تکخال گرفتار در غار و کاسبی با رنج‌های مردم *

فیلم Ace in the Hole محصول سال ۱۹۵۱ اثر بیلی وایلدر است که کیرک داگلاس بازیگر مشهور نقش اول آن را بازی کرده‌است. چاک تیتوم خبرنگار دردسرسازی است که سابقه همکاری با چند روزنامه پرفروش را در شهرهای بزرگ امریکا دارد، اما به دلیل رفتار نامأنوس و برخوردهای دردسرسازش اخراج شده، و از سر ناچاری به شهری دوردست رفته‌است. او در آن شهر کوچک با حقوقی ناچیز همکاری خود را با روزنامه محلی شروع می‌کند، اما همیشه دنبال فرصتی است تا استعداد خود را نشان داده، و دوباره بر سر زبان‌ها بیفتد و بتواند موقعیت قبلی خود را به دست بیاورد. تا این‌که یک روز فرصتی که منتظرش بود، پیش می‌آید.

چاک در یک مأموریت خبری در بیرون شهر خیلی اتفاقی خبردار می‌شود که مردی در جستجوی اشیای قدیمی سرخ‌پوستان وارد یک غار شده، و با ریزش سنگ و خاک همان‌جا گیر کرده‌است. او به‌سرعت دست‌به‌کار می‌شود، و این حادثه را به خبر اول رسانه‌ها تبدیل می‌کند. تیم امداد با همت چاک حاضر شده‌اند، اما به‌جای نجات فوری مرد قربانی، با صلاحدید چاک راه طولانی‌تر را برای رسیدن به او انتخاب می‌کنند. زیرا با نجات قربانی، او صفحه اول روزنامه‌ها را از دست خواهدداد. چاک می‌خواهد عملیات نجات چندروز بیشتر طول بکشد و او بتواند با جنجال رسانه‌ای شهرت بیشتری کسب کند. چاک قربانی مظلوم را که در گودال گیر افتاده، و روزبه‌روز بیشتر سلامتی‌خود را از دست می‌دهد، برگ برنده خود تلقی می‌کند، و می‌خواهد با این برگ به‌عنوان تکخال یک بازی جانانه راه بیندازد و به بیشترین مقدار ممکن برنده شود؛ چون می‌داند که بعدها چنین فرصتی گیرش نخواهدآمد. او به مدیر روزنامه که به دیدارش آمده، می‌گوید:

  • ببین، خیلی صبر کردم تا نوبت بازی من برسه، حالا که برای من یک توپ انداخته‌اند، چنان ضربه‌ای می‌زنم که کسی نتونه بگیره.

چاک حتی کلانتر مغرور منطقه را مطیع خود کرده‌است. کلانتر کاری می‌کند که انحصار خبری برای چاک ایجاد شود، و سایر رسانه‌ها نتوانند خبر دست اولی در مورد ماجرا تهیه کنند. چاک به کلانتر قول داده که به پیروزی‌اش در انتخاباتی که به‌زودی برگزار خواهدشد، کمک کند.

با جنجالی که چاک به‌پا کرده، شهر کوچک و خلوت مبدل به یک منطقه شلوغ می‌شود و جمعیت زیادی برای تماشای عملیات نجات می‌آیند و بدین‌ترتیب رونق اقتصادی فراوانی برای منطقه ایجاد می‌شود. با دسیسه چاک عملیات نجات که فقط باید طی چند ساعت انجام می‌شد، یک هفته به‌طول می‌انجامد. او به هدفش می‌رسد و روزنامه‌های پرفروش طالب همکاری او می‌شوند. اما با گذشت یک هفته، مرد گیرافتاده در غار کم‌کم تسلیم مرگ می‌شود. درواقع چاک به‌خاطر منافع خود باعث مرگ او شده‌است. این اتفاق وجدان او را بیدار می‌کند و با شرمساری خطاب به تماشاگران عملیات نجات می‌گوید: “سیرک تمام شد. برگردید خانه‌هایتان”. چاک تلاش می‌کند واقعیت ماجرا را از طریق روزنامه‌ها به اطلاع مردم برساند، اما مدیران روزنامه‌ها دیگر حاضر به همکاری با او نیستند.

فیلم به‌خوبی برخورد اقشار مختلف مردم را با یک حادثه به تصویر کشیده‌است. مردم به تماشا آمده‌اند و حضور در منطقه را یک تفریح و وقت‌گذرانی تلقی می‌کنند، البته برای نجات قربانی هم دعا می‌کنند. فروشندگان فرصت‌طلب از این موقعیت استفاده کرده و درآمد کسب می‌کنند. اجتماع مردم در این منطقه دورافتاده و خلوت شرایطی ایجاد کرده که حتی یک چرخ‌وفلک سیار در منطقه مستقر شده تا خوشی و شادکامی تماشاچیان را تکمیل کند. رسانه‌ها دنبال انتشار لحظه‌به‌لحظه خبر عملیات نجات هستند تا مخاطب‌های بیشتری جذب کنند و فروش خود را بالا ببرند. سیاستمداران هم دست به‌کار شده‌اند تا مردم را مجذوب خود کرده، و رأی آنان را در انتخابات آتی از آن خود بکنند. بهانه حضور مردم و رسانه‌ها و مقامات در منطقه، گیر افتادن قربانی در غار است، بااین‌حال گویی کمتر کسی به او و شرایط اضطراری‌اش فکر می‌کند. زیرا همه به فکر بهره‌برداری از این فرصت هستند: یا برای تفریح و وقت‌گذرانی، یا برای تجارت و کسب درآمد، و یا برای جلب توجه مردم و بهره‌برداری سیاسی و انتخاباتی. در این بین چاک تیتوم گوی سبقت را از همه برده‌است. همه دنبال کسب منفعت از این حادثه هستند، اما تیتوم در منفعت‌طلبی آن‌چنان افراط می‌کند که دیگر طالبان منفعت هم از او و عملکردش رویگردان می‌شوند. 

فیلم به این نکته می‌پردازد که چگونه اصحاب رسانه با خبرساری و قصه‌پردازی با احساسات مخاطبانشان بازی کرده، و سود سرشار کسب می‌کنند. تردیدی در این نیست که اقتصادیات رسانه با جلب توجه مردم و افزایش فروش جریان پیدا می‌کند، و طبعاً بسیاری از رسانه‌ها تلاش خواهندکرد تا با شناخت ذائقه مخاطبانشان، رضایت آنان را جلب کنند، و شاید برخی از آن‌ها مجبور شوند گاه فرصت‌طلبانه از حسّ کنجکاوی مخاطبانشان بهره‌برداری کنند. اما “دستکاری در حادثه” با هدف تبدیل کردن آن به یک خبر جالب و جاذب به قیمت ایجتد خطر و دردسر برای قربانیان حادثه کاری فراتر از یک فرصت‌طلبی سودجویانه است.

همان‌گونه که یک بنگاه تجاری اعتماد مشتریان را یک دارایی مهم برای خود تلقی کرده، و آن را فدای موفقیت کوتاه‌مدت خود نمی‌کند، و گاه حتی با صرف هزینه گزاف تلاش می‌کند برای خود مشتریان وفادار دست‌وپا کند، یک رسانه معتبر نیز تلاش خواهدکرد، اعتماد مخاطبان خود را جلب کند. علاوه‌براین ماهیت فعالیت رسانه‌ای به‌گونه‌ای است که در مقایسه با یک بنگاه تجاری معمولی، باید اهمیتی بیشتر به اعتماد مردم و مأموریت آگاهی‌بخشی خود قائل ‌باشد.

داستان حکیم و مرد قصاب در ادبیات ما به‌خوبی شیوه بهره‌برداری فرصت‌طلبانه از گرفتاری‌های مردم را به تصویر کشیده‌است. قصاب محله گرفتار حادثه شده، و تکه‌ای استخوان چشم او را مجروح ساخته‌است. او هرروز به‌خدمت حکیم می‌آید. حکیم طماع به‌جای درآوردن تکه استخوان، مرهمی بر زخم چشم قصاب گذاشته، و او را به روز دیگر حواله می‌دهد. یک‌روز در غیاب حکیم، شاگرد جوانش زخم قصاب را معاینه می‌کند و متوجه تراشه استخوان شده، و آن را به آرامی از زخم جدا می‌کند. با بازگشت حکیم، شاگرد با خجالت به استادش تفهیم می‌کند که او تراشه استخوان را که گویا از چشم حکیم پنهان مانده‌بود، دیده و زخم را از زحمت آن معاف کرده‌است. استاد با خشم می‌گوید: “من هم آن تراشه استخون را می‌دیدم، اما تو آن گوشتی را که قصاب بابت حق ویزیت هر دفعه برایمان می‌آورد، نمی‌دیدی! با این فضولی و دخالت بیجای تو، از فردا دیگر گوشتی در کار نیست!”.

اما آیا این فقط رسانه‌سالاران منفعت‌طلب مثل چاک تیتوم هستند که از درد کشیدن و گرفتار شدن مردم برای خود نردبان ترقی می‌سازند، و بر شانه‌های خسته و دردمند مردم گرفتار پا می‌نهند؟ سیاستمداران و طالبان رأی مردم نیز در جامعه‌ای که کم‌وبیش درگیر فساد سیاسی است، چنین وضعیتی را دارند. آنان برای رسیدن به قدرت و زمین زدن حریف سیاسی خود، گاه آرزو می‌کنند گرفتاری گسترده‌ای برای مردمان پیش بیاید و آنان در مقام منجی وارد میدان شوند و رأی مردم را از آن خود کنند. وقتی حزب رقیب آرزومند شکست دولت است، درواقع معنای روشن این آرزو این است که آن حزب خواهان افزایش درجه گرفتاری شهروندان است. به بیان دیگر، منافع ملی با منافع حزبی در تقابل قرار می‌گیرد.

جا افتادن اصطلاح کاسبان تحریم در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای کشورمان طی چند سال اخیر، به‌گونه‌ای نشان‌دهنده وضعیتی مشابه در عالم واقع بود. مقامات دولت وقت می‌گفتند برای رفع تحریم‌های ظالمانه و برداشتن مانع از پیش پای اقتصاد کشور، علاوه بر دشمنی و کینه‌توزی عوامل خارجی، با کارشکنی داخلی نیز مواجه هستیم. زیرا برخی فعالان اقتصادی و سیاسی منافع بلندمدت خود را در گرو تداوم تحریم‌ها می‌بینند، و کاری به این ندارند که با ادامه یافتن شرایط تحریمی، به‌اصطلاح سفره اقشار کم‌درآمد جامعه کوچک و کوچک‌تر گشته، و فقر در ابعاد وحشتناکی گسترده می‌شود. به بیان دقیق‌تر کاسبان تحریم همچون چاک تیتوم روزنامه‌نگار دنبال این بودند که از گیر افتادن قربانی در غار حادثه به نفع خود بهره‌برداری سیاسی و اقتصادی بکنند، و برخلاف ادعایشان حاضر نبودند برای رفع سریع مشکلات او کاری بکنند.

گفتنی است فیلم Mad City محصول سال ۱۹۹۷ با بازی داستین هوفمن و جان تراولتا نیز تصویر مشابهی را به مخاطب ارائه می‌کند. سام نگهبان اخراجی موزه ناخواسته درگیر ماجرای گروگان‌گیری می‌شود، و مکس خبرنگار شبکه تلویزیونی به‌جای کمک به حل ماجرا و نجات جان گروگان‌ها که کودکان خردسال هستند، تلاش می‌کند برای خود انحصار خبری دست‌وپا کند. با دخالت او به‌اصطلاح گرهی که می‌شد با دست باز شود، به مرحله‌ای می‌رسد که حتی با دندان هم باز نمی‌شود. در پایان کار سام بینوا و ناامید که بازیچه رسانه‌سالاران شده، خودکشی می‌کند.  

همچنین در نمایشنامه The Front Page که برای اولین بار در سال ۱۹۲۸ به روی صحنه رفت، نیز دلمشغولی ارباب رسانه و تلاش برای بهره‌برداری از وقایع بدون کمک به حل آن‌ها موردتوجه است. این نمایشنامه در سال‌های بعد بارها و بارها موردتوجه فیلمسازان قرار گرفته، و آثار متعددی براساس آن ساخته‌شد. ازجمله می‌توان به فیلم‌های The Front Page محصول سال ۱۹۳۱، His Girl Friday محصول سال ۱۹۴۰ با بازی کاری گرانت و The Front Page محصول سال ۱۹۷۴ با بازی جک لمون اشاره کرد.

————————-

* – این یادداشت در سایت دیدارنیوز منتشر شده‌است.

نوشتن پاسخ

نقل مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است.