصویری محدود از یک ماجرای قابل‌تأمل را در خود جای داده‌است. بی‌تردید زندگی دالتون ترامبو و ماجرای لیست سیاه هالیوود جذاب‌تر از آن است که در آینده فیلمسازان دیگری را نیز مجذوب خود نکند. شاید آنان بتوانند با پرداختن به زوایای تاریک و مبهم پرونده سانسور و دستآورد اجتماعی و فرهنگی آن، آثاری قوی‌تر و پرمحتواتر از این فیلم دیدنی و پرمحتوا خلق کنند.

امروزه رشد فنآوری و تسهیل ارتباطات بین جوامع انسانی شرایطی را فراهم کرده که شهروندان در همه جای دنیا با سرعتی باورنکردنی در جریان آخرین اخبار و اطلاعات قرار می‌گیرند، وضعیتی که چندان مطلوب برخی قدرتمندان در اطراف و اکناف کره خاکی نیست. آنان با انگیزه‌هایی متفاوت ترجیح می‌دهند شهروندان فقط بخش گزینش‌شده‌ای از اخبار و اطلاعات را دریافت کنند. سانسور و حذف بخشی از صورت مسأله هنوز در بسیاری از جوامع بشری طرفداران خود را دارد. اما مروری بر تاریخ و کارنامه سانسورچیان که چیزی جز هزینه و اتلاف منابع نصیب جامعه بشری نکرده‌اند، به‌تدریج همگان را به بی‌فایده بودن سیاست‌هایی چون سانسور و تحریم و لیست سیاه باورمند خواهدساخت.

——————————-

* – این یادداشت در سایت دیدارنیوز منتشر شده‌است.

اقتصاد ایران و آثار مثبت و منفی تفکر “ما می‌توانیم” *

با مروری بر تجربه توسعه کشورهای مختلف می‌توان نتیجه گرفت همه ملت‌هایی که با موفقیت در مسیر توسعه پیش رفته، و مراحلی را پشت سر گذاشته‌اند، با باور به توانایی‌های خود و با امید به پیروزی وارد این میدان شده‌اند. به بیان دیگر همه ملل موفق با تفکر “ما می‌توانیم” حرکت خود را اغاز کرده، و از این خوش‌بینی و امید خود نتیجه مثبت و روشن گرفته‌اند. در عرصه ورزش مربیان بزرگ فوتبال همه بر این اصل محکم و استوار تأکید دارند که اگر تیمی با باور به شکست خود وارد زمین بازی شود، قطعاً شکست خواهدخورد، و تفکر “ما نمی‌توانیم” نمی‌تواند پیروزی به دنبال داشته‌باشد.

اما سؤال این است که آیا تفکر “ما می‌توانیم” ممکن است علاوه‌بر آثار مثبت، آثار منفی و به‌اصطلاح بدآموزی هم داشته‌باشد، و به جای کمک به جریان توسعه یک کشور، درنهایت به زیان آن تمام بشود؟  بی‌تردید اراده یک ملت زمانی می‌تواند دستآورد مطلوب برایش به ارمغان بیاورد که جهت درستی برای حرکت انتخاب شود. اما اگر انتخاب مسیر با درک درست از تحول توسعه اتفاق نیفتد، طبعاً اراده خلل‌ناپذیر ملت‌ها نمی‌تواند کمکی برایشان بکند.

طی سالیان گذشته و در شرایطی که کشورمان درگیر دشواری‌های ناشی از تحریم‌های ظالمانه و کارشکنی و بدعهدی دشمنان و بدخواهان بوده، سیاستمداران و دست‌اندرکاران اقتصاد و مدیریت کشور هرکدام به یکی از دو نگرش متفاوت به جریان توسعه کشور روی خوش نشان داده‌اند: گروه اول به این باور رسیده‌اند که حل مشکلات اقتصاد کشور و به تعبیری گشودن گره توسعه‌نیافتگی در گرو اصلاح شیوه تعامل با جهان و تلاش برای حضور هرچه پررنگتر در بازارهای جهانی است. در مقابل گروه دوم می‌گویند دولت باید توان خود را به‌جای تلاش برای حل مشکلات سیاست خارجی و رفع تحریم‌ها صرف رفع مشکلات در داخل کشور بکند.

به بیان دقیق‌تر می‌توان‌گفت هر گروه تفسیر اختصاصی خود را از شعار “ما می‌توانیم” دارد: گروه اول می‌گویند ما می‌توانیم در بازارهای منطقه و جهان وارد بشویم و به رقابت با غول‌های میدان تجارت بپردازیم. هرچند در ابتدا سهم ما از منافع تجارت در مقایسه با طرف مقابل اندک خواهدبود. اما می‌توانیم با گذشت زمان شرایط را به نفع خودمان تغییر بدهیم و جایگاه بهتری در سلسله مراتب اقتصاد جهانی داشته‌باشیم. اما گروه دوم می‌گویند ما می‌توانیم بدون اتکا به بازارهای جهانی و همکاری با شرکای تجاری توانمند در مسیر توسعه پیش برویم و نیازهای خود را اعم از کالاهای مصرفی، کالاهای واسطه و فنآوری با کمترین نیاز به جهان خارج برآورده سازیم. بنابراین لازم نیست به منظور حل مشکلات تعامل با اقتصاد جهانی در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کنیم، یا برای رفع تحریم‌ها اعمال محدودیت‌هایی را بر برنامه هسته‌ای خود بپذیریم.

سخنان هفته گذشته آقای رئیسی در نشست شورای عالی قوه قضائیه با شورای قضائی استان‌ها را می‌توان همسو با دیدگاه دوم تلقی کرد: “آن‌قدری که برخی آقایان جلسه گذاشتند که از غربی‌ها امتیاز بگیرند، اگر برای رفع موانع تولید وقت می‌گذاشتند خیلی از مشکلات حل شده‌بود … ما اصحاب «ما می‌توانیم» هستیم”. (۱)

طبعاً مقایسه تطبیقی و کامل دو دیدگاه رقیب از زوایا و جوانب مختلف، هرچند بحثی جذاب است، اما در این مقال مختصر نمی‌گنجد، ازاین‌رو فقط به یک نکته خاص اشاره و بسنده می‌کنم:

طی شش دهه گذشته و به‌ویژه در دهه‌های اخیر، به‌تدریج بسیاری از کشورهای درحال‌توسعه با تجدیدنظر در سیاست‌های توسعه خود، فعالیت گسترده‌ای را گسترش تجارت خارجی و حضور در بازارهای جهانی آغاز کرده‌اند. این تغییر در همان دوران با عنوان انتخاب استراتژی توسعه صادرات به جای استراتژی جایگزینی واردات شناخته‌می‌شد. درواقع با قدری مسامحه می‌توان دو دیدگاه معرفی‌شده در بالا را مشابه همین دو استراتژی دانست که اولی بر گسترش تجارت و توسعه صادرات توجه دارد، و دومی تلاش می‌کند با کاهش وابستگی اقتصاد کشور به خارج، بر بحران ناشی از تحریم‌ها غلبه کند.

کشورهایی که طی دهه‌های گذشته به توسعه صادرات و تعامل سازنده با اقتصاد جهانی روی آوردند، موفق شدند با محقق ساختن آرمان رشد سریع اقتصادی، در عرصه ایجاد اشتغال کارنامه موفقی داشته‌باشند، و درنهایت دهک‌های پایین درآمدی جامعه‌شان را از چنگال فقر نجات دهند. به‌عنوان نمونه چین طی سالیان گذشته توانسته‌است در سایه رشد اقتصادی سریع خود، صدها میلیون نفر را از زیر خط فقر به بالای آن منتقل کند که رکوردی حیرت‌انگیز و خارق‌العاده است.

اگر شاخص تولید ناخالص داخلی با روش ppp را ملاک قرار بدهیم، اقتصاد جهانی در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۹ یعنی ظرف ۲۹ سال، درحدود ۲٫۵۴ برابر شده است. اما طبعاً این رشد نصیب همه ملت‌ها نشده، و بعضی رشدی بسیار چشمگیر را در کنار درجا زدن برخی دیگر تجربه کرده‌اند. در همین دوره، اقتصاد چین ۱۳٫۹۲ برابر، ویتنام ۶٫۸۲ برابر، هند ۵٫۷۹ برابر و بنگلادش ۴٫۹۵ برابر شده‌اند. دراصل همه این کشورها با تغییر سیاست‌هایشان و انتخاب رویکرد توسعه صادرات موفق به کسب چنین دستآوردهایی شده‌اند. در مقابل اقتصاد کشور ما در این دوره فقط ۲٫۱ برابر شده‌است که این میزان رشد از متوسط جهانی به‌طرز چشمگیری پایین‌تر است.

درواقع تفاوت کشورهای نامبرده با کشورمان به انتخاب شیوه تعامل با جهان خارج برمی‌گردد، درحالی‌که طبعاً ایران به دلیل برخورداری از درآمدهای نفتی باید رشد سریعتری را هم تجربه می‌کرد. همین مقایسه ساده نشان می‌دهد که انتخاب رویکرد نادرست در عرصه اقتصاد تا چه میزان می‌تواند اثر تخریبی داشته‌باشد، و فرصت تکرارناشدنی رشد و توسعه را از کشورمان بگیرد.

بی‌تردید رفع مشکلات تعامل با اقتصاد جهانی به‌تنهایی حلال مشکلات نیست، و به‌تعبیری فقط  شرط لازم رشد سریع اقتصادی است و شرط کافی تلقی نمی‌شود. اما این نکته ظریف حقی برای رویکرد رقیب و امکانی برای جولان دادن آن ایجاد نمی‌کند. زیرا نه در دهه‌های اخیر و نه قبل از آن هیچ کشوری از طریق کاهش ارتباط خود با جهان خارج و بی‌اعتنایی به علامت‌های بازارهای جهانی به جایی نرسیده‌است.

البته این نکته را هم باید درنظر داشت که ممکن است روی خوش نشان دادن برخی افراد به هریک از دو نگرش معرفی‌شده در بالا لزوماً براساس باور کارشناسی نباشد. مثلاً مدیرانی که توان حل مشکلات را ندارند، با فرافکنی همه دشواری‌ها و ناکامی‌ها را به دشمنان خارجی ربط بدهند؛ یا حامیان و طرفداران یک نگرش خاص در میدان سیاست خارجی، با هدف تحمیل دیدگاه خود به جامعه و ایجاد حاشیه امن برای تفکر خود، ادعا کنند فلان رویکرد در میدان سیاست خارجی آثار منفی روی اقتصاد ندارد، و هر کاستی در اقتصاد ملی فقط و فقط ناشی از ناکارآمدی مدیران خودی است. بااین‌حال امروز همه مسؤولان، نخبگان، سیاستمداران، کارشناسان و همه افراد دلسوز این کشور چاره‌ای جز این ندارند که با درک اصول حاکم بر اقتصاد جهان انتخابی اصولی و خردمندانه بین دو رویکرد رقیب و دو نوع شعار “ما می‌توانیم” انجام داده، و مقدمات رشد اقتصاد ملی، رفع فقر و محرومیت آزاردهنده و جبران عقب‌ماندگی ناشی از انتخاب‌ سیاست نادرست در دهه‌های گذشته را فراهم آورند.

——————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره شنبه ۲۱ – ۱ – ۱۴۰۰ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به:

نشست ویدئوکنفرانسی شورای عالی قضایی کشور با شورای قضایی استان‌ها

تولید ملی و پشتیبانی‌هایی که لازم دارد *

بخش مولد اقتصاد به‌ویژه در کشوری که شرایط تحریم را تجربه می‌کند، و در مسیر تأمین کالاهای موردنیازش با دشواری‌هایی روبه‌رو است، از اهمیتی حیاتی برخوردار است. این بخش می‌تواند با تأمین کالاهای مصرفی موردنیاز جامعه، آثار منفی تحریم را مهار کرده، و بر تاب‌آوری اقتصادی کشور بیفزاید. دقیقاً به همین دلیل پشتیبانی از این بخش و برداشتن موانع از پیش پای آن بسیار ضرورت پیدا می‌کند. اما این پشتیبانی چگونه باید انجام گیرد؟

محورهای مهم سیاستگذاری برای پشتیبانی از بخش مولد را به شرح زیر می‌توان برشمرد:

۱ – سالهاست که از سیطره دلالان بر بخش تولید سخن به میان می‌آید. بخش مهمی از ارزش افزوده‌ای که توسط بخش مولد ایجاد می‌شود، نصیب دلالان می‌گردد و خود تولیدکنندگان سود اندکی از تلاش خود به دست می‌آورند. در عرصه محصولات کشاورزی بخش عمده سود نصیب بازرگانان و عمده‌فروشان می‌شود. بارها و بارها کار به جایی رسیده که کشاورزان فلان منطقه به دلیل سنگین بودن هزینه برداشت و پایین بودن قیمت محصول از خیر برداشت محصول و عرضه آن به بازار هم بگذرند. حتی در صنعت خودروسازی هم به دلیل انتخاب سیاست‌های نامناسب عرضه و فروش محصولات، دلالان توانسته‌اند به سودی هنگفت دست پیدا کنند. ساماندهی بازار فروش محصولات داخلی و تلاش برای قطع دست واسطه‌ها و دلالان به‌طور همزمان منافع مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان را تأمین و تضمین می‌کند.

۲ – سیستم بانکی کشور طی چند ده سال گذشته نتوانسته حمایت مؤثری از بخش مولد بکند، و دراصل با تخصیص حجم عظیم تسهیلات به بخش‌های غیرمولد و مشتریان “خاص” به جریان تورمی دامن زده، و موجبات تضعیف بخش مولد را فراهم ساخته‌است. اگر در سال جدید بناست واقعاً پشتیبانی از بخش مولد صورت گیرد، باید سیستم بانکی با تنگ کردن عرصه بر بدهکاران بزرگ بانکی که حاضر به برگرداندن تسهیلات دریافتی هم نیستند، منابع مالی کافی برای اعطای تسهیلات و رفع تنگنای مالی بخش مولد تأمین کند.

۳ – طی چند دهه گذشته بخش‌های غیرمولد اقتصاد بنابه دلایلی از سود بسیار بالاتری نسبت به بخش مولد برخوردار بوده‌اند. به‌ویژه گسترش فعالیت‌هایی از نوع تجارت املاک و مستغلات در این میان نقشی قابل‌تأمل داشته‌اند. در چنین شرایطی بدیهی است که سرمایه‌گذاری جدید در بخش مولد صورت نمی‌گیرد. گفتنی است اکثر فعالان اقتصادی موفق کشور در هر رشته‌ای که فعالیت بکنند، به‌دنبال کسب سود معمولاً به‌جای گسترش فعالیت اصلی خود در قالب ادغام‌های عمودی و افقی، به فکر “سرمایه‌گذاری” در املاک و مستغلات می‌افتند. این واقعیت را باید به‌عنوان علامت بیماری ریشه‌دار و مزمن در اقتصاد ملی تلقی نمود.

۴ – واردات هم در عرصه کالاهای مصرفی و هم در عرصه مواد اولیه و کالاهای واسطه‌ای یکی از میدان‌های توزیع رانت بوده، و به همین دلیل بسیار موردتوجه جویندگان رانت است. بدیهی است تا زمانی که حوزه واردات “رانت‌زدایی” نشود، هرگونه سیاست پشتیبانی از تولید ملی پیشاپیش محکوم به شکست است. برای درک اهمیت این نکته، فقط کافی است به این واقعیت توجه کنیم که بیشترین تعداد سلاطین حاکم بر اقتصاد ملی در میدان تأمین و عرضه کالاهای وارداتی فعالیت می‌کنند.

۵ – توفیق بخش مولد حداقل در مراحل ابتدایی در گرو تأمین آسان و بی‌دردسر مواد اولیه وارداتی و فنآوری است. صنعت مرغداری کشور طی چندسال گذشته گرفتاری‌های جدی بابت تأمین دان مرغ وارداتی تحمل کرد، که ریشه در شرایط تحریم و عدم همراهی شبکه بانکی جهانی با بانک‌های ما داشت. بی‌تردید بخش مهمی از معضل کاهش عرضه مرغ در ماه‌های اخیر، متأثر از همین گرفتاری چندساله است. حل مشکل ارتباط شبکه بانکی کشور با شبکه جهانی با تصویب عضویت در FATF می‌تواند خبر خوشی برای بخش مولد کشور باشد، و بار سنگین تأمین مواد اولیه با گرانترین قیمت ممکن را از دوش ناتوان این بخش بردارد.

۶ – سیاست‌های مالیاتی کشور به‌گونه‌ای شکل گرفته که بخش مولد در مقایسه با بخش‌های غیرمولد فشار مالیاتی بیشتری تحمل می‌کند، در‌صورتی‌که سودآوری بخش‌های غیرمولد بیشتر است. به بیان دیگر بخش مولد درآمد مالیاتی دولت را تأمین می‌کند، تا این نهاد بتواند به بخش غیرمولد خدمات بدهد! اصلاح سیاست‌های مالیاتی به نفع بخش مولد و کاهش فشار بر این بخش یک ضرورت است.

۷ – گسترش تولید داخلی بدون اندیشیدن به بازارهای صادراتی ممکن نیست. بخش مولد باید بتواند بدون دردسر و با کمترین هزینه محصول خود را در بازارهای جهانی عرضه کند. اینک بخش از صادرات کشور به دلیل شرایط تحریم به صورت فله و با کمترین ارزش افزوده از کشور خارج می‌شود تا با برند کشورهای دیگر در بازار جهانی عرضه شود. شیوه‌ای که نه منافع تولیدکنندگان ما را حفظ می‌کند، و نه در شأن اقتصاد ملی ماست. اگر متولیان امر مصمم به پشتیبانی از بخش تولید هستند، باید موانع را از پیش پای تولیدکنندگان واقعی بردارند تا آنان بتوانند به‌راحتی و با کمترین دلمشغولی به فکر گسترش تولید، برخورداری از منافع ناشی از مقیاس بالای تولید و تسخیر بازارهای منطقه و جهان باشند.

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، پشتیبانی از تولید ملی و رفع موانع توسعه این بخش چندان دشوار نیست، اما عزمی استوار و سیاست‌گذاری دور از شعار می‌طلبد. امید که متولیان امر صاحب چنین عزمی باشند.

————————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق منتشر شده‌است.

نمایش ترومن؛ نمایش اسارت انسان امروز *

فیلم  The Truman Show محصول سال ۱۹۹۸ به کارگردانی پیتر وِیر است. این فیلم در سه رشته نامزد جایزه اسکار بود، و هرچند موفق به دریافت این جایزه نشد؛ اما توانست به‌عنوان اثری شایسته تقدیر و تأمل سی جایزه از جشنواره‌های مختلف دریافت کند.

یک شبکه پربیننده تلویزیونی خلاقیت ویژه‌ای برای ساخت یک برنامه جذاب به کار برده‌است. مدیر تولید برنامه معتقد است نمایش‌های معمول تلویزیونی چیز جدیدی برای رو کردن نداشته، و بیننده را به هیجان نمی‌آورند، زیرا تصنعی هستند. این برنامه جدید درواقع به تصویر کشیدن زندگی طبیعی یک انسان از ابتدای تولد بدون اطلاع او است. مدیران برنامه خانواده‌ای را راضی کرده‌اند تا نوزادشان را به‌عنوان موضوع نمایش در اختیار شبکه بگذارند. شبکه تلویزیونی به صورت بیست‌وچهارساعته زندگی ترومن را از زمان تولد در معرض تماشای بینندگانش قرار می‌دهد. آنان برای اجرای این پروژه شهری بزرگ ساخته‌اند که ساکنان آن همه بازیگر هستند و تنها ترومن از واقعیت ماجرا خبر ندارد. تمام حرکات ترومن توسط شش‌هزار دوربین ضبط شده و به‌صورت مداوم نمایش داده‌می‌شود.

ترومن بوربانک با بازی جیم کری در این شهر بزرگ شده، تحصیل کرده و اینک استخدام شده‌است، اما خبر ندارد که همه اطرافیانش و حتی مادر و همسر و دوستان نزدیکش همه در استخدام شبکه تلویزیونی هستند، و او فقط یک بازیچه نمایش است. زندگی ترومن کاملاً در تصرف شبکه است و خصوصی‌ترین زوایای زندگی او هم می‌تواند به نمایش دربیاید، و قدرت پولسازی شبکه افزایش یابد. مدیران برنامه در ایام نوجوانی ترومن پدر او را از نمایش حذف کرده‌اند. آنان متوجه شدند در غیاب پدر زندگی ترومن برای بینندگان جذاب‌تر خواهدشد. از‌این‌رو با صحنه‌سازی وانمود کردند که پدر در یک ماجرای قایق سواری در دریا ناپدید شده‌است. ترومن دشواری از دست دادن پدر را فقط به این دلیل تجربه کرد که سود شبکه از طریق افزایش بینندگان و درآمد تبلیغاتی زیاد شود. در سال‌های بعد ترومن حتی نتوانست خود برای انتخاب همسر آینده‌اش تصمیم بگیرد. شبکه دختر موردعلاقه ترومن را از نمایش حذف کرد تا فرد موردنظر خودش نقش همسر ترومن را بازی کند.

همه‌چیز در این جزیره کوچک مصنوعی است؛ از مناسبات انسان‌ها گرفته تا ساحل و دریا و آسمان. اما ترومن نباید متوجه این موضوع بشود. در اوایل فیلم یک نورافکن از سقف نامرئی جزیره یا آنچه که ترومن آسمان می‌پندارد، می‌افتد. این اتفاق ممکن است کنجکاوی ترومن را تحریک کند. بنابراین بلافاصله خبری از رادیو برای ترومن پخش می‌شود که مثلاً بخشی از محموله هواپیمایی که در حال عبور از آسمان جزیره بوده، به بیرون پرت شده، و خوشبختانه به هیچیک از شهروندان جزیره آسیب وارد نشده‌است.

خروج ترومن از این محله کوچک باعث می‌شد او متوجه تصنعی بودن فضای پیرامونش بشود و نمایش به پایان برسد. به همین دلیل مدیران برنامه با ترفندهایی پیچیده کاری کرده‌بودند که ترومن هرگز از محله خارج نشود. او عاشق سفر به دوردست‌ها بود، و به قول خودش می‌خواست به مجمع‌الجزایر فیجی برود. اما هربار که تصمیم به سفر می‌گرفت، اتفاقاتی می‌افتاد و او را منصرف می‌کرد.

ترومن به دنبال وقوع اتفاقاتی به این موضوع مشکوک می‌شود، و با پیگیری‌های فراوان به واقعیت ماجرا پی ‌برده و تلاش می‌کند هرطور شده از شهر خارج شود. اما هربار مسؤولان نمایش با روش‌های خاص خود مانع می‌شوند. عاقبت ترومن بعد از چند مرحله ناکامی موفق به فرار می‌شود و برخلاف خواسته مدیران برنامه قدم به دنیای واقعی بیرون می‌گذارد.

یک نکته قابل‌تأمل در ماجرا این است که شرط موفقیت چنین پروژه عظیمی علاوه‌بر برخورداری از سرمایه کافی و فنآوری پیچیده، نفوذی همه‌جانبه و جدی بر کلیه کارکنان است. زیرا بدون همراهی کامل و رازدارانه آنان، تمام مساعی پروژه بر باد خواهدرفت. این نفوذ به حدی کارآمد است که همه اطرافیان ترومن در طول یک دوره سی‌ساله با رازداری تمام با این موضوع برخورد کرده‌اند و هیچکدام حتی پدر و مادر حاضر به گفتن حقیقت به ترومن نشده‌اند. حتی وقتی مدیران شبکه برای افزودن بر جذابیت برنامه لازم می‌بینند پدر ترومن نوجوان از صحنه کنار برود، او به‌راحتی می‌پذیرد، غیبش می‌زند و از نمایش برای همیشه کنار می‌رود. تنها فردی که حاضر به تسلیم محض شدن نیست، لورن گارلند یا دراصل سیلویا دختر موردعلاقه ترومن است که او هم به‌دنبال نافرمانی از نمایش کنار گذاشته‌می‌شود. این وفاداری مفرط به شبکه و حفظ راز فقط در سایه وابستگی کامل شخصیت همه افراد آن جامعه کوچک و تهی شدنشان از شخصیت انسانی امکان‌پذیر است. در این جامعه کوچک کارفرمای بزرگ یا همان شبکه از چنان قدرت و نفوذی برخوردار است که همگان باید تسلیم محض او باشند تا حذف نشوند.

نکته دیگر این است که در یک جامعه سودمحور همه چیز به یک کالای قابل‌فروش مبدل می‌شود، فقط باید قیمت مناسبی برایش پیشنهاد شود. والدین ترومن وقتی با پیشنهاد سخاوتمندانه شبکه روبه‌رو می‌شوند، نمی‌توانند آن را رد کنند و سرنوشت و آینده نوزاد خود را به شبکه واگذار می‌کنند. آنان احتمالاً حتی اسم فرزندشان را هم با نظر شبکه انتخاب می‌کنند، زیرا بازیگر این نمایش مهم باید اسمی جذاب و خوش‌آهنگ داشته‌باشد. حتی مریل همسر ترومن، ازدواج با او را به‌عنوان یک “شغل” و مأموریت شغلی پذیرفته‌است. مریل اصرار دارد که آن‌ها بچه‌دار بشوند. اما این هم یک تصمیم معمولی در یک خانواده طبیعی نیست. مدیران برنامه می‌اندیشند که وجود یک بچه در نمایش ترومن موجب افزایش بینندگان و جذب آنان به برنامه خواهدشد و به درآمد شبکه خواهدافزود. درواقع ترومن در هیچ‌یک از عرصه‌های زندگی شخصی و خانوادگی خود تصمیم‌گیرنده نیست، و بازیچه بی‌اراده شبکه شده‌است.

نکته سوم این است که شبکه به‌عنوان نماد بنگاه‌های اقتصادی بزرگ آینده هیچ ارزش و اعتباری برای حریم خصوصی افراد قائل نیست. زندگی شخصی ترومن و حریم خصوصی او از دید شبکه یک فرصت سرمایه‌گذاری است. شبکه اجازه دارد اسرار زندگی خصوصی ترومن را در سطح جهان برای بیننده‌هایش پخش کند، و مهم‌تر از آن او را از تجربه کردن یک زندگی سالم و طبیعی محروم سازد، فقط به این دلیل که “قیمت” موردتوافق را پرداخت کرده، و ترومن را از والدینش خریده‌است. شبکه می‌تواند زندگی یک شخص را در کنترل خود بگیرد و در صورت لزوم از او بستاند. مدیر برنامه مصمم است از فرار ترومن جلوگیری کند، حتی اگر به قیمت جان او تمام شود. او می‌گوید ترومن یک روز در مقابل چشمان بینندگان برنامه به دنیا آمده‌است، و اشکالی ندارد اگر یک روز دیگر در مقابل چشمان همان بینندگان بمیرد.

نکته دیگر این که شبکه از تمام ظرفیت برنامه خود برای درآمدزایی استفاده می‌کند. حتی یک گفتگوی ساده بین ترومن و همسرش می‌تواند فرصتی برای تبلیغ یک محصول باشد. یا وقتی مدیران برنامه مصلحت می‌بینند ترومن بعد از سال‌ها بتواند پدرش را ملاقات کند، این ملاقات باید به‌گونه‌ای نمایش داده‌شود که بیشترین تأثیر عاطفی را روی بینندگان بگذارد، و علاقه آنان را به دنبال کردن برنامه افزایش بدهد.

واکنش بینندگان برنامه به موضوع فرار ترومن نیز جالب‌توجه است. آنان می‌دانند که با خروج ترومن از محدوده جزیره، این نمایش مهیج سی‌ساله تمام خواهدشد. بااین‌حال پیروزی ترومن آنان را به وجد آورده‌است و برایش هورا می‌کشند. آنان لابد باور دارند حتی اگر این نمایش دیدنی تمام شود و ترومن با شکست دادن مدیران شبکه گریخته، و وارد جهان آزاد بشود، مدیران شبکه‌های تلویزیونی بیکار ننشسته و برنامه مهیج‌تری برای سرگرم ساختن آنان تدارک خواهنددید، حتی اگر شرط لازم آن تخریب زندگی طبیعی چند انسان دیگر باشد.

فیلم نمایش ترومن تصویری بدبینانه از زندگی انسان امروز ارائه می‌کند که اسیر نظام اجتماعی مخلوق خود شده‌است. فنآوری پیشرفته، مناسبات تجاری مبتنی بر سودجویی، بی‌اعتنایی به ارزش‌های انسانی و برآمدن بنگاه‌های تجاری بزرگ به‌سان امپراطوری‌های افسانه‌ای شرایطی را فراهم ساخته که انسان امروز نتواند زندگی سالم و در شأن خود داشته‌باشد، در دل مناسبات سالم انسانی رشد کند، و از صفا و صمیمیت اطرافیانش برخوردار شود. ماشین تبلیغاتی این نظام سودمحور همه انسان‌ها را همچون ترومن اسیر خود کرده، و لذت تجربه یک زندگی سالم و طبیعی را از آن‌ها گرفته‌است؛ نظامی که به هیچ ارزش انسانی پایبند نیست و از هر فرصتی برای حداکثر کردن سود خود استفاده می‌کند، نظامی که هیچ حریم خصوصی برای افراد جامعه قائل نیست، و هر اتفاقی را در پنهان‌ترین پستوی خانه افراد جامعه به‌عنوان یک سوژه نمایش تلقی می‌کند. انسان امروز راهی جز فرار از این دنیای محدود و رهایی از زنجیر اسارت این مناسبات اقتصادی غیرانسانی و سودجویی جنون‌آمیز ندارد.

——————————–

* – این یادداشت در سایت دیدار نیوز منتشر شده‌است.

نقل مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است.