نقش بانک‌ها در گسترش بحران مسکن *

مصاحبه کوتاهی با روزنامه آرمان امروز در مورد عملکرد شبکه بانکی در حوزه مسکن داشتم، که امروز چاپ شده‌است:

در گفت‌وگو با «آرمان امروز» مطرح شد:

سوداگری در مسکن به سبک بانک‌ها

اواخر هفته گذشته رئیس کمیسیون عمران مجلس گفته‌بود: «بانک‌ها پای کار اجرای طرح نهضت ملی مسکن نمی‌آیند و انگیزه‌ای برای اعطای وام در حوزه مسکن ندارند و به جای آن، به کار دلالی و واسطه‌گری ورود می‌کنند تا در زمان کمتری بتوانند سود بیشتری بگیرند.» به گفته وی؛ برای اجرای نهضت ملی مسکن مقرر بود بانک‌ها ۲۰ درصد از منابع خود را صرف اعطای وام کنند که تقریبا” هیچ وامی از سوی بانک‌ها به مردم پرداخت نشده‌است. این اظهارات نشان‌دهنده تاثیر منفی عملکرد بانک‌ها در حوزه مسکن است.

ناصر ذاکری در گفت‌وگو با «آرمان امروز» در مورد نقش بانک‌ها در بخش مسکن اظهار کرد: در فاصله سال‌های بعد از خاتمه جنگ تحمیلی تاکنون قیمت مسکن در تهران نزدیک به ۲۰۰۰ برابر شده‌‌است. بی‌تردید این اتفاق نامطلوب متأثر از عوامل متعددی از جمله مهاجرت، حاکمیت تورم دورقمی برای سالیان طولانی، افزایش بی‌رویه نقدینگی، سیاست‌های ناکارآمد در حوزه مدیریت شهری، بی‌عملی دولت‌های وقت و سپردن سرنوشت بخش مسکن به عوامل بازار آزاد، و … بوده‌‌است. از جنبه نظری بانک می‌تواند در دو میدان مرتبط با مسکن تأثیر مثبت و بسیار تعیین‌کننده بگذارد؛ ازیک‌سو بانک می‌تواند با تأمین مالی انبوه‌سازان و بنگاه‌های اقتصادی فعال در صنعت ساختمان تولید و عرضه گسترده مسکن و نیز تلاش برای بهره‌گیری از شیوه‌های نو و تولید مدرن در این صنعت را تبدیل به فعالیتی جذاب و سودآور بکند، و از سوی دیگر بانک می‌تواند با دادن وام به متقاضیان واقعی مسکن این فرصت بزرگ را برای شهروندان ایجاد کند که با اتکا به درآمد و پس‌انداز آینده خود و نه پس‌اندازهای سالیان گذشته اقدام به خرید مسکن بکنند. بدین‌ترتیب متقاضیان مسکن زودتر و آسانتر به خواسته خود می‌رسند، زیرا به‌جای پرداخت اجاره‌بهای مسکن استیجاری، اقساط وام مسکن خود را بازپرداخت خواهندکرد. ازاین‌رو در برنامه بلندمدت دولت برای خانه‌دار شدن شهروندان، شبکه بانکی همواره جایگاهی مهمّ و ویژه دارد.

وی ادامه داد: حال سؤال این است که در کشور ما شبکه بانکی کشور در طول دهه‌های گذشته چه تعاملاتی با بازار مسکن داشته، و تا چه میزان توانسته به مأموریت خود در این میانه عمل کند. مقایسه شاخص سهم مسکن در مانده تسهیلات بانکی در کشورمان با امریکا و کانادا اختلاف چشمگیری را نشان می‌دهد. این شاخص در کشورمان کمتر از ۷ درصد و در دو کشور فوق در دامنه ۲۰ تا ۲۵ درصد است. این بدان‌معنی است که بانک‌ها در کشور ما نقش بسیار کم‌رنگی در برنامه خانه‌دار شدن شهروندان دارند، و در میدان خرید مسکن خریداران را تنها گذاشته‌اند. اقدامات دولت‌ها در مسیر افزایش سقف وام مسکن متناسب با افزایش قیمت مسکن در طول سه دهه گذشته هم هرگز نتوانسته تغییر معنی‌داری در این شاخص ایجاد کند. بدین‌ترتیب نباید با پی بردن به این واقعیت که از سال ۱۳۶۵ تاکنون سهم جمعیت مستأجر از ۱۲درصد به نزدیک ۴۰درصد رسیده‌است، شگفت‌زده شویم. زیرا نیازمندان مسکن در این سال‌ها به‌جای اتکا به تسهیلات بانکی فقط می‌توانسته‌اند با اتکا به پس‌اندازهای گذشته خود وارد بازار مسکن بشوند، علاوه‌براین آنان ناگزیر از پرداخت اجاره‌بهای ماهانه هم بوده‌اند که بیرحمانه بخش مهم توانایی پس‌اندازشان را بلعیده‌است.

این کارشناس حوزه مسکن ادامه داد: اما این تمام ماجرا نیست. نکته تلخ و قابل‌تأمل این است که همین میزان اندک تسهیلات اختصاص‌یافته به حوزه مسکن لزوماً به متقاضیان واقعی مسکن پرداخت نشده، و در اختیار افرادی قرار گرفته که قصدشان از خرید ملک اجاره دادن آن بوده‌ است! به بیان دیگر این بخش از تسهیلات مسکن اعطایی نه‌تنها کمکی به نیازمندان مسکن نکرده، بلکه بنیه مالی سوداگران مسکن را تقویت کرده، و عملاً به ضرر نیازمندان واقعی تمام شده‌است. گزارشات مالی و کارنامه سالیانه بانک‌ها سهم وام‌های مسکن در کل تسهیلات اعطایی بانک‌ها را فاش می‌سازد، اما هرگز گزارشی در مورد این واقعیت تهیه و ارائه نمی‌شود که چه میزان از این وام اعطایی واقعاً در خدمت نیازمندان واقعی مسکن بوده‌است. بااین‌حال با بررسی اطلاعات و علامت‌هایی که از بازار مسکن دریافت می‌شود، می‌توان این ادعا را پذیرفت که بخش نه‌چندان کوچکی از این وام‌ها صرف خرید واحد مسکونی با قصد اجاره ‌دادن و نه سکونت خریدار می‌شود، و معمولاً خریدار با دریافت ودیعه از اولین مستأجر بخشی از ثمن معامله را تأمین می‌کند. به بیان دیگر گزارشات بانک‌ها و اطلاعات درخواستی نهاد ناظر فقط به کمیت وام مسکن و نه کیفیت آن توجه داشته و دارد.

وی افزود: علاوه‌براین، بانک‌ها با ورود به بازار املاک و مستغلات و اقدام به خرید املاک موجبات افزایش قیمت را در این بازار فراهم کرده‌اند. در این حوزه می‌توان‌گفت بانک‌ها منابع نقدی خود را که در اصل متعلق به شهروندان سپرده‌گذار بوده، برعلیه آنان به‌کار گرفته‌اند. زیرا ورود بی‌مهابای این منابع مالی به بازار، موجب کاهش ارزش سپرده‌های سپرده‌گذاران در مقایسه با قیمت املاک شده‌است.

ذاکری با اشاره به عملکرد سیستم بانکی کشور گفت: درحال‌حاضر ارزش روز فقط املاک مسکونی استیجاری شهر تهران که به ۱٫۶میلیون خانوار مستأجر اجاره داده‌شده‌است، در حدود ۵۰درصد ارزش دارایی‌های بورسی کشور برآورد می‌شود. طبعاً با افزودن ارزش سایر املاک استیجاری به این مبلغ، به رقم سرسام‌آورتری می‌رسیم. درواقع ورود این نقدینگی عظیم به بازار مسکن که رشد نجومی قیمت مسکن نتیجه قهری آن است، جز با همراهی شبکه بانکی ممکن نبوده‌است.

بانک‌ها در قدم اول با اعطای تسهیلات کلان رانتی به خواصّ موقعیتی فراهم کردند که این وام‌گیرندگان منابع بانکی را به‌جای استفاده در مسیر تولید و سازندگی، وارد چرخه تجارت مخرّب املاک کنند. در قدم دوم، بانک‌ها خود نیز تشویق شدند که وارد این بازار پرسود بشوند و بدین‌ترتیب عصر تبدیل بانک‌ها به بزرگ‌مالک آغاز شد. این ورود تهاجمی با بالا بردن قیمت بر جذابیت بازار افزوده، و موجب شد بسیاری از صاحبان نقدینگی نیز به شبکه بانکی تأسی جسته، و نقدینگی خود را در حوزه مستغلات “سرمایه‌گذاری” کنند.

وی افزود: به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، شبکه بانکی کشور نه‌تنها کمکی به خانه‌دار شدن مردم نکرده، بلکه در مسیری به پیش تاخته که خانه‌دار شدن مردم را با دشواری بیشتر همراه کرده‌است. نکته قابل‌تأمل در کارنامه شبکه بانکی کشور این است که هرقدر در امر دادن وام مسکن به متقاضیان (اعم از نیازمندان واقعی یا سوداگران) سختگیری و تنگ‌نظری صورت گرفته، در مقابل به همان میزان دادن وام به کارکنان بانک‌ها با گشاده‌دستی تمام اتفاق افتاده، به‌گونه‌ای که کارکنان این شبکه به‌طور متوسط هرکدام ۴۰۸ میلیون تومان وام گرفته‌اند! به بیان دیگر در حدود ۱٫۵درصد منابع شبکه بانکی صرف این امر شده‌است. ناگفته پیداست که بخش مهمی از این مبلغ نیز وارد بازار مسکن شده، و با همان سازوکاری که اشاره شد، به زیان نیازمندان واقعی مسکن به‌کار گرفته‌شده‌است.

وی افزود: الزام شبکه بانکی به خروج از بازار املاک و مستغلات از طریق فروش املاک مازاد، و پررنگ‌تر کردن حضورش در میدان اعطای تسهیلات مسکن، و افزودن بر کمیت و کیفیت وام‌های مسکن باید به‌عنوان یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های برنامه بلندمدت مهار بحران مسکن و درمان زخم عمیقی که در سایه ندانم‌کاری چندده‌ساله در حوزه مسکن بر پیکر اقتصاد ملّی و معیشت خانوارهای کم‌درآمد کشور وارد شده‌است، موردتوجه متولیان امر قرار گیرد.

—————————-

* – مراجعه کنید به:

سوداگری در مسکن به سبک بانک‌ها

دولتمردان و اتهام بی‌عملی در حوزه مسکن *

شاخص‌های مرتبط با بخش مسکن نشان‌دهنده وضعیتی بحرانی در این بخش هستند، وضعیتی که جامعه ایرانی تاکنون مشابه آن را نیازموده‌است. زمان انتظار برای خرید مسکن سه‌رقمی شده‌است؛ نزدیک به نیمی از جمعیت ساکن در کلانشهر تهران در خانه‌های استیجاری زندگی می‌کنند، سهم مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری کشور سه‌برابر متوسّط جهانی است، و نزدیک به ۴۰درصد جمعیت کشور گرفتار بدمسکنی هستند.

ناگفته پیداست که این شرایط بحرانی در دوره‌ای کوتاه شکل نگرفته، و به‌صورت تدریجی پدیدار شده‌است. به بیان دیگر در طول چند دهه گذشته و در دوران تصدی دولت‌های مختلف این شاخص‌ها حرکتی در جهت منفی داشته‌اند و به‌تدریج ابعاد مشکل گسترده‌تر شده، و اینک به یک بحران تمام‌عیار تبدیل شده‌است. طبعاً دولت‌های وقت هرکدام در زمان تصدّی خود تدابیری را در حوزه مسکن به کار بسته‌اند. اما این تدابیر کارساز نبوده، و هیچکدام نتوانسته درمانی جدّی برای این بیمار باشد، به‌گونه‌ای که حالش رو به وخامت نرود.

اینک اگر هرکدام از متولیان حوزه مسکن را در طول سه دهه گذشته خطاب کرده و از کارنامه‌اش بپرسیم، قطعاً فهرستی بلندبالا از اقدامات و سیاست‌هایی که در دوران مسؤولیت خود به‌کار گرفته، ارائه خواهدکرد، و حتی تغییراتی مثبت در برخی شاخص‌های حوزه مسکن در آن ایام را به‌عنوان شاهد موفقیت خود به رخمان خواهدکشید. اما این سؤال همچنان باقی خواهدبود که: پس چرا چنین بحرانی شکل‌گرفته‌است؟ و چرا مجموعه اقدامات به‌ظاهر مثبت و موفق‌آمیز دولت‌های متوالی نتوانسته مانع بروز این بحران دردناک شود؟

با مرور عملکرد دولت‌های متوالی می‌توان ادعا کرد در طول سال‌های بعد از پایان جنگ تحمیلی یا مسأله مسکن جزو دغدغه‌ها و اولویت‌های اول دولتمردان نبوده، یا اگر با هر دلیل و توجیهی به مسکن توجهی بیشتر شده، دولتمردان حاضر به همفکری با اهل فن و استفاده از ذخیره دانایی جامعه نبوده، و با اتکا به تصورات و توهمات خود طرح‌هایی نابخردانه را تهیه و پیش برده‌اند.

در طول سه دهه گذشته بارها و بارها و به‌عنوان واکنش به افزایش قیمت مسکن، دولتمردان سیاست افزایش سقف وام مسکن را اجرا کرده‌اند. بااین‌حال اولاً هیچ گزارش معتبری ارائه نشده که این سیاست در دوره زمانی معین مشکل چنددرصد از نیازمندان مسکن را حل کرده‌است. ثانیاً اجرای چندباره این سیاست هرگز نتوانسته سهم وام مسکن را از مجموع مانده تسهیلات شبکه بانکی افزایش بدهد. درواقع دولتمردان هرگز نخواسته یا نتوانسته‌اند شبکه بانکی کشور را در خدمت برنامه خانه‌دار شدن شهروندان نیازمند مسکن قرار بدهند. گفتنی است اینک سهم بخش مسکن از تسهیلات بانکی کشورمان به زحمت به مرز ۷درصد رسیده‌است، درحالی‌که این نسبت برای کشوری مانند ایالات متحده امریکا در دامنه ۲۰ الی ۲۵ درصد است.

دولتمردان حتی نتوانسته‌اند همین سهم اندک مسکن در تسهیلات بانکی را در مسیری هدایت کنند که نیازمندان واقعی مسکن از آن بهره‌مند شوند، و درنتیجه بخش قابل‌توجهی از این مبلغ اندک در اختیار کسانی قرار گرفته که با استفاده از این تسهیلات واحدهای مسکونی متعدد خریده، و در سلک مالکان واحدهای استیجاری درآمده‌اند. به بیان دیگر همین تسهیلات به‌جای کمک به نیازمندان، اتفاقاً شرایط را برای آنان دشوارتر کرده، و با افزودن بر منابع مرتبط با تقاضای سفته‌بازانه موجب تشدید بحران شده‌است. نکته قابل‌تأمل در اینجا نیز این است که گزارشی مستند در مورد این موضوع تهیه نشده، و به بیان دقیق‌تر دولتمردان توجهی به این نکته نکرده‌اند که مثلاً افزایش سهم مسکن در مانده تسهیلات بانکی از ۶درصد به ۷درصد واقعاً به نفع متقاضیان واقعی مسکن تمام شده، یا فقط به خارج شدن بازار مسکن از رکود موقت کمک کرده و بدین‌ترتیب منافع سوداگران مسکن را تضمین کرده‌است.

در چهار سال‌ اخیر و با مداخله دولت در بازار مسکن استیجاری نیز شاهد به‌کارگیری یک تدبیر ناکارآمد بوده‌ایم. مصوبات ابلاغی در طول چهار سال عملاً مورد بی‌اعتنایی مالکان قرار گرفته، و درنتیجه شاخص اجاره‌بهای مسکن از رقم ۱۳۲٫۳ در اسفند ۱۳۹۷ به حدود ۵۰۰ در شرایط فعلی رسیده‌است، درحالی‌که اگر مصوبات ابلاغی ضمانت اجرای لازم را داشتند، این شاخص اینک در حدود ۲۷۰ بود. در این حوزه هم ظاهراً نه دولت دوازدهم و نه دولت سیزدهم گزارشی از متولیان امر مسکن نخواسته‌اند که میزان تأثیر مصوبات و علل ناکارآمدی این تدبیر پرطمطراق را برایشان روشن کرده، و راه علاجی برایشان تعریف کنند. برای بسیاری از تدابیری که در سه دهه گذشته موردتوجه مسؤولان حوزه مسکن قرار گرفته، نیز می‌توان چنین بحثی را مطرح کرد.

ازاین‌رو نگارنده به خود اجازه می‌دهد کلیه مسؤولان ذیربط سه دهه گذشته در این پرونده را به بی‌عملی متهم سازد. زیرا یا داروی نادرستی به بیمار خورانده‌اند، و یا داروی درست را به مقدار نادرست به‌کار گرفته، و علاوه‌برآن تبعات شیوه درمانی خود را به‌موقع ارزیابی و گزارش نکرده‌اند.

————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۱۷ – ۲ – ۱۴۰۲ به چاپ رسیده‌است.

خانوارهای مستأصل از افزایش اجاره‌بها *

در رابطه با مشکل رشد بیرویه اجاره‌بهای مسکن مصاحبه کوتاهی با روزنامه آرمان امروز داشتم:

آرمان امروز: با آغاز سال جدید و نزدیک شدن به تابستان دغدغه بیش از نصف خانوارهای ایران، تامین مسکن استیجاری است که باتوجه به تورم کنونی و رشد فزاینده قیمت ملک، تامین اجاره از توان بسیاری از آن‌ها خارج است.

ناصر ذاکری در گفت‌وگو با آرمان آمروز اظهار در پاسخ به این پرسش که افزایش چشمگیر اجاره‌ مسکن در طول چندسال گذشته بسیاری از خانوارها را مستأصل کرده، و بر ابعاد فقر در جامعه افزوده‌است. دولت چگونه می‌تواند به جمعیت مستأجر کمک کند؟ گفت:

همانگونه که اشاره کردید، افزایش اجاره‌بها در سالیان اخیر چشمگیر و نامتعارف بوده‌است. در سال‌های گذشته معمولاً از این واقعیت تلخ صحبت می‌شد که بعضی خانوارها به‌دنبال مراجعه ناگزیر به بیمارستان و تأمین هزینه درمان به زیر خط فقر هل داده‌می‌شوند. اینک زندگی در خانه‌های استیجاری همین اثر را دارد، و خانواری که ناگزیر از زندگی در مسکن استیجاری باشد، با گذشت زمان فقیر و فقیرتر شده، و به مرحله استیصال خواهدرسید. از‌این‌رو، این خواسته برحقی است که دولت باید برای ساماندهی بازار مسکن استیجاری به‌عنوان یک بازار بسیار مهمّ و تأثیرگذار اقدام کند، و هدف از این ساماندهی این باشد که مانع از گسترش فقر از طریق این بازار بشود.

وی ادامه داد: اقداماتی را که در این میدان باید توسط دولت انجام گیرند، می‌توان ذیل سه سرفصل اقدامات کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت دسته‌بندی کرد. اقدامات کوتاه‌مدت به این دلیل باید موردتوجه قرار بگیرند که شرایط امروز بسیار وخیم است، و در دهک‌های پایین درآمدی برخی خانواده‌ها حتی به مرز فروپاشی رسیده‌اند. در چنین شرایطی دولتمردان می‌باید به فکر اقدامات ضربتی یا کوتاه‌مدت باشند.

اما از سوی دیگر بحران مسکن ابعاد بسیار گسترده‌ای دارد و مهار آن و بازگرداندن اقتصاد و جامعه به ریل درست در قالب یک برنامه بلندمدت امکان‌پذیر است. در چهار سال گذشته دولت با ابلاغ مصوبه سران قوا تلاش بی‌حاصلی برای محدود کردن رشد اجاره‌بها داشت. در اسفند ۱۳۹۷ شاخص اجاره‌بهای مسکن ۱۳۲٫۳ بود، و اگر مصوبات سران قوا در چهار سال گذشته اجرایی می‌شد، این شاخص در اسفند ۱۴۰۱ در دامنه ۲۷۰ تا ۲۸۰ قرار می‌گرفت، اما عملاً به عدد ۵۰۰ نزدیک شده‌است. بااین‌حال در قالب اقدامات کوتاه‌مدت و ضربتی تنها اقدام موجّه و قابل‌دفاع، همین تعیین سقف مجاز برای اجاره‌بها و اعمال محدودیت قانونی به‌صورت تعیین ضمانت‌ اجرای قوی است.

ذاکری تصریح کرد: بازار مسکن استیجاری اعتنایی به این مصوبات نکرده، فقط به این دلیل که ضمانت اجرای قوی برای این مصوبات وجود نداشت، و طبعاً مالکان توجهی به مصوباتی که در سطح یک توصیه اخلاقی بود، نکردند. به‌همین دلیل امسال باید هرچه زودتر مقدمات تدوین و تصویب قانون برای مهار افزایش اجاره‌بها فراهم شود. در غیراین‌صورت جامعه با دشواری‌های غیرمنتظره روبه‌رو خواهدشد.

این کارشناس حوزه مسکن در پاسخ به این‌که مالکان معتقدند اعمال محدودیت بر اجاره‌بها اقدامی ظالمانه است. در شرایطی که قیمت همه کالاها و خدمات در شرایط تورمی افزایش می‌یابد، چرا  اجاره‌بها نباید متناسب با تورم بالا برود؟ گفت: اولاً امروزه و در شرایط خاص اقتصاد کشور برای بسیاری از کالاها و خدمات از کرایه خودروهای عمومی گرفته تا مبلغ ویزیت پزشکان سقف افزایش مجاز در نظر گرفته‌می‌شود، و این توقع نادرستی است که اجاره‌بها را از این جریان کنار بگذاریم. ثانیاً با توجه به سهم بالای مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری در کشورمان که بیش از سه‌برابر متوسط جهانی است، اتفاقاً بازار مسکن استیجاری باید یکی از اولین بازارهایی باشد که مهار افزایش قیمت در آن اجرا می‌شود. درواقع دولتمردان در طول حداقل دو دهه گذشته به این نکته مهم توجه نکرده‌اند، این بی‌توجهی و به‌عبارتی ترک فعل موجب شده اقتصاد خانوارهای کم‌درآمد آسیب جدّی ببیند. بدین‌ترتیب این گروه از دولتمردان جزو متهمان پرونده گسترش فقر در کشورمان هستند. ثالثاً در سایر بازارها هزینه تولید کالا یا خدمت برای تعیین قیمت مبنای محاسبه قرار می‌گیرد. مثلاً دامدارها با توجه به افزایش قیمت خوراک دام و سایر نهاده‌ها تلاش می‌کند مقامات دولتی را به قبول افزایش قیمت متناسب با افزایش هزینه تولید یا همان قیمت تمام‌شده محصولشان وادار بکنند. اما در بازار مسکن استیجاری شرایط این‌گونه نیست. مالک با این تصور که سرمایه خود را در این میدان حبس کرده، با احتساب یک نرخ سود برای این سرمایه که همان ارزش روز ملک است، اجاره‌بها را محاسبه می‌کند. به بیان دیگر ادعای او این است که اگر ملک خود را بفروشد و پول آن را در بانک سپرده‌گذاری کند، سود معینی نصیبش خواهدشد، پس باید حداقل به همان میزان اجاره‌بها از مستأجر دریافت کند. اما نکته‌ای که نادیده گرفته‌می‌شود، این است که عایدی اصلی مالک در قالب افزایش ارزش ملک در طول زمان کسب شده‌است. 

وی در پاسخ به این ادعا که گفته‌ می‌شود برخی مالکان به‌عنوان پس‌انداز دوران بازنشستگی خود اقدام به خرید ملک کرده‌اند، و محدود کردن میزان اجاره‌بها آنان را متضرر می‌کند، ادامه داد:  اولاً این نکته فقط در مورد تعداد اندکی از مالکان صدق می‌کند و نباید آن را به همه تعمیم داد. ثانیاً از آن‌جا که محدود کردن رشد اجاره‌بها منافع بزرگی برای جامعه به‌همراه دارد، و حتی دارای اثر ضدتورمی هم هست، طبعاً باید نفع بزرگ جامعه به منافع گروهی اندک که زیانشان به طریق دیگری قابل‌جبران است، ترجیح داده ‌شود.

نکته قابل‌تأمل این است که در طول سالیان گذشته نقدینگی عظیمی وارد بازار مسکن شده، و صاحبان نقدینگی با خرید گسترده واحدهای مسکونی ازیک‌سو دست نیازمندان واقعی مسکن را از کالای موردنیازشان کوتاه کرده‌اند، ثانیاً با محروم کردن بخش تولید و صنایع کشور از سرمایه و نقدینگی خود، فرصت رشد را از اقتصاد ملی گرفته‌اند، و ثالثاً با کمک به بالا بردن قیمت املاک و مستغلات به جریان تورمی در کشور دامن زده‌اند. زیرا با افزایش قیمت مسکن و سرقفلی واحدهای تجاری و اداری، دراصل قیمت تمام‌شده کلیه کالاها و خدمات افزایش یافته و موتور تورم روشن شده‌است. به بیان دیگر کلیه کسانی که در سالیان گذشته به جای گزینه‌های موجود سرمایه‌گذاری مانند خرید سهام، سپرده‌گذاری در بانک، سرمایه‌گذاری مستقیم در صنایع یا تجارت گزینه خرید واحدهای مسکونی را انتخاب کردند، دراصل ناخواسته به اقتصاد ملی ضربه زده‌اند.

وی در توضیح اقدامات میان‌مدت و بلندمدت برای کمک به مستأجران گفت: در بین اقدامات از نوع کوتاه‌مدت فقط اعمال محدودیت بر سقف افزایش اجاره‌بها اقدامی موجّه است. اقدامی چون دادن تسهیلات به مستأجرها کمک چندانی به آنان نمی‌کند، بلکه حتی می‌تواند تورم‌زا هم باشد. در کوتاه‌مدت کاری بیشتر از این نمی‌توان کرد. اما در میان‌مدت باید به فکر بیرون راندن تقاضای سفته‌بازانه از بازار مسکن بود، به‌گونه‌ای که نیازمندان واقعی مسکن برای خرید کالای موردنیازشان ناگزیر از رقابت نابرابر با دلالان و کلان‌سرمایه‌داران نباشند. در بلندمدت باید علاوه‌براین به فکر بازآرایی جانب عرضه مسکن و تلاش برای گسترش تولید صنعتی و بازنگری در الگوی سکونت کشور باشیم.

———————

* – مراجعه کنید به:

خانوارها مستأصل از افزایش اجاره‌بها

مالیات بر معاملات مکرّر مسکن؛ تدبیری بی‌تأثیر *

تدوین لایحه دوفوریتی مالیات بر معاملات مکرّر مسکن از طرف دولت را می‌توان شروعی برای دور جدید اقدامات با هدف مدیریت بازار مسکن تلقّی کرد. دولت امیدوار است با تصویب قانون در این میدان جلو معاملات سوداگرانه در این بازار را گرفته، و رشد احتمالی قیمت مسکن را مهار کند. در صورت تصویب مجلس، خریداران واحدهای مسکونی و زمین‌های با کاربری مسکونی اگر آن را در همان سال اول بفروشند، باید معادل ۶۰درصد سود ناشی از افزایش قیمت را به‌عنوان مالیات به دولت بپردازند. در سال دوم این رقم به ۴۰درصد کاهش می‌یابد.

صرف‌نظر از آثار و نتایج احتمالی اجرای این قانون جدید، این اقدام دولت به دو دلیل ارزشمند و درخور تقدیر است: تدوین لایحه بدین‌معنی است که دولت در حوزه مسکن وظایفی دارد، و باید از فاز بی‌عملی و بی‌اعتنایی به تحولات عمیق بازار خارج شده، و حداقل به بخشی از وظایف گسترده خود عمل کند. از سوی دیگر تلاش برای تصویب قانون و برطرف ساختن خلأ قانونی احتمالی را نیز باید به فال نیک گرفت. گفتنی است در طول چهار سال گذشته بازار مسکن استیجاری اعتنایی به مصوبات سران قوا در مورد ابلاغ سقف مجاز افزایش نکرد، و حتی همین بی‌اعتنایی هم متولیان امر را به این فکر نینداخت که با تصویب قوانین لازم ضمانت اجرای قوی برای این مصوبات فراهم بیاورند.

بااین‌حال به نظر می‌رسد تصویب و اجرای چنین قانونی لزوماً نمی‌تواند تغییری قابل‌اعتنا در شرایط بازار مسکن ایجاد کرده، و کمکی به مهار بحران بکند. پیش‌فرض دولت این است که معاملات مکرّر واحدهای مسکونی نقش مهمّی در افزایش سریع قیمت مسکن دارد. درحالی‌که اندک اطلاعات از شرایط بخش مسکن این پیش‌فرض را زیر سؤال خواهدبرد. تدوین کنندگان لایحه در همان قدم نخست باید به سه سؤال بنیادین زیر پاسخ مستند بدهند:

۱ – از مجموعه واحدهای مسکونی خریداری‌شده در طول ده سال گذشته، چنددرصد در همان سال اول یا در سال دوم مورد معامله مجدّد قرار گرفته‌اند؟ به بیان دیگر وزن عاملی به نام “معاملات مکرّر” واقعاً چقدر است؟

۲ – با فرض این‌که معاملات مکرّر واحدهای مسکونی واقعاً وزن بالایی دارد، چگونه این نتیجه برداشت شده‌است که حذف چنین عاملی می‌تواند تأثیر قابل‌اعتنایی در رشد قیمت مسکن بگذارد؟ یعنی آیا خریداران مسکن درصورتی که بدانند فروش سریع دارایی برایشان پرهزینه است، اقدام به خرید نخواهندکرد؟

۳ – ابزار مالیاتی با چه سازوکاری موجب خروج تقاضای سفته‌بازانه از بازار خواهدشد؟ آیا ممکن نیست واکنش سفته‌بازان به این قانون به‌صورت کاهش معاملات مکرر و خودداری از فروش در دو سال اول و نه خروج قطعی از بازار باشد؟ آیا در خارج از بازار مسکن فرصت مناسبی برای سرمایه‌گذاری و کسب سود وجود دارد که سفته‌بازان به‌دنبال کاهش سود احتمالی خود، نقدینگی‌شان را به آن بازار جایگزین ببرند؟

به نظر می‌رسد تدوین‌کنندگان لایحه تفاوتی بین دو بازار مسکن و خودرو قائل نیستند. در بازار خودرو دلالان با خرید محصولات کارخانه و عرضه مجدد آن به بازار سود قابل‌توجهی کسب می‌کنند و موجب افزایش قیمت خودرو نسبت به قیمت مصوب کارخانه می‌شوند. در این بازار اگر معاملات مکرّر محدود شود، دلالان انگیزه کمتری برای ورود خواهندداشت. زیرا هیچ دلالی خودرو را به نیّت نگهداری بلندمدت خریداری نمی‌کند. امّا در بازار مسکن این‌گونه نیست. سفته‌بازان بازار مسکن لزوماً با هدف فروش فوری اقدام به خرید نمی‌کنند، و بسیاری از آنان واحد خریداری‌شده را اجاره داده، یا با واگذاری آن به‌صورت رهن کامل، بخشی از قیمت ملک را تأمین می‌کنند. در چنین بازاری برخلاف بازار خودرو محدودیت معاملات مکرّر نمی‌تواند مانع از حضور سفته‌بازان بشود. علاوه‌براین، اعمال محدودیت مانع انجام فعالیت‌هایی از نوع بازسازی واحدهای قدیمی خواهدشد، و کمترین دستأورد منفی آن کاهش عمر مفید ساختمان‌ها و افزایش هزینه استهلاک است.

پدیده معاملات مکرّر یکی از مشکلات کم‌اهمیت بخش مسکن است. مشکل اصلی وجود تقاضای سفته‌بازانه قدرتمند است. اینک نیمی از واحدهای مسکونی موجود در شهر تهران یعنی بیش از ۱٫۶میلیون واحد توسط سفته‌بازان تملک شده، و در اختیار جمعیت مستأجر قرار گرفته‌است. ارزش روز این واحدها در حدود ۵۰درصد ارزش بازار بورس اوراق بهادار کشور است! ورود چنین حجم عظیمی از نقدینگی طبعاً جهش نجومی در قیمت مسکن ایجاد کرده‌است. بدین‌ترتیب منابع نقدی نیازمندان مسکن هرگز برای رقابت با منابع نقدی سفته‌بازان کافی نبوده‌است.

مهار بحران مسکن در گرو اخراج تدریجی تقاضای سفته‌بازانه از بازار مسکن و هدایت این حجم عظیم نقدینگی به سمت بخش مولّد اقتصاد است، و این مهمّ از لایحه مورداشاره برنمی‌آید. پیشنهاد مشفقانه نگارنده به دولت این است که با استفاده از ذخیره دانایی کشور برنامه‌ای مدبّرانه برای مهار تقاضای سفته‌بازانه مسکن تدوین کرده، و از این فرصت تاریخی و کم‌نظیر برای ثبت این اقدام ارزشمند در کارنامه خود استفاده کند.

—————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۱۰ – ۲ – ۱۴۰۲ به چاپ رسیده است.

بازار مسکن استیجاری و ضرورت مداخله دولت *

همه‌ساله با نزدیک شدن فصل جابه‌جایی و اسباب‌کشی مستأجرها، مبحث افزایش اجاره‌بها، سنگینی سهم مسکن در سبد هزینه خانوارها و برنامه دولتمردان برای حمایت از جمعیت روبه‌فزونی مستأجر موردتوجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار می‌گیرد، و صد البته نزدیکی یا دوری از ایام انتخابات نیز در تعیین میزان این توجه تأثیر دارد. بااین‌حال همواره با رسیدن فصل پاییز دوباره از شدت توجه به این پرونده کاسته‌می‌شود، تا دور بعدی خانه‌به‌دوشی جمعیت محروم از مسکن از راه برسد.

در این یادداشت نگارنده تلاش می‌کند در فضایی عاری از هیجانات سیاسی مهمّ‌ترین سرفصل‌های مرتبط با مبحث سیاست‌گذاری دولت برای مسکن استیجاری را در قالب پرسش‌هایی مطرح کرده و بدان‌ها پاسخ بدهد:

۱ – با عنایت به مسائل و دشواری‌های متعددی که جامعه با آن روبه‌رو است و با توجه به دغدغه‌های فراوان ذهنی مدیران ارشد کشور، پرونده مسکن استیجاری و افزایش اجاره‌بها از چه اهمیّتی برخوردار است، و آیا لازم است دولت در این میانه کاری بکند؟

جمعیت مستأجر کشور که نیاز خود را از طریق مراجعه به بازار مسکن استیجاری تأمین می‌کند، در طول چند دهه گذشته همواره در حال افزایش بوده، و اینک متولّیان امر از این واقعیت تلخ سخن می‌گویند که فقط در تهران نیمی از خانوارها مستأجر هستند. به بیان دیگر اجاره‌نشینی مسأله روز درصد بزرگی از جامعه است، و چنین نیست که فقط قشری کوچک و کم‌تعداد گرفتار آن باشند.

از سوی دیگر افزایش سریع اجاره‌بها موجب شده سهم مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری افزایشی بسیار غیرمتعارف داشته‌باشد. در شرایطی که این رقم در جهان در دامنه ۲۰ الی ۲۲درصد است، در کشور ما از ۲۸درصد در سال ۱۳۸۴ به ۴۰درصد در سال ۱۳۹۹ رسیده، و اینک در دامنه ۶۰ الی ۷۰درصد برآورد می‌شود. این بدان‌معنی است بخش بزرگی از جمعیت کشور که البته درآمد چندان بالایی هم ندارند، باید بزرگترین بخش از درآمد اندک خود را صرف تأمین مسکن بکنند. بدین‌ترتیب این خانوارها باید از همه سرفصل‌های هزینه‌های مصرفی خود بزنند، و بسیاری از نیازهای مبرم زندگی خود را نادیده بگیرند تا بتوانند اجاره‌بهای مسکن را پرداخت کنند.

در چنین شرایطی باید از مسؤولان کشور بخواهیم تا پرونده مسکن استیجاری را جزو چند دغدغه اول خود تلقی کرده، و اولویتی بسیار بیشتر از برخی موضوعات فرعی به آن قائل شوند.

۲ – در شرایطی که مالکان خانه‌های استیجاری با امید کسب درآمد دارایی خود را صرف خرید مستغلات کرده‌اند، آیا دولت مجاز است با اعمال محدودیت‌ آنان را از افزایش درآمد متناسب با نرخ تورم محروم سازد؟

بارزترین اثر مداخله دولت در عرصه‌های مختلف اقتصاد کشور افزایش یا کاهش درآمد برخی فعالیت‌ها است. تعیین نرخ رسمی برای بسیاری از فعالیت‌ها و خدمات از حق ویزیت پزشکان گرفته تا کرایه خودروهای عمومی همه و همه از نوع مداخله دولت است. بااین‌حال دولت می‌تواند با افزودن بر درجه هوشمندی مداخله، آثار منفی این مداخله را به حداقل رسانده و آثار مثبت آن را با بالاترین سطح ممکن افزایش بدهد. بازار مسکن استیجاری به‌دلیل وزن و اهمیت ویژه‌ای که دارد، و با عنایت به تأثیری که بر وضع معیشت درصد بزرگی جمعیت کشور دارد، طبعاً باید یکی از اولین عرصه‌هایی باشد که دولت در آن مداخله کرده، و با در نظر گرفتن مصالح اجتماعی حدود اجاره‌بها را تعیین کند.

۳ – قیمت یا همان اجاره‌بهای ماهانه در بازار تحت تأثیر عوامل عرضه و تقاضا تعیین می‌شود، و مداخله دولتی نمی‌تواند جایگزین این دو نیرو بشود. همان‌گونه که در چهار سال گذشته بازار مسکن استیجاری به دستورات دولتمردان در قالب تعیین سقف مجاز افزایش اجاره‌بها اعتنایی نکرده‌است. حال چگونه می‌توان به اصلاح امور از طریق مداخله دولت امیدوار بود؟

بازار مسکن استیجاری تفاوتی بنیادین با بازار بسیاری از کالاهای مصرفی دارد. به‌عنوان نمونه در بازار محصولات پروتئینی در شرایطی که قیمت نهاده‌ها از جمله خوراک دام و دان مرغ و … در حال افزایش است، تعیین قیمت پایین برای این محصولات نتیجه‌ای جز تعطیلی واحدهای تولیدی نخواهدداشت. در چنین بازاری دولت برای حفظ منافع مصرف‌کنندگان نهایی باید برنامه‌ای جامع برای مهار افزایش قیمت تدوین و اجرا کند. اما در بازار مسکن استیجاری شرایط این‌گونه نیست. در این بازار در طول سالیان گذشته نقدینگی زیادی وارد شده، و قیمت مستغلات را به‌سرعت بالا برده‌است. یکی از عوامل مؤثر در این امر، بی‌اعتنایی دولت به تحولات بازار مسکن استیجاری بود، که در سایه این بی‌اعتنایی جامعه امروز ایران بار دیگر به دوران حاکمیت مناسبات ارباب و رعیتی بازگشته‌است. در این بازار همچون بازار محصولات پروتئینی اعمال محدودیت بر قیمت منتهی به تعطیلی واحدهای تولیدی نمی‌شود، بلکه مالکان را وادار می‌کند که با فروش مستغلات خود، منابع و نقدینگی‌شان را با هدف کسب سود بیشتر به حوزه دیگری منتقل کنند.

علت بی‌اعتنایی بازار املاک استیجاری به مصوبات سران قوا در چهار سال گذشته فقط و فقط در نبود ضمانت اجرایی محکم خلاصه می‌شود. به بیان دیگر در شرایطی که یک واحد صنفی ممکن است درصورت ارتکاب گرانفروشی (رعایت نکردن سقف مجاز قیمت) تعطیل بشود، مالکان واحدهای مسکونی استیجاری هیچگونه نگرانی بابت عدم رعایت سقف مجاز ابلاغی نداشته‌اند. براساس برآورد نگارنده ارزش روز زیانی که از محل نبود ضمانت اجرا برای مصوبات سران قوا در چهار سال گذشته به جمعیت مستأجر شهر تهران وارد شده، در حدود ۷۰ الی ۸۰هزار میلیارد تومان است. به بیان دیگر مالکان ۱٫۶میلیون واحد استیجاری مسکونی تهران به خاطر یک مصوبه فاقد ضمانت اجرا که در حد یک توصیه اخلاقی ساده بیش نبود، حاضر به صرف نظر از این درآمد مازاد هنگفت نشده‌اند. طبعاً در صورت وجود ضمانت اجرایی قوی مالکان ملزم به رعایت سقف ابلاغی خواهندشد، همان‌گونه که فعالان همه صنوف و مشاغل ناگزیر از پذیرش و رعایت چنین سقف‌های ابلاغی هستند.

۴ – در شرایطی که قیمت بسیاری از کالاها و خدمات همه‌ساله متناسب با نرخ تورم تغییر می‌کند، و حتی دولت دریافتی‌های خود از شهروندان بابت ارائه برخی خدمات را با همین نسبت تعیین کرده، و افرایش می‌دهد، چرا نباید اجاره‌بهای ماهانه متناسب با نرخ تورم افزایش بیابد؟ آیا این ظلم درحق مالکان واحدهای استیجاری نیست؟

عایدی مالکان مستغلات شامل دو بخش افزایش ارزش دارایی و دریافت اجاره‌بها است. شرایط اقتصادی کشور در طول چند دهه گذشته در مسیری پیش رفته که مالکان مستغلات به‌ویژه در کلانشهرها عایدی چشمگیری از بابت افزایش ارزش دارایی خود کسب کرده‌اند، که همین میزان عایدی با بازدهی بسیاری از سودآورترین پروژه‌ها برابری می‌کند. به بیان دیگر در طول چند دهه گذشته، حتی بدون کسب درآمد از محل اجاره‌بهای ماهانه هم خرید املاک و مستغلات بهترین شیوه کسب درآمد و ثروت‌اندوزی بوده‌است. بهترین شاهد این مدعا هجوم گسترده صاحبان نقدینگی به بازار املاک و مستغلات است. گفتنی است اینک ارزش واحدهای مسکونی استیجاری تهران که در اختیار ۱٫۶میلیون خانوار مستأجر تهرانی است، به‌تنهایی حدود ۵۰درصد ارزش روز بورس اوراق بهادار کشور است!

به بیان دیگر نقدینگی که باید با سیاست‌گذاری درست دولت جذب بخش مولّد اقتصاد شده، و بورس و به‌دنبال آن بخش تولید و صنایع کشور را رونق می‌بخشید، وارد بازار املاک شده، و موجبات گرانی مسکن را فراهم ساخته‌است. درواقع باید منافع و عایدات شیوه‌های مختلف سرمایه‌گذاری یا گزینه‌های رقیب پیش روی صاحبان نقدینگی در مقایسه باهم باید به‌گونه‌ای باشد که موجبات رشد اقتصاد ملی را فراهم بیاورد. درحالی‌که نرخ بازدهی چشمگیر سرمایه‌گذاری در مستغلات در سالیان گذشته، بزرگترین لطمه را به اقتصاد ملّی وارد ساخته و بخش تولید را زمینگیر کرده‌است. اینک ایجاد محدودیت جزئی برای عایدی سرمایه‌گذارانی که گزینه خرید املاک و مستغلات را به جای سایر گزینه‌ها انتخاب کرده‌اند، نه‌تنها ظالمانه و نامعقول نیست، بلکه اقدامی ضروری در جهات حمایت از بخش مولّد اقتصاد ملی است، آن‌هم در شرایطی که بخش اصلی عایدات صاحبان مستغلات که همانا افزایش قیمت دارایی‌شان (capital gain) است، همچنان محفوظ است.

۵ – آثار مثبت و منفی تعیین سقف مجاز اجاره‌بها کدامند؟

همان‌گونه که ذکر شد، اینک سهم مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری در ایران در دامنه ۶۰ الی ۷۰ درصد یعنی تقریباً سه‌برابر متوسط جهانی است! جلوگیری از رشد اجاره‌بهای مسکن عاملی برای مهار این جریان خظرناک و بحران‌زا است. گفتنی است در اوایل دهه ۶۰ میلادی امریکا به کشورهای جهان سومی آن ایام توصیه کرد با تجدیدنظر در شیوه مالکیت اراضی کشاورزی و تلاش برای بهبود سطح زندگی کشاورزان از شورش‌های احتمالی آنان پیشگیری کنند. جریان اصلاحات ارضی در ایران هم همزمان با این جریان اتفاق افتاد. در آن ایام کشاورزان می‌بایست بخش عمده محصول خود را به مالکان تقدیم کرده، و خود با شرایط دشوار معیشتی می‌ساختند. اینک با گذشت نزدیک شش دهه از آن ایام، بار دیگر شاهد شکل‌گیری مناسبات ارباب و رعیتی هستیم که به‌جای املاک کشاورزی در حوزه املاک و مستغلات شهری اتفاق افتاده‌است. افزایش سهم مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری جامعه را در معرض بحران و نابسامانی اجتماعی گسترده قرار می‌دهد، و علاوه‌برآن با تعمیق فقر دستیابی جامعه به هدف توسعه را به دشوار و دشوارتر می‌سازد. مهار رشد اجاره‌بها عاملی برای جلوگیری از این آثار منفی است.

از سوی دیگر افزایش اجاره‌بها به‌عنوان موتوری برای افزایش قیمت‌ها عمل می‌کند. زیرا قیمت تمام‌شده کلیه کالاها و خدمات به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر این عامل است.

بااین‌حال جلوگیری از رشد اجاره‌بها ممکن است انگیزه برخی مالکان را برای عرضه املاکشان به بازار مسکن استیجاری کاهش بدهد، که البته سهم این عامل بسیار ناچیز و قابل‌اغماض است.

۶ – با عنایت به تجربه چهار سال گذشته و بی‌اثر بودن مصوبات سران سه قوه، چگونه مهار رشد اجاره‌بها از طریق مداخله دولت شدنی است؟

بی‌تأثیر بودن مصوبات ناشی از این واقعیت بود که مصوبات سران سه قوه جنبه قانونی نداشته، و در محاکم الزام‌آور تلقی نمی‌شد. تصویب قوانین لازم در این عرصه آن‌هم با قید فوریت، می‌تواند این خلأ را برطرف سازد. قانون به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که مالکان از بابت افزایش نامتعارف اجاره‌بها منتفع نشوند و درنتیجه انگیزه‌ای برای افزایش اجاره‌بها نداشته‌باشند.

—————————–

* – این یادداشت در روزنامه اعتماد شماره یکشنبه ۱۰ – ۲ – ۱۴۰۲ به چاپ رسیده‌است.

بازار مسکن استیجاری و مصوبه‌های بی‌اثر *

از ابتدای دهه ۱۳۷۰ تاکنون نسبت جمعیت مستأجر کشور بی‌وقفه درحال افزایش بوده‌است. به‌ویژه در شهر تهران این افزایش بسیار چشمگیر و نگران‌کننده‌ است. این شاخص مهم و قابل‌تأمل که در سال ۱۳۶۲ باوجود شرایط جنگی و دشواری‌های موجود تا سطح ۱۲درصد کاهش یافته‌بود، اینک به عدد خوفناک ۴۰درصد رسیده‌، و در شهر تهران سخن از ۵۰درصد جمعیت مستأجر است. این بدان‌معنی است که کلیه سیاست‌ها و تدابیر به‌کار گرفته‌شده‌ در بخش مسکن در طول چهار دهه گذشته بی‌فایده بوده‌اند.

افزایش جمعیت مستأجر و گسترش فقر شهری باعنایت به افزایش سریع میزان اجاره‌بها عاقبت مسؤولان را واداشت تا با هدف مدیریت بازار مسکن استیجاری تدابیری را به‌کار گیرند. بی‌تردید این تصمیم درعین ضرورت و اهمیت، در حکم اعتراف به شکست سیاست‌های بخش مسکن و فراموش کردن تکلیف اصل ۳۱ قانون اساسی بود که دولت را ملزم ساخته‌است از حق مسلم شهروندان یعنی برخورداری از مسکن متناسب با نیازشان صیانت و حمایت کند.

در خردادماه ۱۳۹۸ برای اولین‌بار مصوبه سران سه قوه که سقف مجازی را برای افزایش اجاره‌بها تعیین کرده‌بود، ابلاغ شد. از آن پس هرسال مصوبه‌ای مشابه ابلاغ شده، و طبعاً امسال هم چنین اقدامی انجام خواهدگرفت. بااین‌حال این مصوبه‌ها در چهارسال گذشته تأثیری بر روند بازار مسکن استیجاری نداشته‌اند. برای اثبات این مدعا کافی است به این واقعیت توجه کنیم که در پایان سال ۱۳۹۷ شاخص اجاره‌بهای مسکن در مناطق شهری کشور برابر با ۱۳۲٫۳ بوده است، و اگر مصوبات سران قوا تمام و کمال اجرا می‌شد، اینک شاخص مزبور از ۲۷۵ واحد بالاتر نمی‌رفت، درحالی‌که الان در آستانه رسیدن به عدد ۵۰۰ است. به بیان دیگر بازار هیچ اعتنایی به مصوبات سالانه سران سه قوه نکرده‌است.

با عنایت به این‌که درحال حاضر نزدیک به ۱٫۶ میلیون واحد مسکونی در اختیار خانوارهای مستأجر تهرانی است که ماهانه درحدود ۸ تا ۱۰هزار میلیارد تومان بابت اجاره‌بها به مالکان این واحدها می‌پردازند، ارزش روز زیان تحمیل‌شده به خانوارهای مستأجر تهرانی از محل اجرا نشدن مصوبه سران سه قوه در مورد سقف مجاز افزایش اجاره‌بها از ابتدای سال ۱۳۹۸ تاکنون (ابتدای سال ۱۴۰۲)، معادل ۷۰ الی ۸۰ هزار میلیارد تومان است! به بیان دیگر هر خانوار مستأجر تهرانی به طور متوسط ۴۴ تا ۵۰ میلیون تومان جریمه پرداخت کرده‌است.

اعمال محدودیت بر اجاره‌بها کمترین اقدامی است که در مسیر حمایت از خانوارهای مستأجر و با هدف اخراج تقاضای سفته‌بازانه از بازار مسکن می‌توان انجام داد. زیرا رشد بیرویه تقاضای سفته‌بازانه در این بازار حیاتی به دلیل بی‌عملی و به‌اصطلاح “ترک فعل” مسؤولان، عملاً تا سطحی پیش رفته که زندگی بخش بزرگی از جامعه را مختل کرده، و بین آنان و نیاز اساسی‌شان (مسکن) فاصله‌ای نجومی ایجاد کرده‌است.

بااین‌حال مصوبه‌های سران سه قوه در چهارسال گذشته تأثیری در این میدان نداشته، و کمکی به مستأجران مظلوم که با فشار سوداگران در سال‌های گذشته از بازار مسکن اخراج شده‌، و اینک با خطر اخراج از شهر تهران هم روبه‌رو هستند، نکرده‌است. علت این امر نبود ضمانت اجرای قوی برای این مصوبات بوده‌است. بدیهی است اگر اراده‌ای برای مهار اجاره‌بهای مسکن وجود داشته‌باشد، باید قوانین لازم تهیه و تصویب بشوند و ضمانت اجرای قوی هم برای این قوانین اندیشیده‌شود. اما در چهار سال گذشته نه مسؤولان دولت دوازدهم توجهی به این نکته کلیدی داشتند و نه دولت سیزدهم وارد چنین میدانی شده‌است.

ازاین‌رو لازم می‌دانم توجه مسؤولان را به واقعیتی تاریخی جلب کنم هرچند که ممکن است چنین مقایسه‌ای کامشان را تلخ کند: در خردادماه ۱۳۵۶ و در شرایطی که فعالیت‌های سوداگران زمین شهری و افزایش ۱۷٫۳درصدی اجاره بهای مسکن در سال قبل عرصه را بر اقشار کم‌درآمد شهر تهران تنگ کرده‌، و آنان را به‌شدت رنجانده‌بود، شاه سابق در یک اقدام نمایشی اصل هجدهم انقلاب شاه و ملت را به این شرح اعلام کرد: “مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها و اموال غیرمنقول”.

البته ناگفته پیداست که این اقدام نمایشی هیچ دنباله‌ای در نظام اداری کشور نداشت: نه هیچ دستگاهی در بدنه دولتی برای اجرای آن کاری انجام داد، و نه شخص شاه در مورد اجرای این به‌اصطلاح “اصل هجدم” گزارشی از مسؤولان ذیربط درخواست کرد.

حال انتخاب با مسؤولان است. آنان نیز می‌توانند برای مصوبه خود ضمانت اجرایی نیندیشند و اجازه بدهند تا مالکان واحدهای مسکونی استیجاری معیشت مستأجران را مختل سازند، یا هرچه سریعتر از این بی‌عملی و “ترک فعل” فاصله گرفته و با تصویب قانونی جامع و محکم حداقل در سال جدید مانع تداوم این ظلم بزرگ بشوند. آنان باید بدانند در صورت اکتفا کردن به صدور مصوبه بدون ضمانت اجرا، ده‌ها‌سال بعد تاریخ در مورد مصوبه آنان همانی را خواهدگفت که امروز در مورد اصل هجدهم به‌اصطلاح انقلاب شاه و ملت می‌گوید.

——————————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۷ – ۱ – ۱۴۰۲ به چاپ رسیده‌است.

بحران مسکن و سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد *

بیست‌ویکم فروردین امسال مصادف با چهل‌وچهارمین سالگرد صدور پیام مهم بنیانگذار انقلاب اسلامی با موضوع “خانه‌سازی برای مستضعفان” است. متأسفانه عوامل متعددی از جمله ناآرامی‌ها و آشوب‌های سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی ازیک‌سو اجازه ندادند برنامه خانه‌سازی مورداشاره در آن پیام به‌نحو مطلوب و مؤثر اجرا شود، و از سوی دیگر توانستند موجب بی‌توجهی تحلیل‌گران و ناظران به اهمیت این سند تاریخی بشوند، سندی که تحلیل محتوای آن می‌توانست و می‌تواند به شناخت منصفانه‌ای از آرمان‌ها و ارزش‌های موردتوافق انقلابیون و نگاه آنان به ساختار اداری کشور و نقش و جایگاه مردم و نهادهای مردمی در نظام حکومتی نوین به‌دست بدهد.

تحلیل محتوای این سند مهمّ هرچند بحثی ارزشمند است، اما موضوع بحث امروز ما نیست، و اینجا فقط درمورد کارنامه سیاست‌های بخش مسکن، تحلیل علل ناکارآمدی سیاست‌ها و بررسی عوامل مؤثر در شکل‌گیری بحران سکونت در ایران امروز به بحث می‌پردازیم.

آیا “بحران سکونت” واقعیت دارد؟

برای درک بهتر ابعاد معضل مسکن در کشور توجه به چند واقعیت زیر لازم است:

۱ – نزدیک به ۴۰درصد جمعیت کشور مستأجر هستند. با عنایت به افزایش بیرویه اجاره‌بهای مسکن در سال‌های اخیر، آنان بخش مهمی از درآمد ماهانه خود را به مالکان واحدهای مسکونی استیجاری می‌پردازند.  همین امر باعث شده بسیاری از این خانوارها امید خود را به تملّک مسکن حتی در آینده‌ای دور از دست بدهند. زیرا با پرداخت اجاره‌بهای سنگین امکان پس‌انداز برای خرید مسکن را از دست داده‌اند.

۲ – نزدیک به ۴۰درصد جمعیت کشور گرفتار بدمسکنی هستند. آنان خواه مستأجر باشند و خواه مالک، در اماکنی زندگی می‌کنند که از کیفیت مناسب هم از نظر امکانات رفاهی و هم از نظر ایمنی در مقابل حوادث طبیعی مانند زلزله برخوردار نیستند.

۳ – ساکنان شهرهای بزرگ حتی اگر مستأجر نباشند، و یا ناگزیر از سکونت در واحدهای مسکونی فاقد کیفیت نباشند، گرفتاری‌های سکونت در شهرهای بزرگ اعم از آلودگی هوا و ترافیک سنگین شهری را که روزانه چند ساعت از عمرشان را از آنان می‌گیرد، تحمّل می‌کنند.

با درنظر گرفتن مواردی از این قبیل نمی‌توان این ادّعا را حمل بر گزافه‌گویی کرد که شرایط سکونت در ایران امروز بیش از دوسوم جمعیت کشور را گرفتار آثار منفی و نامطلوب خود کرده‌است. بدین‌ترتیب استفاده از عبارت “بحران سکونت” به جای “معضل مسکن” که همتراز با سایر معضلات و گرفتاری‌های جاری است، تصویر واقع‌بینانه‌تری از شرایط امروز جامعه ارائه می‌کند.

چرا پرداختن به مبحث مسکن مهم است؟

معمولاً از مسکن به‌عنوان یکی از اساسی‌ترین نیازهای بشر صحبت می‌شود. اصل ۳۱ قانون اساسی هم به همین دلیل و ضمن تأکید بر این‌که همه شهروندان حق دارند از مسکن موردنیاز خود برخوردار باشند، دولت را ملزم کرده تا مقدمات برخورداری از این “حق مسلم” را برای همگان فراهم آورد. اما به نظر می‌رسد چنین تعبیری در مورد مسکن تمام واقعیت را بیان نمی‌کند. امروزه و به‌دنبال تحولات سریع و شگرفی که در زندگی اجتماعی انسان‌ها رخ داده، مسکن دیگر یک نیاز اساسی و همتراز با سایر نیازهای او نیست، بلکه فراتر از آن، حق برخورداری از مسکن را می‌توان با حق حیات او مقایسه کرد. زیرا بدون برخورداری از مسکن گویی به‌یکباره از فرد سلب هویت شده، و کلیه حقوق اجتماعی و کرامت انسانی او نادیده گرفته‌می‌شود. ازاین‌رو باید به‌جای همتراز دانستن مسکن با دو نیاز اساسی خوراک و پوشاک، باید آن را همسنگ آب و هوا دانست. باعنایت به این نکته وقتی از بحران سکونت در کشور سخن می‌گوییم، باید بدانیم منظور آن‌چنان بحرانی است که سلامت و بقای جامعه را تهدید می‌کند، همان‌گونه که در نبود آب یا هوا حیات انسان‌ها تهدید می‌شود.

نگاهی به روند شکل‌گیری بحران

در سال‌های پایانی دوران قاجار و نیز در دوران پهلوی اول جامعه ایران گرفتار فقر گسترده بود. هرچند اطلاعات آماری قابل‌توجّهی از وضعیت سکونت شهروندان در آن ایام در دسترس نیست، بااین‌حال می‌توان این فرض را پذیرفت که طبعاً شرایط سکونت نیز متناسب با ابعاد فقر با دشواری‌های خود همراه بود. بااین‌حال سهم نه‌چندان بالای جمعیت شهری و سکونت بخش اعظم جمعیت در سکونتگاه‌های سنتی روستایی موجب می‌شد بحران سکونت در شهرها چندان جلب توجه نکند و به‌عنوان یک معضل حادّ اجتماعی مطرح نباشد. اما در دهه‌های بعد و با گسترش پدیده مهاجرت، تراکم جمعیت در شهرهای بزرگ افزایش یافته، و به‌تدریج مقدّمات دیده‌شدن دشواری مسکن فراهم آمد. برای تجسّم بهتر این مسأله کافی است به این واقعیت توجه کنیم که جمعیت تهران در فاصله سال‌های ۱۳۱۸ تا ۱۳۳۵ با نرخ اعجاب‌آور ۶٫۳درصد افزایش یافته‌است.

بااین‌حال در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ و پایان عمر رژیم سابق، دولت‌های وقت توجه چندانی به مقوله مسکن نداشتند. برای درک بهتر این مسأله کافی است بگوییم در برنامه‌های عمرانی اول تا سوم در فاصله سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۴۶ توجهی به مبحث مسکن نشده، و تنها در برنامه چهارم که از سال ۱۳۴۷ آغاز می‌شود، به ساخت خانه‌های سازمانی در شهرهای مختلف برای کارمندان دولت اشاره می‌شود.

در پنج سال برنامه چهارم که می‌توان آن را موفق‌ترین برنامه توسعه کشور در دوران قبل از انقلاب دانست، شاخص‌های مسکن به طرز قابل‌تأملی نزول داشتند. به‌عنوان نمونه در همین دوره تراکم خانوار در واحد مسکونی شهری از ۱٫۵۴ به ۱٫۶ و تعداد واحد مسکونی شهری به‌ازای هر هزار نفر از ۱۲۸ به ۱۱۷ می‌رسد. بدین‌ترتیب تراکم افراد در هر واحد مسکونی از ۷٫۸ به ۸٫۵ نفر رسید. براساس گزارش سال ۱۳۴۶ سازمان برنامه و بودجه، ۴۰درصد خانوارهای شهری در یک اتاق و ۳۰ درصد در دو اتاق زندگی می‌کردند. طبعاً برنامه چهارم با وجود موفقیت نسبی خود نتوانست اثر مثبت و محسوسی روی این وضع بگذارد. با تشدید جریان مهاجرت و افزایش تقاضا درعین محدودیت عرضه، در سال ۱۳۵۵ اجاره‌بها در تهران ۱۷٫۳درصد رشد کرد.

هرچند مهاجرت مهمّ‌ترین عامل شکل‌گیری معضل مسکن در دهه‌های ۲۰  به بعد بوده، اما از یک عامل مهمّ دیگر نیز نباید غافل بود. در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ و به‌دنبال تشدید تقاضا برای مسکن در تهران، گروهی از کلان‌سرمایه‌داران به “سرمایه‌گذاری” در امر مسکن ترغیب شدند. خرید اراضی حومه شهر و استفاده از نفوذ وابستگان دربار برای تغییر کاربری این اراضی به مسکونی و سپس قطعه‌بندی آن، تبدیل به یک فعالیت پرسود برای این گروه گردید. طبعاً منافع این کلان‌سرمایه‌داران متنفّذ و وابسته به کانون قدرت در گرو این بود که ازیک‌سو جریان مهاجرت به شهرهای بزرگ همچنان تداوم بیابد، و از سوی دیگر دولت برنامه جدّی برای کمرنگ ساختن دشواری مسکن و کاستن از ابعاد آن نداشته‌باشد.

تشدید دشواری مسکن و گسترش آن در سطح کشور و افزایش اجاره‌بهای مسکن که بر معیشت اقشار کم‌درآمد شهری سایه ‌انداخته‌بود، عاقبت توجه مسؤولان ارشد رژیم سابق را به خود جلب کرد، و در قالب اقدامی دیرهنگام، شاه سابق در سال ۱۳۵۶ و در ماه‌های پایانی دولت هویدا، “مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها و اموال غیرمنقول” را به‌عنوان اصل هجدم انقلاب سفید اعلام کرد. درواقع غارتگری کلا‌ن‌سرمایه‌دارهای وابسته به دربار که با تجارت اراضی به‌ویژه در اطراف شهرهای بزرگ به ثروت‌های افسانه‌ای دست می‌یافتند، شرایطی را پدید آورد که با افزایش قیمت مسکن در تهران مقدمات گسترش نارضایتی مردم فراهم شود. شاه با اعلام اصل هجدهم درواقع مصمم بود در قامت ناجی اقشار کم‌درآمد وارد میدان شده، و با محدود کردن تجارت زمین، گامی در مسیر کاستن از آلام این گروه بردارد. اما درواقع اعلام این اصل یک نمایش سیاسی بیش نبود. زیرا نه دستگاه‌های دولتی گامی برای اجرای آن برداشتند، و نه شخص شاه گزارشی از اجرا و پیشرفت این اصل از متولّیان امر درخواست کرد.

ناکارآمدی دولت در اوایل دهه ۵۰، تشدید دشواری‌های اقتصادی و گسترش فقر شهری به‌ویژه وضعیت نامطلوب سکونت در شهرها شرایطی را فراهم ساخت که نارضایتی‌ها در سطح جامعه آشکار بشود. بدین‌ترتیب در مهرماه ۱۳۵۶ جامعه آماده پذیرش پیام نهضت اسلامی و همراهی با آن بود. بدین‌ترتیب می‌توان ادعا کرد دشواری‌های پیش‌آمده در عرصه سکونت به‌ویژه در شهرهای بزرگ کمک بزرگی به جریان انقلاب اسلامی کرده، و موجب شد عامه مردم با سرعتی باورنکردنی به این جریان پیوسته و با آن همراه شوند.

انقلابیون وضعیت نامطلوب سکونت در کشور به‌ویژه شهرهای بزرگ را دستآورد بی‌اعتنایی حکومت وقت به اصل عدالت و ضرورت رفع فقر می‌دانستند، و حلبی‌آبادها و گودهایی را که به سکونتگاه مهاجرین در حاشیه کلانشهر تهران تبدیل شده‌بودند، بدترین مظهر این نابرابری آزاردهنده معرفی می‌کردند. دقیقاً به همین دلیل رفع معضل مسکن و تأمین خانه برای همه شهروندان به‌عنوان یکی از مهم‌ترین آرمان‌ها و برنامه‌های حکومت انقلابی مطرح شد. پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی در ۲۱ فروردین ۱۳۵۸، گنجاندن اصل ۳۱ در قانون اساسی و تأکید بر برخورداری از مسکن به‌عنوان حق مسلم شهروندان و اقداماتی از نوع واگذاری زمین به خانوارهای فاقد مسکن همه و همه در راستای محقّق ساختن این آرمان بود.

در سال‌های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلاش مسؤولان علاوه بر گسترش اقدامات عمرانی در روستاها و مناطق محروم، صرف راه‌اندازی تعاونی‌های مسکن و واگذاری زمین برای ساخت مسکن شد. بدین‌ترتیب، درصد جمعیت مستأجر کشور از ۱۷درصد در سال ۱۳۵۵ به  12درصد در سال ۱۳۶۲ رسید. این تغییر مثبت و مطلوب در شرایطی اتفاق افتاده که ازیک‌سو کشور گرفتار بحران سیاسی، جنگ داخلی و جنگ با دشمن بعثی است، و از سوی دیگر با مهاجرت خانوارها از مناطق جنگی غرب و جنوب غربی‌ کشور به سایر شهرها، تقاضا برای املاک استیجاری با افزایش جدّی روبه‌رو بوده‌است.

بااین‌وجود در سال‌های بعد از جنگ، تغییری آشکار در جهتگیری سیاست‌های اقتصادی به‌ویژه در فصل مسکن اتفاق افتاد. با افزایش سریع نقدینگی در سال‌های پایانی دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰، جریان تورمی سرعت گرفت، و در شرایطی که دولتمردان برنامه‌ای برای جذب نقدینگی مازاد و هدایت آن در مسیر فعالیت‌های مولّد نداشتند، بخش بزرگی از این نقدینگی وارد بازار املاک و مستغلات شد.

در اواسط دهه ۶۰ استاد عالی‌نسب مشاور اقتصادی دولت به دولتمردان توصیه می‌کرد که “اجازه ندهید نقدینگی به بازار مسکن تنه بزند”. استدلال او این بود که با ورود نقدینگی مازاد به این بازار مهم دردسرهای جدّی در میدان اقتصاد شروع شده، و معیشت مردم تهدید خواهدشد. متأسفانه این نصیحت مشفقانه موردتوجه قرار نگرفت و دولتمردان وقت حتی با جاری شدن سیلاب نقدینگی به بازار مسکن هم که اصلاً قابل‌قیاس با “تنه زدن” نبود، به صرافت مداخله و پیشگیری نیفتادند. تلقّی عمومی تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران در آن ایام این بود که با افزایش حجم سرمایه‌گذاری در بخش ساختمان و مسکن و سرعت گرفتن فعالیت‌های ساخت‌وساز، اقتصاد کشور دوران رونق را آغاز می‌کند، و با افزایش فرصت‌های شغلی وضعیت برای دهک‌های پایین درآمدی مطلوبتر خواهدشد. بدین‌ترتیب فقط کافی بود سقف وام مسکن متناسب با افزایش قیمت مسکن افزایش بیابد.

بااین‌حال گذشت زمان نشان داد که نه افزایش سرمایه‌گذاری در بخش مسکن و ساختمان می‌تواند رونق پایدار در اقتصاد ملّی ایجاد کند، و نه سیاست منفعلانه افزایش سقف وام مسکن راه‌حلّ کارآمدی برای این مشکل است. گفتنی است تدبیر افزایش سقف وام مسکن متناسب با افزایش قیمت مسکن هرچند با هدف کمک به نیازمندان و متقاضیان مسکن به مرحله اجرا درآمده‌است، اما همواره به‌جای حمایت از متقاضیان واقعی به کمک دلّالان مسکن شتافته، و با افزایش اندک قدرت خرید خریداران، دلّالان و سفته‌بازان را از چنگال رکود نجات داده، و امکان “تبدیل به احسن” دارایی‌ها را برایشان فراهم ساخته‌است.

گسترش چشمگیر فعالیت‌های ساخت‌وساز هرچند رونقی برای اقتصاد ملی به ارمغان نیاورد، اما فرصتی بسیار تاریخی برای ثروت‌اندوزی برای آن گروه از فعّالان اقتصادی که امکان برخورداری از تسهیلات نجومی بانک‌ها را داشتند، ایجاد کرد. این امر به‌تدریج بانک‌ها را هم تشویق کرد که همراه با دریافت‌کنندگان تسهیلات نجومی رانتی، خود نیز به‌طور مستقیم وارد بازار املاک و مستغلات بشوند. بدین‌ترتیب منابع عظیم نقدینگی شبکه بانکی کشور وارد بازار ساختمان شد که نتیجه قهری آن افزایش جهشی قیمت مستغلات و مسکن بود.

افزایش قیمت مسکن رقابت نابرابر بین متقاضیان واقعی مسکن و دلّالان را دامن زد، و موجبات افزایش سریع جمعیت مستأجر را فراهم آورد. زیرا متقاضیان واقعی مسکن هرگز نمی‌توانستند بر تقاضای سفته‌بازانه قدرتمند غلبه کنند. بدین‌ترتیب جمعیت مستأجر کشور که در سال ۱۳۶۲ تا سطح ۱۲درصد پایین آمده‌بود، بار دیگر رو به افزایش گذارده، و در سال ۱۳۹۰ به ۲۶٫۶درصد و در سال ۱۳۹۵ به ۳۰٫۷درصد رسید و اینک از رقم نگران‌کننده ۴۰درصد سخن به میان آمده‌است.

امروزه در شهر تهران بیش از ۱٫۶میلیون واحد مسکونی به خانوارهای فاقد مسکن اجاره داده‌شده‌، که ارزش روز آن‌ها معادل ۵۰درصد ارزش بورس اوراق بهادار کشور است. به بیان دیگر نقدینگی که باید با همّت مدیران ارشد اقتصاد کشور به‌سمت سرمایه‌گذاری مولّد در بورس یا صنایع کشور هدایت می‌شد، در سایه بی‌توجهی آنان راه خود را به سمت بی‌دردسرترین و پرسودترین شیوه سرمایه‌گذاری یعنی سرمایه‌گذاری در املاک و مستغلات کج کرده‌است. درنتیجه ازیک‌سو بنگاه‌های تولیدی و بخش مولّد اقتصاد کشور موفّق به جذب سرمایه و نقدینگی لازم نشده‌است. از سوی دیگر افزایش قیمت املاک و مستغلات و در نتیجه آن افزایش هزینه تولید عرصه را برای هرگونه فعالیت تولیدی و سالم تنگ کرده، و علاوه‌برآن با افزودن بر قیمت مسکن، فشار مرگباری را به خانوارهای کم‌درآمد وارد ساخته‌است. گفتنی است اینک خانوارهای مستأجر تهرانی ماهانه بیش از ۸هزار میلیاردتومان به‌عنوان اجاره‌بها به مالکان خانه‌های استیجاری تهران می‌پردازند، و طبعاً برای تأمین این مبلغ هنگفت ناگزیر از صرفه‌جویی و صرف‌نظر کردن از بسیاری از نیازهای ضروری خود هستند. همچنین با عنایت به این واقعیت که ۵۰درصد تهرانی‌ها مالک و ۵۰‌درصد دیگر مستأجر هستند، و با کنار گذاشتن گروهی اندک از پردرآمدترین اقشار جامعه، و با حذف درآمد ناشی از اجاره مسکن، متوسط درآمد مالک‌ها تقریباً ۱٫۶‌برابر درآمد مستأجرها است، درحالی‌که با احتساب درآمد ناشی از اجاره مسکن، این نسبت به ۵٫۵‌برابر می‌رسد. این امر به معنی “وزیدن طوفان فقر از پنجره شکسته مسکن” است.

هجوم گسترده نقدینگی به بازار مسکن و افزایش نجومی قیمت مسکن و اجاره‌بهای ماهانه به‌نحو بارزی جامعه امروز ایران را به دو گروه ارباب و رعیت تقسیم کرده، و مناسبات ارباب و رعیتی را یک‌بار دیگر با گذشت ۶۰سال از انجام اصلاحات ارضی در ابتدای دهه ۱۳۴۰ به عرصه جامعه بازگردانده‌است.

نگاهی نقادانه به عملکرد گذشته

با عنایت به تکلیفی که اصل ۳۱ قانون اساسی برعهده دولت گذاشته، اگر ناآرامی‌ها و شرایط جنگی کشور به دولت‌های وقت اجازه می‌داد که از همان ابتدا به فکر انجام تکلیف خود باشند، دولتمردان باید مجموعه‌ای از اقدامات را انجام می‌دادند که آن‌ها را می‌توان ذیل سه سرفصل خلاصه کرد:

۱ – افزایش دستمزدها

متقاضیان واقعی مسکن با پس‌انداز کردن بخشی از درآمد ماهانه خود در طول زمان منابع مالی لازم را برای خرید مسکن موردنیاز خود فراهم می‌کنند. ازاین‌رو دولت می‌تواند با کمک به جریان افزایش دستمزدها، مسیر خانه‌دار شدن این گروه را هموارتر سازد. در این حوزه دولت باید دو اقدام مهم انجام بدهد:

۱ – ۱ – کمک به شکل‌گیری اتحادیه‌های کارگری

کارگران و حقوق‌بگیران با کمک اتحادیه‌های کارگری و از طریق سازوکار چانه‌زنی دسته‌جمعی می‌توانند دستمزد خود را بالا ببرند. بدون امکان چانه‌زنی دسته‌جمعی، کارفرمایان که در شرایط طبیعی متحدتر و متشکل‌تر از کارگران هستند، می‌توانند شرایط خود را به جامعه کارگری تحمیل کرده، و دستمزد را در سطح پایین تعیین کنند.

در سال‌های نخست بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دولت از راه‌اندازی تشکل‌های کارگری در قالب شوراهای اسلامی کارگران حمایت کرد، و همچنین تشکیلات خانه کارگر به‌عنوان نماینده کارگران تقویت شد. اما در سال‌های بعد دولت‌ها در میدان حمایت از چانه‌زنی دسته‌جمعی کارگران احساس مسؤولیت نکرده، و حتی گاه فعالیت چنین تشکل‌هایی را تاب نیاوردند. یکی از دلایل این بی‌توجهی این است که دولت خود یکی از بزرگترین کارفرمایان و تقاضاکنندگان در بازار کار است و افزایش دستمزد در همان قدم اول دولت را گرفتار کسری بودجه خواهدکرد.

نتیجه این بی‌توجهی را می‌توان در این واقعیت نمایان دید که در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۴۰۱ و در شرایطی که شاخص عمومی قیمت کالاها و خدمات نزدیک به ۴۲۰۰برابر شده‌است، سطح حداقل دستمزد کارگران فقط ۱۵۰۰برابر شده‌است. البته باید توجه داشت حتی این قیاس هم نمی‌تواند کاهش عظیم قدرت خرید درآمد حقوق‌بگیران را نشان بدهد زیرا در طول دوره موردمطالعه متوسط دستمزد دریافتی حقوق‌بگیران در مقایسه با سطح حداقل دستمزد تغییرات کمتری داشته‌است.

دستآورد بی‌توجهی به ضرورت تشکیل اتحادیه‌های کارگری و حمایت همه‌جانبه دولتی از آن‌ها، کاهش چشمگیر قدرت پس‌انداز حقوق‌بگیران و خروج آنان از بازار مسکن است. به بیان دقیق‌تر در سایه بی‌توجهی دولت‌ها به ضرورت حمایت از جریان چانه‌زنی دسته‌جمعی ارتباط بین دستمزد و امکان خرید مسکن قطع شده‌است.

۱ – ۲ – افزایش بهره‌وری نیروی کار

افزایش سطح دستمزد از طریق چانه‌زنی دسته‌جمعی همواره برد محدودی دارد، زیرا با رسیدن دستمزد به سطح بحرانی، ممکن است بسیاری از کارفرمایان ادامه فعالیت بنگاه خود را مقرون‌ به ‌صرفه تلقی نکنند. در مقابل افزایش بهره‌وری نیروی کار می‌تواند به‌عنوان موتور محرکه اصلی دستمزد، موجبات افزایش تدریجی و مداوم دستمزد را فراهم بیاورد.

بهره‌وری نیروی کار در کشور ما در طول چندین دهه گذشته رشد بسیار اندکی داشته‌است. برای درک بهتر مسأله کافی است به واقعیت زیر توجه کنیم: جمعیت فعال کشور در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۴۰۰ تقریباً ۵برابر شده، درحالی‌که در همین دوره تولید ناخالص داخلی به قیمت ثابت ۱۰برابر شده‌است. به بیان دیگر میزان تولید به‌ازای هر یک نفر از جمعیت فعال سالانه درحدود یک‌درصد افزایش یافته و در طول ۶۵ سال فقط دوبرابر شده‌است. البته باید به این نکته هم توجه بکنیم که حتی همین افزایش ناچیز هم در سایه افزایش بهره‌برداری از منابع طبیعی و ثروت‌های تجدیدناپذیر کشور اتفاق افتاده‌است. دقیقاً به همین دلیل است که در فاصله سال‌های ۱۹۸۰ تا ۲۰۲۱ در شرایطی که اقتصاد کرده‌ جنوبی ۱۱برابر شده، اقتصاد ایران با کمک درآمدهای نفتی فقط ۳٫۱برابر شده‌است.

در طول دوره مورداشاره دولت‌ها برنامه خردمندانه‌ای برای افزودن بر بهره‌وری نیروی کار نداشته‌اند. درست است که در این فاصله سطح آموزش نیروی انسانی کشور افزایش فوق‌العاده‌ای داشته‌، اما این برای افزایش بهره‌وری کافی نیست.

به بیان خلاصه دولت نه در مسیر تقویت امکان چانه‌زنی دسته‌جمعی و نه در مسیر افزایش بهره‌وری کمکی به جریان افزایش دستمزد نکرده‌است. درسایه این “ترک فعل” بنیه مالی حقوق‌بگیران برای پس‌انداز و خرید مسکن کاهش یافته و حتی از بین رفته‌است.

۲ – ایجاد امکان خرید اقساطی مسکن

هرچند افزایش دستمزد خواه براثر چانه‌زنی دسته‌جمعی و خواه ناشی از افزایش بهره‌وری توان مالی متقاضیان مسکن را افزایش می‌دهد، اما برای تسهیل دسترسی آنان به مسکن کافی نیست. خرید اقساطی مسکن این فرصت را برای نیازمندان مسکن ایجاد می‌کند که به‌جای خرید با اتکا به پس‌انداز و درآمد گذشته‌شان، به اعتبار درآمدهای آینده مسکن موردنیاز خود را بخرند. بدین‌ترتیب آنان به‌جای پرداخت اجاره ماهانه که می‌تواند بخش مهمی از درآمد آنان را ببلعد، اقساط وام مسکن خود را پرداخت کرده، و بعد از اتمام دوره مالک مسکن خواهندشد.

حضور پررنگ بانک‌ها در این میانه می‌تواند موقعیت مناسبی را برای خانه‌دار شدن متقاضیان واقعی مسکن فراهم آورد. متقاضیان مسکن می‌توانند با مراجعه به بانک و معرفی واحد مسکونی که قصد خریدش را دارند، از بانک تقاضای همکاری کنند. بانک هم با عنایت به وضعیت درآمدی متقاضی و قدرت پرداخت اقساط او تقاضایش را بررسی و تعیین تکلیف می‌کند.

نسبت مانده تسهیلات مسکن به کل تسهیلاتی که بانک در اختیار مشتریانش گذاشته، شاخصی بسیار مهم است که نقش بانک در اجرای برنامه ملی خانه‌دار شدن مردم را نشان می‌دهد. در امریکا این شاخص در حدود ۲۵درصد است، درحالی‌که در ایران به‌تازگی این عدد به ۷درصد رسیده‌است. این بدان‌معنی است که بانک در کشور ما نقشی بسیار کم‌رنگ در بخش مسکن دارد. اما این تمام ماجرا نیست. زیرا بخشی از همین اندک تسهیلات پرداختی به متقاضیان خرید مسکن در کشورمان در سالیان گذشته عملاً نصیب کسانی شده که جزو نیازمندان واقعی مسکن نبوده‌اند و فقط می‌خواستند با خرید یک واحد مسکونی آن را اجاره بدهند. این بدان‌معنی است که بخشی از ۷درصد مانده تسهیلات به‌جای تقویت بنیه مالی متقاضیان واقعی مسکن، دقیقاً در خلاف جهت عمل کرده، و به کمک تقاضای سفته‌بازانه رفته‌است.

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، در طول سالیان گذشته دولت عملاً متقاضیان مسکن را تنها و بی‌پناه رها کرده، زیرا نتوانسته شبکه بانکی را وادار به خدمت به برنامه خانه‌دار شدن شهروندان بکند، و حتی نتوانسته مانع تأثیر منفی تسهیلات مسکن در این میانه بشود. بااین‌حال تأثیر منفی فعالیت شبکه بانکی که منتهی به تضعیف قدرت خرید متقاضیان واقعی مسکن شده، در این مورد (اعطای وام مسکن به سفته‌بازان) خلاصه نمی‌شود و در ادامه به آن خواهیم‌پرداخت.

درنتیجه این “ترک فعل” دولتمردان، متقاضیان واقعی مسکن ازیک‌سو مجبور شده‌اند برای خرید مسکن فقط به پس‌انداز خود از محل درآمدهای گذشته، متّکی باشند، و از سوی دیگر مجبور شده‌اند در طول دوره انتظار برای خرید مسکن به‌جای پرداخت اقساط وام مسکن، اجاره‌بهای ماهانه به مالکان واحدهای مسکونی استیجاری بپردازند، و از همه دردناکتر این‌که در بازار مسکن ناگزیر از رقابت نابرابر با دلّالان و سفته‌بازانی شدند که از حمایت کامل شبکه بانکی برخوردار بودند.

۳ – جلوگیری از رشد بیرویه قیمت مسکن

موفقیت دولت در میدان افزایش دستمزد و نیز در امر به خدمت گرفتن شبکه بانکی برای همراهی با برنامه خانه‌دار شدن شهروندان حتی اگر با موفقیت اجرا شده، و دستآورد رضایت‌بخشی هم داشته‌باشد، تمام آنچه که باید انجام گیرد، نیست. زیرا همزمان با این توفیقات ممکن است عوامل دیگری موجب افزایش بیرویه قیمت مسکن شده، و بازهم دسترسی متقاضیان به مسکن موردنیازشان را دشوار سازند. رشد تقاضای سفته‌بازانه و افزایش هزینه‌های تولید دو عامل مهم افزایش قیمت مسکن هستند. ازاین‌رو دولت باید برنامه سنجیده‌ای برای مقابله با این دو عامل تدوین و اجرا کند:

۳ – ۱ – مهار تقاضای سفته‌بازانه

با افزایش بیرویه نقدینگی در طول چنددهه گذشته، و در شرایطی که اقتصاد ملی دچار رکود بوده و فرصت‌های جاذبی برای سرمایه‌گذاری مولّد به صاحبان نقدینگی ارائه نمی‌شد، بخش مهمی از این نقدینگی سرگردان وارد بازار املاک و مستغلات شده، و این بازار را دچار تلاطم کرد. اما تلاطم بزرگ در شرایطی اتفاق افتاد که برخی مشتریان “خاص” بانک‌ها که دسترسی به تسهیلات کلان داشتند، با استفاده از این منابع مالی کلان وارد بازار شده و تسهیلات دریافتی را با ولعی چشمگیر صرف خرید املاک و مستغلات کردند. در قدم بعد، بانک‌ها با مشاهده عملکرد این مشتریان، خود مجذوب این بازار به‌اصطلاح پربازده شده، و بخش مهمی از منابع خود را صرف خرید املاک کردند. برای درک بهتر ابعاد این هجمه به بازار املاک و مستغلات توجه به این واقعیت ضروری است:

در سال ۱۳۹۱ و در شرایطی که بانک‌ها از سوی بانک مرکزی ملزم به فروش املاک مازاد خود شده‌بودند، یکی از بانک‌های خصوصی کشور فقط در یک مرحله از مزایده‌های املاک مازاد، فهرستی از املاک را به بازار عرضه کرد که قیمت پایه کارشناسی آن‌ها بیش از ۵برابر سرمایه ثبتی بانک در آن ایام بود! به بیان دیگر بانک مزبور تقریباً تمام منابع نقدی گردآوری شده از طریق سپرده‌گذاری را صرف خرید املاک کرده‌بود.

ورود گسترده منابع بانکی به بازار املاک و مستغلات چه در قالب تسهیلات رانتی به مشتریان “خاص” و چه به‌صورت مستقیم، موجب شد افزایش مستمر قیمت املاک و مستغلات به‌عنوان ویژگی بارز این بازار مطرح شده، و جاذبه فراوان برای صاحبان نقدینگی ایجاد کند. درنتیجه بخش عمده منابع نقدی کشور به جای حرکت به سمت تولید و سازندگی و تجارت سالم، راه خود را به سمت بازار مسکن در پیش گرفت، راهی که شبکه بانکی با جدیّت فراوان آن را هموار کرده‌بود.

افزایش قیمت املاک و مستغلات در سالیان اخیر بزرگترین لطمه را به اقتصاد ملی زده، زیرا سود سهل و آسان این تجارت مخرّب انگیزه هر نوع فعالیت سالم اقتصادی را از کارآفرینان و فعالان اقتصادی گرفته‌است. علاوه‌براین با افزایش قیمت تمام‌شده کالاها و خدمات متأثر از افزایش قیمت املاک، جریان تورمی سرعت گرفته و مزیت‌های صادراتی کشور نیز تخریب شده‌است. در بازار مسکن نیز دست نیازمندان واقعی مسکن از خواسته برحقشان کوتاه و کوتاه‌تر شده‌است.

برای درک بهتر شرایط در بازار مسکن فقط کافی است به این واقعیت توجه کنیم که اینک ارزش روز ۱٫۶ میلیون واحد املاک مسکونی که در شهر تهران در قالب قراردادهای اجاره به خانوارهای مستأجر واگذار شده، معادل ۵۰درصد ارزش روز کلیه دارایی‌های بورسی کشور است! به بیان دیگر صاحبان نقدینگی به جای سرمایه‌گذاری در بورس و رونق بخشیدن به بخش مولد اقتصاد کشور، ترجیح داده‌اند منابع نقدی خود را در این بازار کم‌خطر و پربازده “سرمایه‌گذاری” کنند. همین واقعیت به تنهایی ابعاد سرگیجه‌آور تقاضای سفته‌بازانه در بازار مسکن را نشان می‌دهد.

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، حتی اگر دولت در دو میدان افزایش دستمزد و ایجاد امکان خرید اقساطی مسکن با موفقیت تمام عمل کند، صرف بی‌توجهی به لزوم مهار تقاضای سفته‌بازانه می‌تواند به‌تنهایی مانع دسترسی آسان نیازمندان واقعی مسکن به خواسته‌شان شود. بنابراین دولت می‌بایست با جدیّت و قاطعیت تمام مقدمات اخراج تقاضای سفته‌بازانه از بازار املاک و مستغلات را فراهم سازد.

۳ – ۲ – مهار روند افزایشی هزینه تولید مسکن

هزینه تولید مسکن را ذیل سرفصل‌هایی نظیر قیمت زمین شهری، دستمزد عوامل انسانی، قیمت مصالح ساختمانی و حقوق متعلقه عمومی و عوارض شهرداری می‌توان طبقه‌بندی کرد.

۳ – ۲ – ۱ – تقاضای سفته‌بازانه می‌تواند موجب افزایش سریع و بیرویه قیمت زمین شهری گردد که شرح آن گذشت. دولت باید با تلاش برای تصویب قوانین و اعمال تمهیدات لازم مانع افزایش قیمت زمین بشود. در سال‌های گذشته بی‌عملی دولت‌ها در این میانه موجبات رشد سریع قیمت زمین شهری را فراهم ساخت. به‌عنوان نمونه در شرایطی که در اواسط دهه ۷۰ مشارکت سنتی بین مالکان زمین و سازندگان در قالب توافق ۵۰-۵۰ انجام می‌گرفت، در اواخر دهه ۸۰ این رقم در برخی مناطق تهران حتی به سهم ۷۰درصد برای مالک زمین و درصد۳۰ برای سازنده تغییر کرد.

طرح مسکن مهر با وجود ایرادات و نواقص اساسی که داشت، بر این باور درست متکی بود که باید سهم زمین در هزینه ساخت مسکن به شدّت کاهش بیابد. اما دولت وقت روشی نامعقول را برای تحقق این هدف معقول برگزید و به‌جای تلاش برای حذف حباب قیمت مسکن شهری از طریق اخراج تقاضای سفته‌بازانه از بازار، شیوه “انبوه‌سازی در بیابان” را برگزید که البته نمی‌توانست و نتوانست تأثیری جدّی بر وضعیت بحران مسکن بگذارد. بدین‌ترتیب امروز با گذشت بیش از ۱۵سال از آغاز طرح مسکن مهر هنوز هم اخراج تقاضای سفته‌بازانه از بازار مسکن و زمین شهری همچون وضعیت سال ۱۳۵۶ (اعلام اصل ۱۸ انقلاب سفید) همچنان چاره‌کار و درمانی اجتناب‌ناپذیر برای مشکل است.

۳ – ۲ – ۲ – دستمزد عوامل انسانی در صنعت تولید مسکن از طریق گسترش ضابطه‌مندی و نظارت و نیز از طریق بهبود شیوه مدیریت و حرکت در مسیر تولید صنعتی می‌تواند در مسیری تغییر یابد که در کنار حفظ منافع نیروی کار، هزینه تولید ساختمان هم جهشی ناموجّه نداشته‌باشد.

۳ – ۲ – ۳ – دولت باید برنامه‌ای جامع برای حمایت از صنعت مصالح ساختمانی تدوین و اجرا کند. هدف این برنامه رفع تنگناهای فنّی، مالی و تأمین مواد اولیه این صنعت خواهدبود، به‌گونه‌ای که در کنار تضمین عرضه مداوم مصالح و تضمین کیفیت آن، افزایش قیمت مصالح ساختمانی موجبات افزایش نامعقول قیمت مسکن را فراهم نسازد.

۳ – ۲ – ۴ – مدیریت شهری برای تأمین هزینه‌های اداره شهر ناگزیر از دریافت وجه بابت صدور مجوز احداث ساختمان است، و طبعاً هرقدر هزینه‌های جاری این تشکیلات افزایش یابد، ناگزیر سهم درآمدهایی از نوع فروش تراکم در مجموعه درآمدهای مدیریت شهری نیز باید افزایش بیابد. اصلاح ساختار مالی مدیریت شهری و کاستن از هزینه‌های غیرضروری و نامربوط با امور مدیریت شهر می‌تواند اتکای مدیریت شهری به درآمد ناشی از فروش تراکم را کاهش دهد. بدین‌ترتیب مدیریت شهری کمتر به فکر افزودن بر قیمت تراکم خواهدافتاد.

به‌گفته یکی از مسؤولان سابق شهرداری تهران، در یک دوره زمانی کوتاه تعداد نیروی انسانی شهرداری تهران از ۲۶۰۰۰ نفر به عدد شگفت‌انگیز ۶۵۰۰۰ نفر افزایش می‌یابد، درحالی‌که در این دوره وظایف جدیدی برای شهرداری تعریف نشده‌است که این همه نیروی اضافی لازم داشته‌باشد. بررسی و تحلیل فقط همین یک واقعیت کافی است که بتوان نتیجه گرفت شیوه امروزی اداره کلانشهرها در کشورمان به‌گونه‌ای است که هزینه‌های گزاف و غیرضروری را به شهروندان تحمیل کرده، و شهرداری‌ها را ناگزیر از اندیشیدن به شیوه‌های “خاص” افزایش درآمد از جمله بالا بردن قیمت تراکم می‌کند که طبعاً به افزایش قیمت مسکن منتهی خواهدشد.

جمع‌بندی

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، در هیچ‌یک از حوزه‌های سه‌گانه عملکرد دولت‌ها در طول چند دهه گذشته به‌گونه‌ای نبوده که تأثیر چشمگیری بر افزایش توان خرید نیازمندان واقعی مسکن گذاشته و دسترسی آنان به مسکن موردنیازشان را آسانتر بکند. بدین‌ترتیب نباید از افزایش نجومی زمان انتظار برای خرید مسکن از دامنه ۲۰ و ۳۰ سال به بیش از یک قرن در شرایط فعلی شگفت‌زده شویم.

بحران مسکن بحرانی خانمان‌برانداز است و تدوام آن می‌تواند با تعمیق مناسبات ارباب و رعیتی جدید در کشور، ازیک‌سو با گسترده‌تر کردن فقر و فلاکت دستیابی جامعه امروز ایران به توسعه را با دشواری‌های عطیم روبه‌رو کند. از سوی دیگر دوقطبی شدن جامعه و تشدید فشار معیشتی بر بخش بزرگی از جامعه، می‌تواند آتش نابسامانی‌ها و اعتراضات اجتماعی را شعله‌ور سازد.

در چنین فضایی ایران‌دوستان و دلسوزان کشور اعم از مدیران و مسؤولان و کارشناسان اهل فن باید با جدیت وارد میدان شده، و متولیان امر را امر به معروفی فراموش‌شده در حوزه مسکن (بازگشت به ارزش‌های قانون‌اساسی و اهمیت دادن به نیاز اساسی شهروندان به مسکن) بکنند. همچنین آنان باید بر این نکته پای بفشارند که مقابله با بحران مسکن با صرف صدور توصیه‌های اخلاقی و بیان آرزوهای بزرگ و شعارهای پوپولیستی شدنی نیست، و باید با پذیرش اصول علمی مقابله که مقدماتی از آن در این گزارش بیان شد، به جنگ بی‌امان با این بحران شتافت.

—————————–

* – این مطلب چکیده سخنرانی من در مؤسسه دین و اقتصاد به‌تاریخ ۲۴ – ۱ – ۱۴۰۲ است، و در ماهنامه آینده‌نگر شماره ۱۲۹ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۲ در صفحات ۴۲ تا ۴۲ به چاپ رسیده‌است.

بحران سکونت؛ از جراحت تا درمان *

امروزه بخش بزرگی از جمعیت کشور به اشکال مختلف طعم تلخ دشواری‌های مرتبط با مسکن و شرایط سکونت را حس می‌کنند. براساس آمار غیررسمی نزدیک به ۵۰درصد جمعیت شهر تهران در خانه‌های استیجاری سکونت دارند. این رقم در کل کشور در آستانه رسیدن به رقم خوفناک ۴۰درصد است. علاوه‌براین درحدود ۴۰درصد از جمعیت کشور گرفتار دشواری بدمسکنی هستند و در ساختمان‌هایی اعم از ملکی یا استیجاری اقامت دارند که یا امکانات رفاهی مناسبی ندارد، و یا درمقابل بلایای طبیعی مانند زلزله از امنیت کافی برخوردار نیست. علاوه‌براین ساکنان شهرهای بزرگ نیز گرفتار دشواری‌های رفت‌وآمد و ازدحام شهری هستند. طبعاً وقتی گروه کثیری از شهروندان با دشواری‌های مرتبط با سکونت سروکله بزنند، نمی‌توان وضع موجود را با عبارت “معضل مسکن” توصیف کرد، و باید با صراحت از وجود بحران سکونت سخن گفت.

بحران سکونت در جامعه ما که ناشی از تداوم سیاست‌های کلان‌اقتصادی ناکارآمد و بی‌عملی متولیان امر در قریب به هفتادسال گذشته‌است، سه جراحت عمیق در کالبد اقتصاد ملی برجای گذاشته‌ که درمان آن‌ها همتی بزرگ برای جلب همراهی مردم و برخورداری از حمایت همه‌جانبه آنان را طلب می‌کند:

۱ – بحران سکونت بنیان معیشت خانوارهای کم‌درآمد و حتی طبقه متوسط را تخریب کرده‌است. با گسترش اجاره‌نشینی و حتی سرایت آن به روستاها، عملاً جمعیت کشور به دو گروه متمایز مالک و مستأجر تقسیم شده‌اند که مناسبات اقتصادی و اجتماعی بین‌ آن‌ها یادآور مناسبات دوران ارباب و رعیتی در دهه‌ ۱۳۳۰ است. ۵۰درصد جمعیت ساکن شهر تهران ناگزیر از پرداخت اجاره ماهانه در حدود ۸٫۰۰۰ میلیارد تومان هستند! به بیان دیگر آنان باید با صرفه‌جویی و به‌اصطلاح مدارای نجیبانه از کلیه نیازهای مادّی زندگی خود صرف نظر کنند تا بتوانند اجاره ماهانه خود را به‌موقع پرداخت کنند. طبعاً پرداخت چنین رقم عظیمی، لطمه بزرگی به معیشت خانوارها زده و می‌زند.

۲ – بحران سکونت بنیان اقتصاد ملی را به شدت تخریب کرده‌است. برای درک بهتر این نکته کافی است به این واقعیت توجه کنیم که ارزش واحدهای مسکونی استیجاری شهر تهران تقریباً معادل نصف ارزش بورس اوراق بهادار تهران است! البته این در شرایطی است که فقط بخشی از دارایی بورسی کشور و نه همه آن متعلق به اشخاص حقیقی و بخش خصوصی است. به بیان دیگر رونق تجارت املاک و بی‌عملی مسؤولان در این میدان وضعیتی را پدید آورده که صاحبان نقدینگی به جای سرمایه‌گذاری در بورس و کمک به رونق اقتصاد کشور، به خرید املاک و مستغلات و تنگ کردن عرصه بر اقشار کم‌درآمد و کاستن از شأن آنان تا حد مبدّل شدنشان به “رعیت” اقدام کرده‌اند. درواقع دولت ازیک‌سو با افزایش حجم نقدینگی مقدمات شکل‌گیری تورم دورقمی را فراهم آورده، و از سوی دیگر با ترک فعل (هدایت نقدینگی مازاد به سمت تولید و تجارت مولّد) اجازه رشد بیرویه را به تقاضای سفته‌بازانه داده‌است.

۳ – بحران سکونت لطمه سهمگینی به محیط زیست کشورمان وارد کرده‌است. گفتنی است جمعیت شهر تهران در فاصله سال‌های ۱۳۱۸ تا ۱۳۳۵ با نرخ اعجاب‌آور ۶٫۳درصد افزایش یافته‌است. این رشد سریع در سال‌های بعد نیز ادامه یافته و درنتیجه تهران با انبوهی جمعیت روبه‌رو شد که دستآورد آن تخریب کلیه زمین‌های حاصلخیز اطراف شهر و تبدیل آن‌ها به سکونتگاه بود. همین اتفاق در کل کشور تکرار شده، و با ازدحام جمعیت در بخش کوچکی از سرزمین ایران، ازیک‌سو بهترین زمین‌های زراعی از دسترس خارج شدند، و از سوی دیگر با تزریق شیرابه زباله و فاضلاب شهری به مخازن آب‌های زیرزمینی بخش مهمی از ذخایر آبی در معرض آلودگی و تباهی قرار گرفت.

مطالعات طرح آمایش سرزمین در ابتدای دهه ۱۳۵۰ به دولت پیشنهاد می‌کرد که با توجه به محدودیت‌های آبی کشور، مقدمات مهاجرت گسترده و اسکان جمعیت در سواحل جنوبی را فراهم بیاورد، پیشنهادی که هیچگاه توجه متولیان امر را جلب نکرد. در دهه‌های اخیر توجه فراوانی به این امر شده و برنامه آبادانی سواحل جنوبی در دستور کار گنجانده‌شده، اما این میزان از توجه هنوز کافی نیست.

اینک اقتصاد ملی از آثار این سه جراحت بزرگ در رنج است، و برای درمان این سه جراحت و التیام درد ناشی از آن‌ها، کشور نیازمند تدبیری بزرگ است. طرح‌های شتابزده و عامّه‌پسند مانند افزایش سقف وام مسکن چاره کار نیست و جز پیچیده‌تر کردن شرایط نتیجه‌ای ندارد. دولت باید با مراجعه به اهل فن و استفاده از ذخیره دانایی کشور برنامه جامعی در سه سطح کوتاه‌مدت، میان‌مدت و بلندمدت برای رویارویی با این بحران بزرگ تهیه کند.

مدیریت بازار مسکن استیجاری و جلوگیری از افزایش بیرویه اجاره‌بهای مسکن اولین قدم در مسیر اجرای این برنامه‌است، و البته ناگفته پیداست که ابلاغ مصوبات بدون ضمانت اجرا همچون چهار سال گذشته کمکی به مهار مشکل نخواهدکرد. در یادداشت‌های بعدی بحث را ادامه خواهم‌داد.

——————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۰ – ۱ – ۱۴۰۲ به چاپ رسیده‌است.

آغازی دیگر برای دوران همکاری‌های سازنده منطقه‌ای *

امروزه یکی از مهم‌ترین محورهای اختلاف بین جریان‌های سیاسی رقیب در کشور، اختلاف در مورد نحوه تعامل با جهان و چگونگی اثرپذیری اقتصاد ملی از این تعامل است. در یک‌سوی این میدان سیاسیونی موضع گرفته‌اند که جدّی‌ترین وظیفه دولت و دولتمردان را تأمین رفاه و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان می‌دانند، و ازاین‌رو به تعامل مثبت با جهان به‌عنوان یک ضرورت انکارناپذیر برای تحقق هدف توسعه اقتصادی می‌اندیشند. اما جریان سیاسی رقیب در سوی دیگر میدان چندان معتقد به ضرورت تعامل مثبت با جهان نیست و ادعا می‌کند حتی بدون آن نیز می‌توان هدف رشد اقتصادی و ارتقای کیفیت زندگی را محقق ساخت.

در آذرماه سال ۹۴ سعید جلیلی یکی از مدافعان سرسخت دیدگاه دوم اعلام کرد کشورمان بدون تعامل مثبت با جهان و پذیرفتن الزامات برجام می‌تواند ۲۰۰میلیارد دلار درآمد صادراتی کسب بکند. پس چه ضرورتی دارد که هزینه تعامل مثبت را به‌صورت پذیرش شروط محدودکننده بپردازیم؟ مشابه همین ادعا را در سخنان و نوشته‌های بسیاری از فعالان سیاسی همسو با دیدگاه دوم می‌توان‌یافت.

ماجرای حمله به سفارت عربستان در دی‌ماه همان‌سال یکی از وقایع مهمی بود که ازیک‌سو تأثیر زیادی بر مناسبات خارجی کشورمان گذاشت و از سوی دیگر به جروبحث‌های فراوانی میان حامیان فکری دو دیدگاه رقیب دامن زد. در همان ایام مسؤولان دولت یازدهم به تقبیح این ماجرا پرداخته و آن را اتفاقی مشکوک با هدف تخریب فضای سیاست خارجی کشور معرفی کردند. در مقابل روزنامه کیهان با تیتری ویژه به حمایت از این تهاجم پرداخت و آن را عامل پاک شدن دامان کشورمان از ننگ رابطه با عربستان دانست. اما همان‌گونه که انتظار می‌رفت، این ماجرا بهانه کافی برای ترویج اندیشه باطل ایران‌هراسی به دست دشمنان کشور داد.

هرچند بدون این اتفاق مشکوک هم روند تحولات در میدان سیاست خارجی در مسیر نادیده گرفتن اندیشه تعامل مثبت با جهان بود، اما بی‌تردید این واقعه توانست به‌تنهایی اثری عمیق از خود برجای گذاشته و تصویری منفی از کشورمان در افکار عمومی جهان ایجاد کند. بدین‌ترتیب با گذشت هفت سال از آن واقعه ارزش واقعی پول ملی کشورمان در مقابل دلار بیش از ۱۳برابر کاهش یافت و لطمه سنگینی به اقتصاد ملی و به‌ویژه معیشت خانوارهای کم‌درآمد و طبقه متوسط وارد آمد.

اما اینک انتشار خبر توافق ایران و عربستان با وساطت چین خبری خوشحال‌کننده است. صرف‌نظر از سؤالات و ابهاماتی که در مورد ماجرای حمله و حمایت برخی سیاسیون و رسانه‌ها از آن و عدم برخورد جدی با مسببان آن و همچنین مسیر رسیدن این توافق مهم به مرحله نهایی مطرح ‌است، این توافق می‌تواند سرآغاز عصری جدید در مناسبات منطقه‌ای کشورمان باشد.

اصلاح مسیر تعامل با کشورهای منطقه نقطه شروع مناسبی برای ترسیم مسیر تعامل با جهان است. دشواری‌های اقتصادی که در طول سالیان گذشته در میدان اقتصاد برای کشورمان پدید آمد، به‌تدریج جمع بیشتری از سیاسیون و دولتمردان واقع‌بین را به این باور رهنمون می‌شود که برخلاف ادعای برخی نظریه‌پردازان گرفتار توهم، باید بازنگری جدّی در نگاه خود به سیاست خارجی داشته‌باشند.

گسترش همکاری بین کشورهای منطقه علاوه‌بر آثار عمیق فرهنگی و سیاسی خود، می‌تواند مقدمات شکوفایی و رشد اقتصادی را برای منطقه به ارمغان بیاورد، زیرا اقتصادهای منطقه از جهات متعدد مکمل هم هستند و می‌توانند مزیت‌ها و فرصت‌های فراوانی را برای همدیگر خلق کنند.

بااین‌حال باید دانست دشمنان ایران که در سالیان گذشته با ترویج کابوس ایران‌هراسی منافع فراوانی به جیب زده، و پروژه یارگیری سیاسی‌-نظامی خود را با موفقیت پیش برده‌اند، آرام نخواهندنشست و با استفاده از اهرم‌های فشار خارجی و ایادی داخلی خود برای تخریب مجدد روابط ایران با کشورهای منطقه تلاش خواهندکرد. همان‌گونه که چین به‌عنوان یکی از بزرگترین مشتریان نفت خلیج فارس که به تنهایی ۱۴درصد نفت جهان را مصرف می‌کند، هرگز به گسترش تنش در این منطقه حساس و تحمیل بحران به بازار نفت رضایت نمی‌دهد، و از هر ابزاری برای بازگرداندن آرامش به منطقه استفاده می‌کند، سایر بازیگران بزرگ جهانی نیز اهداف و برنامه‌های خود را در منطقه دنبال می‌کنند و خواهندکرد.

ازاین‌رو لازم است دولتمردان و کلیه فعالان سیاسی با هر سلیقه سیاسی عزم خود را جزم کنند تا فرصتی برای میدانداری به عناصر مشکوکی که مأموریت تخریب روابط ایران را با کشورهای منطقه عهده‌دار شده‌اند، داده‌نشود. برای جروبحث درباب این که بالا رفتن از دیوار سفارت عربستان تا چه میزان ضرورت داشت، یا چرا نباید با عاملان این حادثه مشکوک برخورد جدّی قانونمدارانه صورت می‌گرفت، یا این‌که چه میزان از خسارت اقتصادی تحمیل‌شده به کشورمان در طول سالیان گذشته متأثر از میدان دادن به عناصر مشکوک (یا در بهترین حالت متوهّم) است، فرصت زیاد است، و اینک زمان دفاع سرسختانه از منافع ملی و نه منازعات بی‌فایده سیاسی است.

—————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۸ – ۱۲ – ۱۴۰۱ به چاپ رسیده‌است.

اقتصاد ملی و بحران سکونت *

امروزه دشواری مسکن در اکثر کشورهای جهان کم و بیش وجود دارد و حتی در کشورهای ثروتمند هم درصدی از خانوارهای کم‌درآمد و فقیر از سکونتگاه مناسب برخوردار نیستند. ازاین‌رو بسیاری از دولت‌ها تلاش می‌کنند با تدوین و اجرای برنامه‌هایی از رشد ابعاد این دشواری جلوگیری کنند. نا‌موفق بودن دولت‌ها در این میدان مهمّ می‌تواند شرایطی را فراهم بیاورد که دشواری با درگیر کردن درصد بزرگی از افراد جامعه به یک بحران تبدیل شود. به بیان دیگر درصورتی‌که گروه بزرگی از شهروندان کشور دشواری مسکن را احساس کرده، و به‌نحوی گرفتار آثار منفی و آزاردهنده آن شده‌باشند، دیگر باید از “بحران سکونت” سخن گفت.

به باور نگارنده دشواری مسکن در طول سالیان اخیر به‌حدّی رشد کرده، و فراگیر شده که اینک جامعه امروز ایران به معنای واقعی با بحران سکونت روبه‌رو است. برای درک بهتر صورت مسأله کافی است به گزاره‌های زیر توجه کنیم:

۱ – با در نظر گرفتن حداقل دستمزد مصوب سالانه، دوره انتظار برای خرید یک واحد مسکن ۵۰مترمربعی در شهر تهران از ۲۹ سال در ۱۳۶۵ به ۴۶ سال در ۱۳۸۵ و ۱۱۱ سال در ۱۴۰۱ رسیده‌است. به بیان دقیق‌تر رابطه دستمزد و خرید مسکن سال‌هاست که گسسته شده، و عملاً پس‌انداز بخشی از دستمزد ماهانه با هدف خرید مسکن معنی و مفهوم خود را از دست داده‌است.

۲ – در سال ۱۳۵۵ جمعیت مستأجر کشور بالغ بر ۱۷درصد بود. این نسبت در سال‌های نخست پیروزی انقلاب اسلامی کاهش جدّی یافته و به ۱۲درصد رسید، اما در سال‌های بعد از جنگ مجدداً روبه افزایش گذاشت. به‌طوری‌که در سال ۱۳۹۰ به ۲۶٫۶درصد و در سال ۱۳۹۵ به ۳۰٫۷درصد رسید و اینک از رقم نگران‌کننده ۴۰درصد سخن به میان آمده‌است. نکته نگران‌کننده دیگر این است که اجاره‌نشینی حتی در روستا‌ها هم رونق گرفته‌است.

۳ – در سال ۸۴ سهم مسکن در سبد هزینه خانوارهای شهری کشور ۲۸درصد بود، که در سال ۹۰ به ۳۳درصد و در سال ۹۹ به ۴۳درصد رسید، و اینک در دامنه ۶۰ تا ۷۰درصد برآورد می‌شود. درحالی‌که این رقم برای کشور امریکا ۱۹درصد، اتحادیه اروپا ۲۳٫۹درصد، چین ۲۴٫۴درصد، ژاپن ۲۵درصد، کره جنوبی ۱۷درصد، و ترکیه ۱۵درصد است. برآورد این شاخص برای کل جهان در دامنه ۲۰ الی ۲۲درصد است.

۴ – از سال ۱۳۸۱ تاکنون متوسط قیمت مسکن در شهر تهران در حدود ۱۸۰برابر شده‌است. افزایش بی‌رویه قیمت املاک و مستغلات در مقایسه با بقیه اشکال دارایی‌ها و درآمد خانوارها علاوه‌بر درهم شکستن بنیان معیشت خانوارهای کم‌درآمد، شرایطی را فراهم کرده که حتی اقشار طبقه متوسط هم نگران نحوه تأمین هزینه تعمیرات ادواری خانه مسکونی خود باشند. بدین‌ترتیب حتی خانوارهای غیرمستأجر هم نگران وضعیت سکونتگاه خود و هزینه‌های احتمالی آن هستند.

۵ – مستقل از شیوه مالکیت و مشکلاتی که از محل افزایش سهم جمعیت مستأجر پدید آمده، درصد قابل‌توجهی از واحدهای مسکونی موجود از کیفیت قابل‌قبولی برخوردار نیستند؛ زیرا یا با استفاده از مصالح غیراستاندارد ساخته‌شده‌اند، یا ملاحظات فنی لازم در ساختشان رعایت نشده، یا عمر مفیدشان به پایان رسیده، و یا در بهترین شرایط فاقد امکانات و تسهیلات لازم برای تأمین رفاه و جمعیت خاطر ساکنان خود هستند. براساس برآوردهای خوش‌بینانه درحدود ۴۰درصد از جمعیت کشور از عوارض پدیده بدمسکنی رنج می‌برند. البته اگر الزام خانوارها به سکونت در واحدهای مسکونی کوچک‌مقیاس را نیز مصداق بدمسکنی تلقی کنیم، بی‌تردید به رقم بالاتری در مورد شیوع این عارضه خواهیم‌رسید.

۶ – سال‌هاست که دشواری رفت‌وآمد در شهرهای بزرگ ذهن شهروندان و مسؤولان را مشغول کرده‌است. رشد بیرویه فضا‌های شهری، افزایش تراکم جمعیت در کلان‌شهرها و بی‌اعتنایی مدیریت شهری به برنامه‌ریزی بلندمدت موجب تشدید دشواری ترافیک شده‌است. الگوی نامناسب معماری شهری و بی‌اعتنایی بلندمدت به دشواری‌های تحمیل‌شده به شهروندان در حوزه ترافیک شهری شرایطی را فراهم آورده که شهروندان ناگزیر از پرداخت هزینه سنگین به‌صورت تلف شدن اوقات گرانبها، از دست دادن سلامتی به خاطر آلودگی هوا، فشار عصبی و … شده‌اند.

۷ – سهم جمعیت روستایی کشور از ۵۳ درصد در سال ۱۳۵۵ به ۲۶درصد در شرایط فعلی رسیده‌است. کاهش جدّی جمعیت روستایی نتیجه سیاست‌های ناکارآمد توسعه منطقه‌ای بوده که موج مهاجرت به شهرها به‌ویژه شهرهای بزرگ را پدید آورده‌است.

کنار هم گذاردن موارد فوق می‌تواند هر تحلیل‌گر بیطرفی را قانع کند که درصد بزرگی از جمعیت کشور با دشواری‌هایی در امر سکونت خود درگیر هستند. امّا ناباوری متولیان امر به وجود “بحران سکونت” موجب شده که دولت‌ها در سالیان گذشته به‌جای اندیشیدن به رویکرد درمانی بنیادین، به سیاست‌های کوتاه‌مدت و ناکارآمد برای مقابله با این بحران روی آورده، و درنتیجه هرگز موفق به مهار آن نشده‌اند. ازاین‌رو پذیرش این واقعیت که در حوزه مسکن نه با یک دشواری بلکه با بحران گسترده روبه‌رو هستیم، گام نخست در مسیر مقابله اصولی با آن است.

————————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۱ – ۱۲ – ۱۴۰۱ به چاپ رسیده‌است.

نقل مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است.