ایران امروز و اقتصادیات امور خیریه *

اقتصاد امور خیریه  (Economics of Charity)مجموعه‌ای از مطالعات اقتصادی است که به تحلیل رفتارهای خیرخواهانه و انساندوستانه افراد جامعه، آثار اقتصادی و اجتماعی آن و شیوه مدیریت آن می‌پردازد. امروزه در بسیاری از کشورها مؤسسات خیریه هم به دلیل قابل‌توجه بودن گردش مالی آن‌ها و هم به دلیل آثار اقتصادی و اجتماعی فعالیت‌هایشان موردتوجه کارشناسان و دولتمردان قرار گرفته‌اند. براساس اطلاعات موجود گردش مالی مؤسسات خیریه در امریکا بیش از ۲درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است. طبعاً مدیریت درست این گردش مالی عظیم با هدف برداشت بیشترین اثر اقتصادی و اجتماعی مثبت از آن، از درجه بالای اهمیت برخوردار خواهدبود.

در این یادداشت با نگاهی به مبحث اقتصادیات امور خیریه از جنبه نظری، وضعیت این حوزه را در جامعه امروز ایران موردبررسی قرار خواهیم‌داد.

چرا امور خیریه؟

اولین سؤالی که در مطالعه نظری اقتصادیات امور خیریه مطرح می‌شود، این است که چرا انسان‌ها تمایل به همراهی با فعالیت‌های خیریه دارند، و چرا بخشی از درآمد و دارایی خود را به چنین اهدافی اختصاص می‌دهند.

در پاسخ به این سؤال به موارد متعددی به شرح زیر می‌توان اشاره کرد:

۱ – پیروی از دستورات دینی

توصیه و امر به مشارکت در امور خیریه در تعالیم همه ادیان جایگاه مستحکمی دارد. پیامبران و مبلغان بزرگ اندیشه دینی پیروان خود را به پیشگام شدن در فعالیت‌های خیرخواهانه و انسان‌دوستانه تشویق کرده‌اند. به‌ویژه در تعالیم اسلامی انفاق و صرف اموال در مسیر اهداف اجتماعی و خیرخواهانه مورد تأکید جدی قرار گرفته‌است. اسلام مؤمنان را به صرف اموالشان در راه خیر راهنمایی کرده و چنین اقداماتی را لازمه رشد معنوی و رسیدن به نیکی می‌داند. ازاین‌رو تمایل افراد به تخصیص بخشی از درآمد و دارایی‌شان را به امور خیریه می‌توان نوعی رفتار مذهبی، عمل به تکالیف مذهبی و توجه به ارزش‌های دینی دانست.

۲ – توجه به ارزش‌های والای انسانی

بااین‌حال پیشگامی در امورخیرخواهانه منحصر به دینداران نیست. بسیاری از افراد خیّر و نیکوکار ممکن است لزوماً افرادی با باورهای پررنگ مذهبی نباشند. به بیان دقیق‌تر آنان با پیروی از ارزش‌های والای انسانی تمایل به فعالیت‌های انسان‌دوستانه پیدا می‌کنند. هرچند از دید تفکر اسلامی، بروز چنین رفتاری حتی اگر به‌ظاهر همراه با باورهای مذهبی نباشد، با اندیشه مذهبی که خیرخواهی و خیراندیشی را تمایلی نهفته در فطرت الهی تمام انسان‌ها می‌داند، سازگاری تامّ دارد.

۳ – برخورداری از منزلت اجتماعی

برخی افراد با هدف برخورداری از منزلت اجتماعی به فعالیت‌های خیریه تمایل پیدا می‌کنند. آنان مشاهده می‌کنند که افراد خیر در جامعه از موقعیت ویژه و احترام و توجه همگانی برخوردار هستند. پس با مشارکت در امور خیریه تلاش می‌کنند سهمی از این احترام را برای خود کسب کنند. به بیان دیگر آنان ممکن است نه طالب ارزش‌های دینی باشند و نه نیم‌نگاهی به ارزش‌های انسانی داشته‌باشند.

فعالیت بنیاد JAICA وابسته به دولت ژاپن را می‌توان نمونه‌ای از این‌گونه فعالیت‌ها دانست. این بنیاد با استفاده از منابع مالی اهدایی دولت ژاپن پروژه‌های انسان‌دوستانه را در برخی کشورهای درحال‌توسعه انجام می‌دهد. هدف این است که وجهه ملت ژاپن را که در جریان جنگ جهانی دوم خسارات مالی و جانی عظیمی را به ملت‌های شرق آسیا تحمیل کرد، بهبود داده و ژاپن بعد از جنگ را به‌عنوان کشوری صلح‌جو و انسان‌دوست به جهانیان بنمایاند.

۴ – مآل‌اندیشی و آینده‌نگری

ممکن است هدف فرد از انجام کار عام‌المنفعه صرفاً برخورداری از آثار و نتایج آن در زندگی شخصی خود و خانواده‌اش باشد. بهترین مثال برای این نوع از کار خیر، تلاش فرد برای پاکسازی محله از زباله و مواد آلودگی‌زا است. هرچند چنین فعالیتی آثار اجتماعی ارزشمندی به دنبال دارد، و فعالیتی عام‌المنفعه تلقی می‌شود، اما هدف فرد پاکسازی محل زندگی خود و برخورداری از مزایای آن است. همچنین تلاش برخی افراد برای مقابله با گسترش بیماری‌های واگیردار و تأمین ملزومات مقابله با آن را نیز می‌توان ذیل این سرفصل طبقه‌بندی کرد. زیرا گسترش این بیماری‌ها هرچند در مرحله اول ممکن است تهدیدی برای او و خانواده‌اش تلقی نشود، اما با گسترش ابعاد بحران آثار منفی آن گریبانگیر خود فرد هم خواهدشد.

همچنین تلاش برای نهادها برای مقابله با فقر جهانی را نیز می‌توان فعالیتی از این نوع دانست. زیرا با گسترش فقر در سطح جهان محیط زیست تهدید شده، جنگل‌ها نابود خواهندشد و درنهایت شرایط زیست برای همه ملت‌ها نه فقط کشورهای فقیر دشوارتر خواهدشد.

۵ – کسب منافع و امتیازات مادی

در برخی زمان‌ها ممکن است فعالیت خیریه با هدف برخورداری مادی و کسب امتیازات در این حوزه اتفاق بیفتد. به‌عنوان نمونه اگر دولت استفاده از برخی امتیازات از نوع صدور مجوزها یا معافیت مالیاتی را مشروط به انجام فعالیت‌های خیریه و عام‌المنفعه کرده‌باشد، برخی فعالان اقتصادی براساس مطالعات دقیق و محاسبات از نوع ارزشیابی پروژه شیوه پذیرش مسؤولیت انجام امور خیریه با هدف برخورداری از امتیازات را انتخاب خواهندکرد. همچنین اجرای پروژه‌های انسان‌دوستانه از طرف بنگاه‌های اقتصادی ذیل سرفصل مسؤولیت اجتماعی شرکت‌ها نمونه‌ای از این‌گونه اقدامات است، زیرا انگیزه انجام این کارهای خیر نه عمل به تکالیف دینی، نه پاسخ به ندای درونی مبنی بر دنبال کردن ارزش‌های والای انسانی و نه لزوماً کسب منزلت اجتماعی است. گفتنی است فعالیت بنگاه‌های اقتصادی در این حوزه ازیک‌سو فرصتی را برای تبلیغ و به‌اصطلاح دیده شدن در اختیار بنگاه می‌گذارد. از سوی دیگر نوعی خوشنامی برای بنگاه به ارمغان می‌آورد. علاوه‌براین فرصت‌هایی را برای کسب سود بیشتر برای بنگاه خلق می‌کند. به‌عنوان نمونه راه‌اندازی یک آموزشگاه فنی و حرفه‌ای در منطقه محل فعالیت بنگاه هرچند یک فعالیت عام‌المنفعه و انسان‌دوستانه تلقی می‌شود، درعین‌حال می‌تواند گامی در مسیر تربیت نیروی انسانی متخصص بومی برای پروژ‌ه‌های بنگاه نیز باشد، و هزینه تأمین نیروی انسانی را سال‌های آینده کاهش بدهد.

۶ – اهداف مجرمانه

ممکن است امور خیریه به‌عنوان پوششی برای فعالیت‌های مجرمانه مورداستفاده قرار بگیرد. مثلاً بخشی از کمک‌های نقدی و غیرنقدی گردآوری شده از چرخه فعالیت مؤسسه خارج شده و توسط بنیانگذاران تملک بشود. یا از تابلوی مؤسسه خیریه برای فعالیت‌های غیرقانونی همچون پولشویی استفاده شود. گفتنی است در دوران دولت هشتم وقتی بانک مرکزی بازرسی از برخی صندوق‌های قرض‌الحسنه را آغاز کرد، با مقاومت سرسختانه این مؤسسات روبه‌رو شد. مسؤولان این صندوق‌ها ادعا می‌کردند سپرده‌گذارانشان حاضر نیستند هویتشان فاش بشود زیرا آن را مصداق ریا می‌دانند! در ادامه معلوم شد، بخشی از منابع صندوق‌ها در اختیار مدیران صندوق است. ازجمله یکی از صندوق‌ها به فرزند دوساله مدیرعامل وام ازدواج پرداخت کرده‌بود!

دولت و حوزه امور خیریه

امروزه دولت‌ها با جدیت خاصی بر فعالیت مؤسسات خیریه توجه و نظارت دارند. علت را باید در رابطه نزدیک میدان فعالیت خیریه‌ها با برخی از مهم‌ترین وظایف و تعهدات دولت جستجو کرد. به بیان دیگر مؤسسات خیریه می‌توانند با فعالیت در حوزه کمک به خانوارهای کم‌درآمد یا ایجاد نهادهای عام‌المنفعه مانند آموزشگاه‌ها یا مراکز درمانی خیریه، به برنامه گسترش رفاه دولت کمک برسانند.

با عنایت به نکته فوق و ازآنجاکه منابع مالی مؤسسات خیریه می‌تواند کمک بزرگی به بودجه دولت برساند، دولت می‌بایست اطلاعات جامع و کاملی از گردش مالی این مؤسسات و برنامه‌های آینده آن‌ها گردآوری کرده و این اطلاعات را در مطالعات مربوط به تدوین برنامه‌های عملیاتی خود لحاظ کند.

علاوه‌براین، دولت می‌تواند با ارائه اطلاعات از وضعیت موجود و کاستی‌ها، منابع مالی مؤسسات خیریه را در مسیری هدایت کند که بیشترین آثار مثبت از این فعالیت‌ها نصیب جامعه بشود، یا با ارائه خدمات مشورتی به مدیریت این مؤسسات و با افزودن درجه بهره‌وری آن‌ها و درنهایت با کاهش هزینه‌ جاری قدرت مالی آن‌ها را افزایش بدهد.

در کنار همه این موارد، دولت باید با دقت تمام و با رصد فعالیت مؤسسات خیریه مانع هرگونه سوء استفاده از عنوان خیریه و اعتماد مردم و نیز تلف شدن منابع عمومی شود. زیرا درصورت کاهش میزان اعتماد مردم به امانتداری یا کارآمدی این نهادها، انگیزه آنان برای مشارکت در امور خیریه یا بخش سازمان‌یافته امور خیریه کاهش خواهدیافت.

همچنین گفتنی است برخی دولت‌ها شاید با انگیزه متفاوتی به مداخله و تأثیرگذاری در جریان امور خیریه اقدام کنند. دولت‌ها با هدف تقویت پایگاه مردمی حزب حاکم می‌توانند از ظرفیت مؤسسات خیریه استفاده کنند و آثار مثبت این فعالیت‌ها و رضایت عمومی ناشی از آن را به نام حزب متبوع خود مصادره کنند.

معیار‌های ارزیابی مدیریت حوزه خیریه

با عنایت به آن‌چه گذشت، عملکرد مطلوب حوزه خیریه را که طبعاً متأثر از مدیریت عالیه و هدایت دولت است، با توجه به معیارهای زیر می‌توان مورد بررسی و ارزیابی قرار داد:

۱ – صرف منابع به صورت کارآمد و هدفمند

به هر میزانی که فعالیت مؤسسات خیریه همسو با اهداف توسعه کشور باشد، طبعاً بیشترین کمک را به توسعه بلندمدت کشور خواهدرساند و دولت می‌بایست با نظارت هوشمندانه خود، این مؤسسات را در چنین مسیری هدایت کند.

حال سؤال این است که منابع مالی تخصیص‌یافته به حوزه خیریه تا چه میزان به برنامه‌های توسعه کشور کمک می‌رساند؟ به‌عنوان نمونه اگر فقرزدایی جزو برنامه‌های مهم دولت است، آیا مؤسسات خیریه اولویت اول خود را در این سرفصل جستجو می‌کنند یا اهداف دیگری برایشان مطرح است؟ و اگر هدف فقرزدایی را دنبال می‌کنند، آیا فعالیتشان به تعبیر معروف در سطح دادن ماهی به افراد فقیر یا آموزش شیوه ماهیگیری به آنان است؟ همچنین درصورت نبود نظارت ممکن است بخشی از منابع حوزه خیریه در قالب فعالیت‌های موازی هدر برود.

۲ – پایین بودن سهم هزینه‌های اداری و بالاسری

یک مؤسسه خیریه مانند هر مؤسسه دیگر ناگزیر از تخصیص بخشی از منابع مالی خود به هزینه‌های جاری و اداری است. مقیاس فعالیت مؤسسه مهم‌ترین عامل در تعیین میزان هزینه‌های جاری است. بیش از حد بزرگ بودن یا بیش از حد کوچک بودن مؤسسه موجب می‌شود سهم هزینه‌های جاری نسبت به کل منابع در دسترس افزایش یابد. ازاین‌رو دولت می‌تواند با تشویق مؤسسات کوچک‌تر به ادغام و رسیدن به مقیاس مطلوب و نیز با هدایت و آموزش این مؤسسات را برای کاستن از هزینه جاری و به بیان دقیق‌تر کارآمدتر شدن یاری کند. با این کار منابع مالی بیشتری به سمت فعالیت‌های اصلی حوزه خیریه سرازیر خواهدشد.

۳ – به فعلیت درآوردن ظرفیت‌های بالقوه

میزان منابع مالی که در طول سال از طرف شهروندان به اهداف خیریه تخصیص می‌یابد، درواقع بخشی از ظرفیت بالقوه جامعه است. به بیان دقیق‌تر هرقدر نهادهای فعال در حوزه خیریه توانمندتر و کارآمدتر باشند، می‌توانند درصد بیشتری از این ظرفیت بالقوه را به فعلیت برسانند. لازمه این کار جلب اعتماد شهروندان هم از نظر کارآمدی و هم از نظر امانتداری است و همچنین انتخاب الگوی مناسب تبلیغی به‌گونه‌ای که اولاً شهروندان باور کنند که مشارکت در امور خیریه یک ضرورت است، و ثانیاً نتایج فعالیت‌های خیریه انجام‌گرفته در دوره‌های قبل را به طور محسوس مشاهده کنند.

ازاین‌رو دولت به‌عنوان نهادی که خواه‌ناخواه مدیریت عالیه حوزه خیریه را عهده‌دار است، باید مؤسسات خیریه را در مسیری هدایت کند که با ارائه گزارشات شفاف از عملکرد خود اعتماد شهروندان را جلب و آنان را به همراهی بیشتر با فعالیت‌های خیریه تشویق کنند.

مداخله دولتی خوب و بد

مداخله دولتی در حوزه خیریه هم مثل همه حوزه‌های دیگر می‌تواند منتهی به آثار مثبت و یا منفی شود. ازاین‌رو این مداخله را می‌توان به دو نوع مداخله خوب و مداخله بد طبقه‌بندی کرد.

نظارت دولتی با هدف جلوگیری از هدر رفتن منابع یا سوء استفاده از منابع و عنوان خیریه، هدایت دولتی با هدف انطباق هرچه بیشتر فعالیت مؤسسات خیریه با برنامه‌های توسعه کشور، آموزش با هدف ارتقای کیفی مدیریت و افزایش درجه کارآمدی این مؤسسات، گسترش شفافیت با هدف مبارزه با هر نوع فساد و ناکارآمدی احتمالی و جلب اعتماد و حمایت مردم، و تبلیغات با هدف اطلاع‌رسانی و افزودن بر آگاهی عمومی و تشویق شهروندان به همراهی بیشتر با فعالیت‌های خیریه، همه و همه از مصداق‌های مداخله خوب هستند.

در مقابل، هرگونه تلاش برای بهره‌برداری سیاسی و حزبی از فعالیت‌های خیریه، اعمال محدودیت‌های غیرلازم، ایحاد نهادهایی از نوع خیریه‌های دولتی به موازات خیریه‌های خصوصی و به بیان دیگر دولتی کردن حوزه امور خیریه را می‌توان اقداماتی از نوع مداخله بد دانست. روشن است که نتیجه مداخله بد کاهش درجه اعتماد شهروندان به نهادهای خیریه و درنهایت کاهش منابع مالی تخصیص‌یافته به حوزه خیریه است.

خیریه در ایران امروز

با نگاهی نقادانه به وضعیت فعلی حوزه خیریه در کشورمان موارد زیر را می‌توان به روشنی مشاهده کرد:

۱ – نبود قانون جامع امور خیریه

مداخله و نظارت دولتی در حوزه خیریه در هر سطحی که تعریف شود، این حوزه خواه‌ناخواه در ارتباط نزدیک با حوزه مسؤولیت و فعالیت چندین نهاد دولتی قرار می‌گیرد. درنتیجه همراهی و همسویی این سازمان‌های متعدد و کارآمدتر ساختن بدنه دولت در گرو این است که قانون جامعی با عنوان قانون امور خیریه تدوین شده و این متن قانونی تنظیم کننده روابط نهادهای دولتی و عمومی با یکدیگر و همچنین با سازمان‌های غیردولتی فعال در حوزه خیریه باشد. در نبود چنین قانونی شاهد موارد متعدد برخورد سلیقه‌ای و بدون ضابطه از سوی نهادهای موازی خواهیم‌بود.

با وجود این‌که در کشور با نوعی تورم قانون روبه‌رو هستیم، و گاه وجود قوانین متعدد در یک حوزه کار را بر مدیران اجرایی دشوار می‌سازد، بااین‌حال هنوز متولیان امر به ضرورت تدوین قانون جامع امور خیریه پی نبرده‌اند.

اولین دستآورد این خلأ قانونی نبود تعریفی پذیرفته‌شده از سوی همه نهادها برای «فعالیت خیریه» و «مؤسسه خیریه» است. یکی از دلایل بروز تشتت آماری در حوزه خیریه از نبود همین تعریف نشأت می‌گیرد. در بیان تعداد مؤسسات خیریه و تشکل‌های مرتبط با این حوزه ارقامی در سطح شش هزار تا یکصدهزار مورد استناد قرار می‌گیرد. و وقتی این امر مورد بررسی کارشناسانه قرار بگیرد، درمی‌یابیم که این تشتت نتیجه نداشتن تعریف واحد و نیز بلاتکلیفی نهادهای دولتی و نبود نهادی مرجع در این حوزه است.

بی‌تردید با نبود آمار و اطلاعات قابل‌استناد، نظارت بر این حوزه نیز بسیار دشوار خواهدبود. زیرا هیچ نهادی تصویری شفاف از حوزه مسؤولیت و تعهدات خود و اطلاعات مرتبط با این مؤسسات ندارد.

نکته قابل‌تأمل دیگر دراین باب این است که در اساسنامه سازمان‌های مرتبط با حوزه خیریه نکاتی ذکر شده که از نظر شیوه مدیریت و نظارت بر مؤسسات خیریه غیردولتی بسیار مهم و تأثیرگذار و درعین‌حال ناکارآمد و مشکل‌آفرین هستند که در زیر به چند مورد اشاره می‌شود:

الف – در بند ۱۲ ماده ۶ اساسنامه کمیته امداد امام خمینی نظارت بر مؤسسات خیریه جزو وظایف این نهاد تعریف شده‌است. به این بند دو ایراد جدی می‌توان وارد ساخت. اول این که تعریف روشنی از «مؤسسه خیریه» موردنظر ارائه نشده، و درنتیجه مسؤولان این نهاد ممکن است با تشخیص و سلیقه خاص خود در مورد نظارت یا عدم نظارت تصمیم بگیرند. دوم این که با این کار نوعی تعارض منافع ایجاد شده‌است. زیرا این نهاد اختیار نظارت بر نهادهای غیردولتی را که فعالیتی موازی فعالیت آن دارند، عهده‌دار شده‌است. رقابت بین نهاد دولتی و غیردولتی آن‌هم در شرایط بلاتکلیفی قانونی ممکن است (اگر نگوییم قطعاً) موجب شود مدیران نهاد دولتی با نوعی اعمال محدودیت با نهادهای رقیب برخورد کنند.

ب – در ماده واحده قانون تشکیل سازمان بهزیستی کشور جلب مشارکت مؤسسات غیردولتی یکی از سرفصل‌های فلسفه وجودی این سازمان ذکر شده‌است. اما در ادامه هیچ سازوکاری در این باب تعریف نشده و فقط نحوه دریافت کمک سازمان از اشخاص حقیقی و حقوقی روشن شده‌است. گویی به نظر تدوین‌کنندگان قانون وظیفه نهادهای مردمی فقط اعطای کمک به این سازمان است و فعالیت دیگری ندارند!

پ – در اساسنامه سازمان اوقاف (ماده۱ بند ۴) به این نکته اشاره می‌شود که اگر دادستان تشخیص بدهد مدیر مؤسسه خیریه فاقد «صلاحیت» است می‌تواند او را عزل کرده، و اداره مؤسسه را تا تعیین مدیر دارای صلاحیت به سازمان بسپارد. و صد البته معیاری برای صلاحیت مدیر تعریف نشده‌است.

نکات متعدد دیگری را نیز در سایر متون قانونی می‌توان یافت که اجرای دقیق و کامل آن‌ها می‌تواند دشواری‌های مدیریت و نظارت بر امور خیریه و البته ناکارآمدی این حوزه را دوچندان کند. روشن است که این‌همه نتیجه قهری نبود قانون جامع امور خیریه است.

در تکمیل این سرفصل اشاره به این ماجرای واقعی نیز خالی از لطف نیست که چندی پیش به همت رسانه‌ها در مورد یک سازمان خیریه غیردولتی اطلاع‌رسانی شد که یک قلم از دارائی‌هایش یک بنگاه اقتصادی ۴میلیارد دلاری است و مجوز تأسیس خود را از اداره اماکن نیروی انتظامی دریافت کرده‌است. بی‌تردید اداره اماکن نیروی انتظامی وظیفه مهمی برعهده دارد که باید با دقت و پیگیری لازم انجام شود، اما نظارت بر چنین مؤسسه قدرتمندی که از این اداره مجوز دریافت کرده و مشغول فعالیت است، با کدام نهاد است؟

۲ – نامعلوم بودن چگونگی همراهی دولت و مردم

الگوی خردمندانه‌ای برای تقسیم کار هماهنگ بین دولت و مردم موردتوجه نیست. حضور همراه با افراط و تفریط دولت در حوزه خیریه نه‌تنها کمکی به مدیریت بهتر این حوزه نکرده، بلکه دشواری‌های فراوانی نیز ایجاد کرده‌است. دولت در برخی میدان‌ها ورودی پررنگ و بیش از اندازه لازم دارد، و در برخی میدان‌ها یا اصلاً حضوری ندارد و یا این‌که حضورش به‌حدی کم‌رنگ است که تأثیر لازم را ندارد. به بیان دقیق‌تر، مطالعه‌ای برای یافتن الگوی مناسب تقسیم کار بین دولت و مردم و اصلاح شیوه هماهنگی این دو بخش انجام نگرفته، و دولت در هر میدانی که براساس سلیقه مدیران دولتی لازم دیده، بدون‌توجه به آثار مداخله، مداخله کرده‌است. همچنین در طول زمان هیچ اقدامی در مسیر اصلاح این الگو اتفاق نیفتاده‌است. این بدان‌معنی است که در طول سالیان سال مطالعه‌ای با هدف بررسی و ارزیابی آثار مداخله دولت در این حوزه انجام نگرفته و یا نتایج چنین مطالعه‌ای توجه مسؤولان را به‌خود جلب نکرده‌است.

نگاهی به اساسنامه و عملکرد کمیته امداد امام خمینی تصویر بهتری از صورت مسأله را به دست می‌دهد. در ماده ۸ اساسنامه منابع مالی این نهاد در شش سرفصل ذکر شده که یک سرفصل کمک‌های دولتی و دو سرفصل کمک‌های مردمی و نذورات و انفاقات است. بااین‌حال در طول زمان سهم سایر سرفصل‌ها در تأمین مالی این نهاد کاهش یافته و درمقابل سهم دولت در تأمین مالی افزایش چشمگیر داشته‌است. به‌گونه‌ای که در بودجه سال ۱۴۰۲ دولت متعهد شد مبلغ ۳۹هزار میلیارد تومان در اختیار کمیته امداد بگذارد. درواقع این نهاد که می‌بایست با تبلیغات و جلب اعتماد مردم هزینه فعالیت‌های خود را تأمین کند، به دلیل ناتوانی در گردآوری کمک‌های مردمی راه آسانتری را برای تأمین مالی خود برگزیده‌است: دریافت بودجه از دولت.

همچنین نگاهی به پرونده ساخت مساجد نیز به شکل‌گیری این تصویر کمک می‌کند. در قرون گذشته غیر از پروژه‌های بسیار شاخص و استثنایی، ساخت مساجد توسط افراد نیکوکار جامعه و با هدف جلب رضای خداوند صورت می‌گرفت. اولین‌بار پرونده ساخت مسجد بعد از تخریب برخی مساجد غرب کشور در جریان حنگ تحمیلی صورت گرفت و دولت بازسازی برخی بناهای تخریب‌شده را تقبل کرد. اما در سال‌های بعد این روند ادامه یافت و بدین‌ترتیب برنامه ساخت مساجد با کنار گذاشتن شیوه دشوار تأمین مالی از طریق خیرین که لازمه آن تلاش برای اعتمادسازی بود، به شیوه آسانتر اتکا به بودجه دولتی روی آورد. جمله معروف شهردار تهران در مورد ساخت مسجد در اراضی پارک قیطریه در این رابطه بسیار پرمعنی است: «مسجد می‌سازیم، خوب هم می‌سازیم».

در یک وضعیت کارآمد، دولت اگر منابعی هم برای حوزه خیریه اختصاص بدهد، آن را صرف سازماندهی و مدیریت بهتر این حوزه و تقویت و هدایت نهادهای مردمی فعال در این حوزه می‌کند، به‌گونه‌ای که این نهادها به بهترین شکل ممکن شایستگی مورداعتماد شهروندان بودن را کسب کنند و با گردآوری کمک‌های عظیم مردمی، فعالیت گسترده خود را در مسیر تحقق اهداف اجتماعی انجام بدهند. اما در ایران امروز ازیک‌سو شیوه قدیمی همراهی مردم با امور خیر درهم ریخته و از سوی دیگر شیوه جدیدی جایگزین آن نشده‌است. بدین‌ترتیب با کاهش توان بالقوه نهادهای خیریه در جلب همراهی مردم، دولت از سر ناچاری سال به سال منابع بیشتری را برای کمک به امور خیریه متقبل شده‌است.

درواقع حضور دولت در حوزه خیریه را می‌توان مصداق بارز مداخله بد دانست. زیرا در یک میدان با اعمال محدودیت‌های ناشی از نگاه امنیتی بسیاری از خیّرین را از تصمیم خود منصرف و حتی از کرده خود پشیمان می‌کند، و در میدانی دیگر با افزایش بودجه نیاز و اتکای نهادهای خیریه وابسته به خود را به منابع مردمی کاهش می‌دهد و درنتیجه آن، این نهادها خود را نیازمند به جلب اعتماد مردم نمی‌بینند.

در این باب می‌توان به ماجرای برخورد با سلبریتی‌ها درپی اعلام شماره حساب و جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای زلزله‌زدگان استان کرمانشاه در سال ۱۳۹۶ اشاره کرد. این افراد با هدف خیر و با توجه به وجهه و اعتبارشان در جامعه شروع به گردآوری کمک‌های نقدی کردند و افراد زیادی به این درخواست‌ها پاسخ مثبت دادند. اما نهادهای ناظر به سرعت دست به‌کار شده و با احضار این افراد مانع ادامه کار شدند.

اما آخرین نکته قابل‌تأمل در مورد نگاه دولتی به حوزه خیریه، لحاظ کردن اهداف فرهنگی و حتی سیاسی در برنامه‌های این حوزه است که طبعاً موجبات دفع برخی خیّرین را فراهم می‌آورد. به‌عنوان نمونه در ماده ۶ اساسنامه کمیته امداد امام خمینی که وظایف این نهاد تعیین می‌شود، علاوه‌بر وظایفی از جنس فقرزدایی و کمک به خانوارهای کم‌درآمد، به وظیفه «ارتقای باورهای دینی و سبک زندگی» نیز اشاره شده‌است. هرچند ارتقای باورهای دینی هدفی ارزشمند است، اما قرار دادن آن در کنار هدفی چون فقرزدایی موجب می‌شود که برخی از افراد خیّر انگیزه خود را برای همراهی با این نهاد از دست بدهند. همچنین اقداماتی بسیار معنی‌دار از نوع واگذاری فلان ساختمان با اجاره‌ای بسیار اندک به فلان روزنامه یا فلان مؤسسه فرهنگی با سلیقه سیاسی خاص نیز شائبه بهره‌برداری سیاسی از امور خیریه را دامن می‌زند. درواقع چنین مسائلی دست به دست هم داده و شرایطی را ایجاد کرده که تمایل بسیاری از خیرین به کمک کاهش بیابد و این نهاد بیش از پیش متکی به بودجه دولتی شود.

۳ – حاکمیت نگرش سنتی به امور خیریه

فعالیت‌ خیریه سابقه‌ای بسیار طولانی در جامعه ما داشته، و در طول زمان متناسب با دانش و تدبیر گذشتگان که در زمان خود ارزشمند و راهگشا بوده، سامان یافته‌است. بدیهی است با پیشرفت علوم و فنون و با توسعه اندیشه بشری این حوزه نیز نیازمند ساماندهی مجدد و نوعی نوسازی است. در این نوسازی، کلیه شیوه‌های مدیریت، برنامه‌ریزی، تدوین راهبردها و تعیین اهداف مورد بازبینی جدّی قرار خواهندگرفت.

بااین‌حال با نگاهی به وضعیت فعلی حوزه خیریه در جامعه امروز ایران به‌خوبی می‌توان دریافت که این نوسازی ضروری در آن انجام نگرفته و درواقع هر دو لایه دولتی و مردمی حوزه خیریه به‌شدت گرفتار همان مناسبات و نظامات سنتی موروثی هستند.

برای درک بهتر مسأله به بیان چند مورد مهم از مظاهر حاکمیت نگرش سنتی اشاره می‌‌شود:

الف – بی‌توحهی به نقش آموزش

در قرون گذشته معمولاً افراد خیّر براساس شناخت خود و تمایلات یا تجربه شخصی‌شان مورد مصرف وجوه تخصیص‌یافته به امور خیر را مشخص می‌کردند، و حکومت در بهترین شرایط فقط مراقب بود که دارایی‌های مرتبط با حوزه خیریه در مسیر نیت واقف مورد استفاده قرار بگیرد. نتیجه چنین وضعیتی این بود که مثلاً برای یک مورد مصرف معین بیش از حد نیاز و برای موارد دیگر کمتر از میزان ضرورت منابع تخصیص یافته، و بدین‌ترتیب دارایی‌های حوزه خیریه با ناکارآمدی اداره شوند. شاید در گذشته و با عنایت به تنوع کمتر سرفصل‌های موردنیاز جامعه آن روز، این نوع ناکارآمدی و اتلاف منابع چندان چشمگیر نبوده که توجه پیشینیان را به خود جلب کند. اما در شرایط فعلی و با تعریف شدن سرفصل‌های بسیار متنوع، طبعاً باید یک مدیریت منسحم و هوشمندانه بر این حوزه اعمال شود و با ارائه آموزش‌های لازم به جامعه و درنهایت هدایت فعالیت‌های خیریه در مسیرهای مطلوب، شرایطی فراهم شود که جامعه بتواند بیشترین بهره را از فعالیت‌های خیریه ببرد.

یکی دیگر از مصداق‌های افراط و تفریط در حوزه خیریه در میدان برگزاری مراسم مذهبی و حتی سفرهای زیارتی است. بی‌تردید تهیه و توزیع غذای نذری در ایام خاص سنتی ارزشمند و ماندگار است، اما همین سنت ارزشمند گاه چنان دچار افراط می‌شود که به اتلاف گسترده می‌انجامد و از هدف خود که بزرگداشت یاد پیشوایان مذهبی است، دور می‌افتد. راه افتادن ابزارهای مجازی از نوع نذری‌یاب به‌خوبی این رفتار نامطلوب را به تصویر می‌کشد. یا برخی افراد با توجه به ارادتی که به اهل بیت ع دارند، از هر فرصتی برای سفر زیارتی و ادای احترام به بارگاه اهل بیت استفاده می‌کنند. درحالی‌که در همان ایام بسیاری از همنوعان این افراد گرفتاری مالی شدیدی را تجربه می‌کنند و از نظر اهل بیت ع کمک به آنان ضروری‌تر از سفرهای پرتعداد و کم‌اثر است. همچنین انجام هزینه‌های گزاف برای مجلل‌سازی هرچه بیشتر اماکن مذهبی درحالی‌که پیشوایان مذهبی‌مان مروّج و مبلّغ ساده‌زیستی بوده‌اند، آن‌هم در شرایطی که فقر چون یک بیماری هولناک در حال گسترش است، مصداق بارز مدیریت ناکارآمد حوزه خیریه است، که مقصر آن در درجه اول دولت است.

همچنین ذکر یک مثال تاریخی در این میان خالی از لطف نیست. در قرون گذشته فردی خیّر و نیک‌اندیش در استان یزد اموالی را وقف کرده که از محل درآمد آن به کلیه زائرانی که از مسیر این منطقه به زیارت حضرت ثامن‌الحجج می‌روند، یک من آرد و دو جفت گیوه اهدا شود. زیرا در آن ایام بسیاری از زائران این مسیر را پیاده طی می‌کردند. طبعاً امروز باید خیّرین با عنایت به نیاز روز مصارف دیگری برای اموال تخصیص‌یافته به امور خیر تعریف کنند و نیز باید در مصرف درآمد موقوفات گذشته نیز با رعایت صرفه و صلاح جامعه بازنگری شود.

ب – پرهزینه بودن اداره مؤسسات خیریه

یکی از سرفصل‌های مهم تفاوت بین شیوه‌ مدیریت سنتی و مدرن، هزینه‌های اداری است. شیوه‌های قدیمی معمولاً پرهزینه هستند و موجب می‌شوند بخش مهمی از منابع مالی تخصیص‌یافته به حوزه خیریه صرف هزینه‌های اداری مؤسسات شود که معمولاً با بهره‌وری پایین فعالیت می‌کنند.

گفتنی است در یک مؤسسه خیریه هم مثل هر مؤسسه دیگر هزینه‌های اداری و دفتری تابع مقیاس فعالیت و ابعاد مؤسسه است و هرقدر این مقیاس به حد متعادل (نه چندان بزرگ و نه چندان کوچک) نزدیک‌تر شود، نسبت هزینه‌های اداری به کل فعالیت مؤسسه کاهش خواهدیافت. اینک مجموعه نهادهای خیریه کشورمان ترکیبی از مؤسسات بسیار بزرگ  (و درنتیحه ناکارآمد) و مؤسسات کوچک (و درنتیجه ناکارآمد) است. در چنین فضایی وظیفه دولت به‌عنوان مدیر ارشد اقتصاد کشور و از جمله حوزه خیریه این است که مؤسسات کوچکتر را به سمت ادغام شدن و درنتیجه کاهش سهم هزینه‌های جاری و نیز مؤسسات بزرگتر را به سمت بهبود شیوه‌های مدیریت و سازمان‌دهی هدایت کند.

نکته جالب و قابل‌تأمل این است که در گذشته پیشینیان براساس تجربه به مدیران دارایی‌های موقوفه اجازه برداشت درصد معینی از درآمد موقوفه بابت مدیریت دارایی داده‌اند. اما این مجوز در شرایطی صادر شده که این فعالیت‌های مدیریتی در فضای سنتی صورت می‌گرفت و تصوری از مفهوم صرفه‌جویی در مقیاس وجود نداشت. بااین‌حال نگاه سنتی به حوزه خیریه مانع از این است که بررسی مجددی در این میدان صورت گرفته و در تعیین این درصد با رعایت صرفه و صلاح جامعه تجدیدنظر بشود. همچنین بیان این مطلب هم خالی از لطف نیست که چندی پیش خبر تعیین متولی برای یک موقوفه بزرگ رسانه‌ای شد که گویا متولی جدید درعین دریافت ده درصد حق مدیریت، اداره آن موقوفه و صدالبته تأمین هزینه‌های جای آن را به اداره اوقاف منطقه واگذار کرده‌بود! بررسی صحت و سقم این ادعا کار نگارنده نیست و فقط ذکر این نکته لازم است که متولّی موردنظر پاسخ و توضیحی به این نقد رسانه‌ای نداد.

پ – شیوه قدیمی مدیریت خانوادگی موقوفات

در گذشته افراد خیّر که بخشی از دارایی خود را در قالب موقوفات به امور خیریه اختصاص می‌دادند، به‌طور طبیعی اداره این اموال را در سال‌های آینده به فرزندان خود منتقل می‌کردند، که البته اشکال چندانی نداشت. بااین‌حال در سال‌های آتی درصورت بلاتصدی بودن این اموال، فرد دیگری عیر از فرزندان واقف اولیه به‌عنوان متولی تعیین می‌شد، اما شگفت این که او هم گاه اجازه می‌یافت این مقام را در خانواده خود تثبیت کند! بدین‌ترتیب فرزندان او از امتیاز انحصاری مدیریت دارایی وقفی برخوردار شده و رانتی به صورت تضمین آینده شغلی در اختیار می‌گرفتند.

شاید در گذشته چنین شیوه‌ای چندان خسارتبار نبوده و موجبات نارضایتی مردم و بی‌اعتمادی آنان را فراهم نیاورده‌باشد، اما در شرایط فعلی می‌تواند چون سهمی مهلک به بدنه جامعه که از گسترش رانت‌بازی‌ها به تنگ آمده، تزریق ‌شود. مدیریت خانوادگی موقوفات در هر سطحی که باشد مظهر رویکرد سنتی به مدیریت موقوفات است.

ت – شیوه قدیمی مدیریت دارایی از نوع سهم امام

در گذشته مردم وجوه شرعی خود را به نمایندگان مراجع که در شهرهای مختلف حضور داشتند، تحویل می‌دادند. این وجوه گردآوری شده و در اختیار افراد امینی که خزانه‌دار مرجع موردنظر بودند قرار می‌گرفت،  و به‌تدریج به مصرف می‌رسید. معروف است که مراجع بزرگ تاریخ تشیع همواره کمترین سهم از این مبالغ را برای زندگی شخصی خود هزینه می‌کردند و در کمال زهد و پارسایی روزگار می‌گذراندند. اینک با ورود بانک‌ها به میدان، شرایط قدری فرق کرده‌است. این منابع در حسابهای بانکی گردآوری شده و حتی ممکن است بخشی از آن سرمایه‌گذاری شود و از محل سود آن هزینه فعالیت‌های فرهنگی آموزشی موردنظر مرجع تأمین شود. این بدان‌معنی است که دفتر هرکدام از مراجع باید شاخه‌ای با ماهیت مالی و سرمایه‌گذاری داشته‌باشد که طبعاً روشی پرهزینه بوده و همراه با ناکارآمدی است. از سوی دیگر چنین شیوه‌ای به‌تدریج رابطه مردم را با مراجع دینی تضعیف می‌کند. زیرا معمولاً چنین برداشت می‌شود که فرزندان و اطرافیان آن مقام روحانی سهمی از این منابع خواهندداشت. سپردن مسؤولیت این‌گونه فعالیت‌ها به نزدیکان هرچند به دلیل مورداعتماد بودنشان باشد، این شبهه را برای مردم تقویت می‌کند.

نکته جالب و قابل‌توجه این است که در سال‌های گذشته و در دوران حاکمیت تورم دورقمی بسیاری از مؤسسات و نهادهای مذهبی مرتبط با دفاتر مراجع بازار املاک و مستغلات را به‌عنوان میدانی برای سرمایه‌گذاری و حفظ ارزش اموال اهدایی مردم انتخاب کرده‌اند، و این انتخاب حتی اگر منتهی به حفظ ارزش دارایی شده‌باشد، به تشدید جریان تورمی از طریق افزایش قیمت املاک دامن زده‌است. به بیان دیگر در سایه حاکمیت شیوه‌های سنتی، این اموال هم به جای کمک به رشد اقتصادی کشور و بهبود سطح زندگی مردم، به افزایش تورم کمک کرده‌اند.

ث – شیوه قدیمی تأمین مالی از طریق بنگاهداری

در قرون گذشته افراد خیّر گاه با هدف تأمین هزینه‌های جاری یک بنیاد خیریه مثلاْ درمانگاه یا مرکز آموزشی، املاک و مستغلاتی را در اختیار آن نهاد قرار می‌دادند تا از محل درآمد آن املاک بنیاد مذکور اداره شود. بدین‌ترتیب مدیریت بنیاد خیریه ناگزیر از نظارت بر مدیریت اموال مورداشاره در قالب بنگاهداری نیز بود. شاید در گذشته که این‌گونه اموال اهدایی در حد چند باب مغازه یا باغ و زمین کشاورزی بود، چنین شیوه‌ای خیلی نامطلوب و نامعقول نمی‌نمود. اما بی‌تردید با گسترش مناسبات اقتصادی و پیچیده‌تر شدن امور مربوط به مدیریت دارایی‌ها، این شیوه باید موردتجدیدنظر جدّی قرار بگیرد.

در سال‌های نخست پس از انقلاب که انقلابیون مصمم به هدایت فرهنگی جامعه در مسیر مطلوب و اصلاح بعضی مظاهر فرهنگی و اقتصادی موروثی از دوران سابق بودند، نهادهای متعددی با هدف فعالیت‌های عام‌المنفعه توسط افراد متنفذ شکل گرفت. با ادامه فعالیت این نهادها، دولت که به دلیل محدودیت بودجه‌ای امکان اعطای کمک مالی مستقیم به این نهادها را نداشت، با هدف حمایت از این مجموعه‌ها اموال و دارایی‌های را در اختیار آن‌ها قرار داد تا با استفاده از درآمد این اموال هزینه‌های جاری نهادها تأمین شود. بدین‌ترتیب بنگاهداری نهادهای عام‌المنفعه وارد دوران جدیدی شد.

در ادامه این شیوه نادرست مرسوم شد که برخی شخصیت‌ها با تشکیل مراکز فرهنگی و آموزشی و … بلافاصله وارد مرحله مذاکره با مسؤولان می‌شدند که مثلاً امتیاز بهره‌برداری از فلان معدن را در اختیار بگیرند یا فلان شرکت در آستانه واگذاری با قیمت نازل به آنان واگذار شود.

امروزه گزارش‌های متعددی در مورد این‌گونه واگذاری‌ها وجود دارد که یا آن دارایی واگذارشده به‌اصطلاح تبدیل به احسن شده، و یا با شرایط نامطلوب و دور از کارآمدی مدیریت می‌شود، زیرا طبعاً مدیریت این‌گونه دارایی‌ها تخصص و شیوه‌های خود را می‌طلبد که مدیران مؤسسات فرهنگی مورداشاره فاقد چنین تجربیاتی هستند.

از سوی دیگر این شیوه واگذاری می‌تواند بهترین شیوه برای کسب امتیازات و منافع فردی و خانوادگی و در نتیجه راهی برای نفوذ شبکه فساد در حوزه خیریه باشد.

ج – بی‌اعتنایی به ضرورت شفافیت

در گذشته همراهی مردم با فعالیت‌های خیریه و اعتماد آنان به نهادهای مذهبی حاصل باورهای آنان و تربیت خانوادگی بود. بدین‌ترتیب نیازی به شفافیت و اعتمادسازی احساس نمی‌شد. اما اینک با تغییر شرایط، تلاش برای جلب اعتماد شهروندان و درنهایت به فعلیت درآوردن ظرفیت پنهان حوزه خیریه یک ضرورت انکار ناپذیر است. بااین‌حال در نگاه سنتی هنوز اعتنایی به این تغییر نمی‌شود. در چنین فضایی است که مشاهده می‌شود، وقتی سرپرست یک مؤسسه بزرگ فعال در امور خیریه مورد پرسش قرار می‌گیرد که آیا شایعه صرف منابع نقدی گردآوری‌شده از جامعه در خارج از کشور صحت دارد یا نه، او به جای استناد به آمار و ارقام و گزارشات شفاف مالی و عملکرد بودجه‌ای فقط قسم حضرت عباس می‌خورد که این شایعه صحت ندارد!

همجنین در سالیان اخیر مواردی از عملکرد برخی مسؤولان در مورد اموال وقفی رسانه‌ای شده که از جمله می‌توان به واگذاری بدون مزایده املاک مرغوب در یکی از استان‌ها به عروس رئیس استانی سازمان اوقاف اشاره کرد که شاید با قیمتی در حد یک درصد ارزش واقعی واگذار شده‌بود، اما هیچ مقامی احساس نیاز نکرد که نتیجه اقدامات قانونی برای بررسی پرونده و جلوگیری از تداوم فساد را به اطلاع شهروندان برساند.

گفتنی است در سال‌های نخست استقرار نظام اسلامی بسیاری از نهادهای مذهبی خیریه گزارشات ماهانه از عملکرد خود در روزنامه‌ها منتشر می‌کردند، زیرا همه پذیرفته‌بودند که مردم ولی‌نعمت مسؤولان هستند و باید از روند امور مطلع و راضی باشند. اما به‌تدریج این تفکر سنتی به صحنه بازگشت که نیازی به اقناع مردم نیست.

چ – نفوذ شبکه فساد در حوزه خیریه

ضعف نظارت و حاکمیت ظاهربینی در جامعه باعث شده حوزه خیریه و فعالیت‌های مرتبط با آن میدان مناسبی برای جولان دادن در اختیار شبکه فساد قرار بدهد. وقتی نظارت کارآمدی بر این‌گونه مؤسسات اعمال نشود، طبعاً افرادی به فکر خواهندافتاد از این پوشش برای فعالیت‌های تجاری خود استفاده کنند. کافی است این فرد با جا زدن خود به‌عنوان فردی متشرع و دلسوز نظام و صد البته بنیانگذار یک مؤسسه خیریه به مقامات مراجعه کرده و با فریفتن آن‌ها امتیازات بگیرد. یا فعالیت‌های غیرقانونی خود را با استفاده از تابلوی مؤسسه خیریه به‌گونه‌ای سازماندهی کند که توجه نهادهای ناظر را به خود جلب نکند. دقیقاً به همین دلیل مشاهده می‌شود که برخی فعالان اقتصادی به‌ویژه فعالان «خاص» حتماً در کنار فعالیت‌های جاری خود، تشکیلاتی در حوزه خیریه هم دارند. البته این امر نباید موجب ترویج نگاه بدبینانه به فعالیت خیرخواهانه و انساندوستانه بسیاری از کارآفرینان نیک‌اندیش جامعه بشود، که در کنار فعالیت تجاری خود، همواره مشوق فعالیت‌های خیریه بوده‌اند و هدفشان از این‌گونه اقدامات هرگز ظاهرسازی یا تلاش برای گرفتن امتیازات و رانت‌های پیدا و پنهان نبوده‌است.

گام‌هایی در مسیر نوسازی

بااین‌حال موارد متعددی از تلاش برای اصلاح مسیر امور خیریه و به بیانی نوسازی شیوه‌های مدیریت این حوزه در تاریخ معاصر می‌توان جست و یافت. این تلاش‌های هرچند کوچک و موضعی توانسته‌اند تغییراتی محدود در چهره حوزه خیریه کشور بدهند، اما بی‌تردید برای نوسازی این حوزه نیازمند برداشتن گام‌های بسیار بزرگتر و پرشمارتر هستیم. در زیر به چند مورد از تجربیات گذشته اشاره می‌شود:

۱ – آیت‌الله بروجردی در دوران زعامت خود تلاش کرد نظم مالی خاصی را در حوزه علمیه برقرار کند، به‌گونه‌ای که برخلاف سابق برخی افراد فرصت‌طلب در لباس طلبگی از دو نهاد موازی شهریه دریافت نکنند! ایشان همچنین با تخصیص کمک مالی به آموزش و پرورش از محل وجوه شرعی، نشان داد که حتی مدیریت به‌اصطلاح طاغوتی آموزش و پرورش هم نمی‌تواند مانع تخصیص منابع مالی خیریه به هدف ارزشمند آموزش عمومی جامعه شود.

۲ – شکل‌گیری و گسترش صندوق‌های قرض‌الحسنه وابسته به مساجد در دهه ۵۰ نوع جدیدی از فعالیت خیریه را به خیّرین نشان داد: می‌توانید پولتان را در این مؤسسات به امانت بسپارید تا هم اصل پولتان محفوظ بماند و هم مشکل نیازمندان حل شود. هرچند این نهادها در ادامه از مسیر درست و معقول خود منحرف شدند.

۳ – نامه معروف امام خمینی در ۲۱ فروردین ۱۳۵۸ که منتهی به تشکیل بنیاد مسکن شد، نیز اقدامی در مسیر بازسازی و نوسازی حوزه خیریه بود. ایشان در این نامه از مردم خواست هر جور که می‌توانند به نهضت خانه‌سازی برای افراد فاقد مسکن کمک کنند. این بدان‌معنی بود که کمک به برنامه خانه‌سازی نیز یکی از بارزترین مصداق‌های فعالیت خیریه است.

۳ – تشکیل نهادهایی مانند خیّرین مدرسه‌ساز و سپس خیّرین مسکن‌ساز نیز فعالیتی در همین مسیر تلقی می‌شود. هرچند که به نظر می‌رسد اگر حمایت مالی خیّرین به‌جای ساخت و اهدای مدرسه، به مسیر اداره مدارس و تأمین هزینه‌های جاری آن‌ها سوق داده‌می‌شد، منافع بیشتری عاید جامعه می‌شد، و صدالبته بررسی و ارزیابی این شیوه‌ها و انتخاب و ترویج شیوه معقول‌تر وظیفه دولت بوده‌است.

۴ – اخیراً با تشکیل صندوق‌های نیکوکاری با همراهی سازمان بورس و اوراق بهادار، شیوه جدیدی برای فعالیت خیریه به خیران بالقوه معرفی شده‌است. صندوق نیکوکاری به زبان ساده، یک نهاد مالی است که سرمایه‌های خرد را جمع‌آوری کرده و در بازار مالی سرمایه‌گذاری می‌کند. سودهای حاصل از این سرمایه‌گذاری به فعالیت‌های نیکوکاری که در اساسنامه صندوق آمده‌است، تخصیص می‌یابد.

دیگر همچون گذشته نیاز نیست که خیّرین مبلغ ثابتی را به‌صورت موقت به یک امر خیر اختصاص دهند. در این روش علاوه بر حفظ اصل سرمایه، عواید حاصل از سرمایه‌گذاری به‌صورت هدفمند و مستمر توسط مدیر اجرایی موردتأیید سازمان بورس و اوراق بهادار صرف امور خیرخواهانه همچون حمایت از دانشجویان، بیماران خاص، کودکان بی‌سرپرست، زندانیان جرائم مالی و … می‌گردد.

۵ – سازمان‌های مردم‌نهاد مؤسساتی هستند که توسط مردم تشکیل و اداره می‌شوند و اهداف اجتماعی مانند مبارزه با فساد، ترویج فرهنگ حفاظت از محیط زیست، حمایت از کودکان کار، کمک به قربانیان خشونت‌های خانگی، کمک به اقشار خاص مانند زندانیان، نجات‌یافتگان از دام اعتیاد و … را دنبال می‌کنند. همان‌گونه که مشاهده می‌شود، اهداف این تشکل‌ها هم در مسیر عمومی اصلاح امور جامعه و کمک به رشد و تعالی اقتصادی و اجتماعی آن است. ازاین‌رو می‌بایست سازمان‌های مردم‌نهاد را هم جزو خانواده حوزه خیریه بدانیم.

هرچند سازمان‌های مردم‌نهاد در جامعه ما و در فضای بدبینی برخی مسؤولان با محدودیت‌های زیادی روبه‌رو هستند، اما به نظر می‌رسد مقدماتی درحال فراهم‌شدن است که درک شهروندان از این‌گونه فعالیت‌ها ارتقا یافته و آن‌ها را یکی از بارزترین مصداق‌های مؤسسات خیریه تلقی کنند.

جمع‌بندی

حوزه خیریه در جامعه ما از ظرفیت بسیار بزرگی برای کمک به ارتقای فرهنگی و اقتصادی جامعه برخوردار است. بااین‌حال نوسازی ضروری این حوزه با هدف همراهی هرچه بیشتر آن با اهداف توسعه همه‌جانبه جامعه انجام نگرفته‌است. این نوسازی در درجه اول وظیفه دولت است که مدیریت کلان اقتصاد کشور را برعهده دارد.

دولت باید با شناخت درست شیوه‌های مداخله خوب و مداخله بد، شیوه معقول نظارت و هدایت امور خیریه را انتخاب کرده، و تلاش کند تا اولاً در سایه جلب اعتماد مردم منابع بیشتری به حوزه خیریه تخصیص بیابد، ثانیاً این منابع با کارآمدی هرچه بیشتر مورد استفاده قرار بگیرند و ثالثاً بیشترین اثر مثبت را در مسیر تحقق اهداف بلندمدت توسعه به جامعه هدیه بدهند.

از سوی دیگر شیوه فعالیت و حضور نهادهای مذهبی در حوزه خیریه نیازمند یک بازنگری جدی است تا جامعه بتواند از این ظرفیت بزرگ و دوران‌ساز استفاده کند.

همچنین نباید فعالیت خیریه را در نصب صندوق‌های صدقات و گردآوری وجوه خلاصه کرد. یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فعالیت خیریه صرف وقت و انرژی و حتی گذشتن از خیر یک زندگی راحت و بدون دردسر برای محقق ساختن اهداف اجتماعی است. دولت باید به جای اعمال محدودیت برای این‌گونه فعالیت‌ها با حمایت تأثیرگذار خود راه را برای حضور مردم در همه عرصه‌های مرتبط با حوزه‌های خیریه و اهداف انسان‌دوستانه هموار سازد.

نظارت کارآمد دولت، شفافیت رسانه‌ای و تشویق حضور مردم در میدان عمل و نظارت یک ضرورت برای نوسازی حوزه خیریه است.

———————————-

* – این مقاله در ماهنامه آینده‌نگر شماره ۱۴۱ (خردادماه ۱۴۰۳) صفحات ۱۰۸ تا ۱۱۲ به چاپ رسیده‌است.

قیمت‌گذاری دولتی در بازار مسکن؛ شوخی یا ضرورت؟ *

چند روز پیش یک کارشناس محترم اقتصاد مسکن قیمت‌گذاری دولتی در این بازار را بی‌فایده و در سطح شوخی دانست. زیرا دولت حتی در میدان قیمت‌گذاری کالاهای همگن هم موفق نبوده، چه برسد به کالایی ناهمگن مثل مسکن. ازسوی دیگر به باور ایشان اگر دولت بخواهد در بازار خرید و فروش مسکن قیمت‌گذاری کند، مالکیت خصوصی را از بیخ و بن زیر سؤال می‌برد. (۱) ازآنجاکه نظرات ایشان و همفکرانشان به دلیل جایگاه سازمانی در حوزه تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بسیار تأثیرگذار است، نگارنده توجه بیشتر به موضوع را لازم می‌داند، با این امید که متولیان حوزه مسکن به دیدگاه‌های معارض با نظر کارشناسان خود نیز توجه داشته‌باشند.

امروزه بسیاری از کارشناسان و اهل فن مداخله دولت در اقتصاد و تلاش برای قیمت‌گذاری دستوری را امری قابل‌دفاع نمی‌دانند. بااین‌حال این تمام ماجرا نیست. جایگاه مسکن در اقتصاد کشور و تأثیر آن بر بسیاری از شاخص‌های اقتصادی و رفاهی اصلاً قابل‌مقایسه با بسیاری از کالاها که قیمت‌گذاری دولتی در مورد آن‌ها تجربه‌ای شکست‌خورده محسوب می‌شود، نیست.

دقیقاً به دلیل اهمیت بخش مسکن، قانون اساسی در اصل ۳۱ برخورداری از مسکن مناسب را حق هر شهروند ایرانی دانسته و دولت و حکومت را ملزم ساخته مقدمات لازم را در این مورد فراهم سازند. بااین‌حال در طول چند دهه گذشته بی‌اعتنایی دولتمردان به این مهم موجب شده، شرایط سکونت برای بخش بزرگی از جمعیت کشور روزبه‌روز بدتر و غیرقابل‌تحمل‌تر شود. اینک نزدیک به ۴۰درصد جمعیت شهری کشور مستأجر هستند، و دامنه اجاره‌نشینی به روستاها نیز رسیده‌است. همچنین بیش از ۳۰درصد جمعیت کشور گرفتار بدمسکنی هستند. دوره انتظار خرید مسکن سه‌رقمی شده، و سهم مسکن در سبد مصرفی خانوار سه برابر متوسط جهانی است. این‌همه بدین‌معنی است که شرایط سکونت برای شهروندان ایرانی روزبه‌روز درحال افول و نزول است.

مهم‌ترین عامل تشدید بحران مسکن، افزایش بیرویه تقاضای سفته‌بازانه در طول چند دهه گذشته است. گفتنی است در فاصله سال‌های ۱۳۵۵ تا ۱۳۶۵ سهم تقاضای سفته‌بازانه مسکن در شهر تهران ۲۲درصد بوده، و در فاصله سال‌های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۰ این مقدار به ۷۵درصد رسیده‌است.

درواقع به‌دنبال افزایش بیرویه نقدینگی و نبود فرصت‌های مناسب برای سرمایه‌گذاری مولد، صاحبان نقدینگی بخش مسکن و مستغلات را به‌عنوان پربازده‌ترین و کم‌ریسک‌ترین حوزه سرمایه‌گذاری شناسایی کرده و به این بخش هجوم آورده‌اند. برای داشتن تصویری واقع‌بینانه از نقدینگی متمرکزشده در حوزه املاک، فقط کافی است بگوییم اینک ارزش املاک مسکونی استیجاری شهر تهران به‌تنهایی تقریباً معادل نیمی از ارزش بازار سرمایه کشور است.

این هجوم گسترده ازیک‌سو دسترسی بخش مولد اقتصاد را به نقدینگی و سرمایه در گردش با دشواری بزرگی روبه‌رو کرده، و از سوی دیگر با دامن زدن به افزایش قیمت مسکن، متقاضیان واقعی مسکن را به‌تدریج از بازار بیرون رانده‌است. رشد چشمگیر جمعیت مستأجر دقیقاً به همین دلیل است. در چنین شرایطی صاحبان املاک و مستغلات که در سال‌های گذشته به دلیل انتخاب بی‌دردسرترین شیوه سرمایه‌گذاری، بیشترین بازدهی را از آن خود ساخته‌اند، همچنان انتظار دارند برای سال‌های آینده هم از این امتیاز بزرگ برخوردار شوند.

امروز نخستین قدم در مسیر بازسازی بخش مولد اقتصاد و خروج از تله رکود تورمی، وادار ساختن تقاضای سفته‌بازانه به خروج از بازار مستغلات است. قیمت‌گذاری دستوری و کاهش جذابیت بی‌بدیل بخش مسکن برای صاحبان نقدینگی تنها راه چاره‌ای است که دولت برای انجام تکلیف خود براساس اصل ۳۱ قانون اساسی پیش روی خود دارد. بی‌تردید قیمت‌گذاری دستوری دشواری‌های خود را دارد، اما در شرایط فعلی اقتصاد کشور این کار را باید به‌عنوان یک شیوه درمان تهاجمی برای جلوگیری از گسترش بیماری به رسمیت بشناسیم.

کارشناس محترم در شرایطی قیمت‌گذاری و مداخله دولتی در بازار مسکن را شوخی و بی‌فایده معرفی می‌کند که راه جایگزینی نیز برای غلبه بر بحران درحال‌گسترش مسکن معرفی نمی‌کند. به بیان دیگر در شرایطی که ۱.۶میلیون خانوار فقط در شهر تهران نگران افزایش میزان اجاره‌بهای منزل استیجاری خود هستند، ایشان دولت را از مداخله در بازار به نفع این گروه که جزو دهک‌های پایین درآمدی هستند، منع می‌کند، و درواقع از آنان می‌خواهد تا با تحمل دشواری‌های موجود منتظر آینده باشند که قوانین عرضه و تقاضا در شرایط رقابتی کفه ترازو را به نفع آنان سنگین‌تر کند.

نکته قابل‌تأمل دیگر در سخنان کارشناس محترم، تأکید ایشان بر ضرورت حفظ احترام مالکیت خصوصی در حوزه املاک و مستغلات است، و این‌که دخالت دولت به‌معنی بی‌اعتنایی به حقوق مالکان است. باید از ایشان و همفکرانشان پرسید آیا احترام مالکیت خصوصی در سایر حوزه‌ها نیز ضرورت دارد یا فقط دارایی‌های مستغلاتی از این امتیاز برخوردار هستند؟ همچنین از آنان باید پرسید اگر دولت با هدف رعایت مصالح عالیه اجتماعی، خدمات نیروهای متخصص کشور را مشمول قیمت‌گذاری دولتی تلقی کند، این مداخله از دید ایشان اساس مالکیت خصوصی را خدشه‌دار نمی‌کند؟

——————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۳ – ۴ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به:

قیمت‌گذاری دولتی در بازار مسکن شوخی است

دولت چهاردهم و مبارزه با فساد *

بی‌تردید در سالیان اخیر با رشد و گسترش فساد در کشور روبه‌رو بوده‌ایم. ارقام ریالی مرتبط با پرونده‌های اخیر در مقایسه با پرونده‌های چندسال پیش، رشدی حیرت‌انگیز را نشان می‌دهد، و درعین‌حال تعداد پرونده‌های بزرگ فساد نیز افزایش جدّی داشته‌است. از سوی دیگر به نظر می‌رسد پرونده‌های فساد از نظر رتبه و جایگاه سازمانی متهمان نیز تغییر قابل‌ملاحظه‌ای را تجربه کرده‌است. به‌عنوان نمونه اگر در دهه ۷۰ بالاترین رتبه اداری متهمان فساد در سطح رئیس شعبه فلان بانک یا مدیرکل فلان مجموعه بود، اینک متهمانی در سطح وزیر نیز گذارشان به محکمه افتاده‌است. این‌همه به معنی نزدیک شدن به قله فساد است.

کارنامه دولت‌ها در میدان مبارزه با فساد چندان درخشان نیست. هرچند سیاستمداران و نامزدهای انتخابات همواره از ضرورت مبارزه با فساد سخن گفته و می‌گویند، اما توفیق چندانی کسب نمی‌شود. یکی ادعا می‌کند که برای مبارزه با «فقر و فساد و تبعیض» به‌پا خواسته‌است، و آن‌دیگری برنامه خود را راه‌اندازی گشت ارشاد مدیران عنوان می‌کند. اما در میدان عمل پیشرفت محسوسی در مسیر مهار فساد اتفاق نمی‌افتد.

گفتنی است در آخرین گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل ایران با کسب ۲۴ امتیاز در رتبه ۱۵۱ بین ۱۸۰ کشور قرار گرفته، و تنزل رتبه جدی را نسبت به سال‌های پیشین تجربه کرده‌است. به‌گونه‌ای که اینک کشورهایی که در فهرست اقتصادهای عاری از فساد دنیا در رتبه پایین‌تر از ایران قرار گرفته‌اند، فقط ۱.۳درصد گردش مالی سالانه اقتصاد جهان را در اختیار دارند.

به‌راستی علت این ناکامی مزمن چیست؟ با نگاهی به گذشته و عملکرد دولت‌ها می‌توانیم ادعا کنیم فسادستیزی برای هیچ دولتی جزو اولویت‌های اول نبوده‌است. از سوی دیگر همان تحرک مختصر در میدان مبارزه با فساد نیز معمولاً بدون اعتنا به الزامات مبارزه و به‌اصطلاح قواعد بازی صورت گرفته و گویی متولیان امر متعهد بوده‌اند که از دستآوردهای دانش مبارزه با فساد و از مشورت خبرگان این حوزه بهره نگیرند! در چنین فضایی ازیک‌سو قوانین مهم و کلیدی مانند قانون مدیریت تعارض منافع، قانون الزام به شفافیت، قانون حمایت از گزارشگران فساد، و … یا بسیار دیر به مرحله تصویب می‌رسند و یا بدون جلب نظر اهل فن تنظیم و تصویب می‌شوند، و یا اصلاً اجرا نمی‌شوند.

همچنین این‌که دولتی با شعار مبارزه با «فقر و فساد و تبعیض» روی کار آمده، و اتفاقاً با حذف سازمان برنامه و بودجه از جریان تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بیشترین کمک را به رشد فساد می‌رساند؛ نیز ناشی از همین بی‌اعتنایی مسؤولان به دانش مبارزه با فساد و تجربیات جهانی است.

شیوه تعامل با رسانه‌ها و نهادهای مدنی و مبحث گزارشگری فساد نیز یکی از حوزه‌های قابل‌تأمل است که بی‌درایتی و بی‌اعتنایی به نظریات کارشناسی را به‌ واضح‌ترین شکل به تصویر می‌کشد. تجربه جهانی و کارنامه کشورهایی که در حوزه مهار فساد پیشرفت‌های مطلوبی داشته‌اند، نشان می‌دهد که همه‌جا حضور رسانه‌ها و نهادهای مدنی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و دراصل این حضور را می‌توان رمز موفقیت در امر فسادستیزی دانست.

بااین‌حال به نظر می‌رسد از نظر مسؤولان و صاحب‌منصبان نه‌تنها نیازی به چنین حضور و همراهی نیست، بلکه اساساً این نهادها مزاحم فعالیت دولت هستند و باید تا حد امکان فعالیتشان محدود شود! متن قانون حمایت از گزارشگران فساد که اخیراً در سکوت مطلق رسانه‌ای تصویب و ابلاغ شد، به‌خوبی این رویکرد به رسانه‌ها را به نمایش می‌گذارد. براساس این قانون گزارشگر فساد اگر اطلاعات خود را در اختیار رسانه‌ها قرار بدهد، از حمایت قانونی محروم می‌شود!

همچنین ناهماهنگی بین نهادهای دولتی در پرونده فساد معروف به نهاده‌های دامی نیز ناکارآمدی رویکرد مسلط در میدان فسادستیزی را به تصویر می‌کشد: در شرایطی که نهادهای ناظر بررسی پرونده را به مرحله حساسی رسانده و مقدمات صدور حکم محکومیت وزیر را فراهم ساخته‌اند، سخنگوی دولت از استعفای وزیر و استفاده از خدمات او در حوزه‌های دیگر دم می‌زند. درواقع چنین ناهماهنگی‌هایی این فرصت ارزشمند را در اختیار شبکه فساد قرار داد که یک رکورد دبش را در تاریخ معاصر کشورمان خلق کنند.

دولت چهاردهم در شرایطی سکان اجرایی کشور را در دست خواهدگرفت که شبکه فساد در سایه کم‌توجهی مسؤولان سابق به شدت قدرتمند شده، و در سلسله‌مراتب تصمیم‌سازی و حتی تصمیم‌گیری  کشور نفوذ کرده و خواسته‌های خود را به قانون‌گذاران و مجریان دیکته می‌کند. درچنین شرایطی دولت جدید باید اولاً فسادستیزی را یکی از سه اولویت اول خود تلقی کند و با اعلام صریح این رویکرد، عزم خود را برای مهار فساد به نمایش بگذارد، و ثانیاً دست تشکل‌های مردمی فسادستیز را که سال‌هاست بی‌هیچ ادعایی برای کمک و همراهی به سوی دولتمردان دراز شده، و تاکنون با کمترین اعتنا روبه‌رو بوده، به گرمی بفشارد و از کمک بی‌دریغ این تشکل‌ها و تجربه ارزشمند عالمان حوزه مبارزه با فساد به بهترین نحو استفاده کند.

در جامعه‌ گرفتار فساد همچون بیماری که نیازمند ناز طبیبان است، دولت باید با مراجعه به پزشکان حاذق و دانشمند برنامه عالمانه مبارزه با فساد را تدوین و اجرا کرده، و همچون دولت‌های گذشته گرفتار توهم گفتاردرمانی و برخوردهای پوپولیستی نشود.

———————————–

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۷ – ۳ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

دولت چهاردهم و ضرورت پرهیز از دو خطای نگرشی *

عوامل متعددی در شکل‌گیری وضعیت موجود و بروز بحران اقتصادی در سالیان اخیر دخیل بوده‌اند؛ اما بی‌تردید نقش و تأثیر خطاهای نگرشی و طرز تلقی نادرست دولتمردان از مقوله اقتصاد در قدرتمندتر شدن عوامل مخرب بسیار قابل‌تأمل ‌است. از مجموعه خطاهای نگرشی در حوزه اقتصاد که در بین مسؤولان و صاحب‌منصبان و سیاستمداران کشورمان رایج است، دو خطا در عین‌ سادگی بسیار تعیین‌کننده و تأثیرگذار بوده، و به باور نگارنده نقشی جدّی در بروز دشواری‌های اقتصادی موجود دارند که در زیر به آن‌ها اشاره می‌شود.

خطای اول این است که ایجاد رونق اقتصادی و رفاه عمومی اولویت نخست دولت و حکومت تلقی نشود. برخی سیاسیون و سخنوران که اتفاقاً در سالیان اخیر در موقعیت تأثیرگذاری بیشتری بوده و عمده تصمیمات مهم کشوری متأثر از سلیقه سیاسی آنان بوده‌است، گرفتار این خطا هستند. به‌عنوان نمونه در شرایطی که اقشار کم‌درآمد جامعه گرفتار دشواری‌های معیشتی هستند، بیشترین تلاش این سخنوران برای اعمال محدودیت بیشتر برای فضای مجازی یا جلوگیری از برگزاری کنسرت در فلان شهر یا ترویج سبک خاصی از زندگی و رفتار فرهنگی در سطح جامعه است. البته معمولاً در ایام انتخابات این گروه هم با تقلید از رقبایشان از اهمیت پرداختن به مسائل معیشتی مردم سخن می‌گویند.

خطای دوم توجه مفرط به برخی باورهای متوهمانه و کنار گذاشتن یافته‌های مسلم دانش اقتصادی و تجربه عملی سایر جوامع بشری است. سیاستمداران گرفتار این خطا راه‌حل‌های بسیار عجیبی را برای مشکلات کشور مطرح می‌کنند که معمولاً فاصله‌ای نجومی با تجارب سایر کشورها دارد. از جمله می‌توان به چند مورد زیر اشاره کرد:

۱ – با شروع دوران تحریم‌ها برخی سخنوران تندرو تحریم را مایه شکوفایی اقتصاد کشور و نوعی نعمت می‌خواندند و رقبای سیاسی خود را که نگران آینده بودند، به نادانی و بزدلی متهم می‌کردند. اما گذشت زمان نشان داد که این نگرش اشتباه بود.

۲ – آقای احمدی‌نژاد در دوران ریاست‌جمهوری قطعنامه‌های شورای امنیت را کاغذپاره می‌خواند و می‌گفت مردم ایران اصلاً آثار منفی تحریم‌ها را احساس نمی‌کنند! اما واقعیت غیر از این بود.

۳ – مرحوم رستم قاسمی وزیر نفت دولت دهم می‌گفت اگر نفت ایران تحریم بشود، قیمت جهانی نفت به دویست دلار می‌رسد. البته ایشان به این واقعیت توجهی نداشت که چنین اتفاقی فقط به نفع رقبای منطقه‌ای ایران بود که در غیاب ایران نفت را گران بفروشند! بااین‌حال این پیش‌بینی هم مبنای منطقی نداشت. (۱)

۴ – آقای سعید جلیلی در آذرماه ۹۴ گفت ایران برای افزایش حجم تجارت با جهان نیازی به تلاش برای رفع تحریم‌ها ندارد و در همین شرایط تحریم می‌تواند بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار صادرات داشته‌باشد. البته ایشان توضیحی نمی‎داد که این کالاها چگونه تولید شده و به بازارهای هدف راه خواهندیافت و مهم‌تر از آن، درآمد ارزی حاصل با چه سازوکاری در شرایط تحریم بانکی به کشور بازخواهدگشت؟ (۲)

وی همچنین در مردادماه ۹۷ ضمن بازدید از پالایشگاه ستاره خلیج فارس پیشنهاد کرد ده پالایشگاه مشابه ساخته شود و ایران با خرید کل نفت تولیدی منطقه اجازه خروج نفت خام از تنگه هرمز را ندهد. اما ایشان توضیح نمی‌داد که در شرایط تحریم چگونه شرکای خارجی قانع می‌شوند که با ما از مرحله سرمایه‌گذاری و انتقال فنآوری تا مرحله خرید محصولات مشارکت بکنند، و اگر رقبای منطقه‌ای ما که هم منابع مالی کافی دارند و هم مصون از تحریم هستند، خود بخواهند چنین مسیری را طی کنند، چه اتفاقی خواهدافتاد؟ (۳)

۵ – در انتخابات خرداد ۱۴۰۰ نامزدهای منتقد دولت دوازدهم می‌گفتند فقط ۲۰درصد مشکلات اقتصادی کشور ناشی از تحریم است و بقیه به سوء مدیریت برمی‌گردد. اما گذشت زمان نشان داد که این ادعا فقط در سطح یک طنز تلخ بود. (۴)

۶ – حجت‌لله عبدالملکی وزیر کار سابق دولت سیزدهم می‌گفت با یک میلیون تومان می‌توان شغل ایجاد کرد. همچنین وی در سال ۹۴ گفته‌بود ایران می‌تواند در یک دوره ۲۵ساله قدرت سوم اقتصادی جهان و حتی قدرت اول بشود و یکی از شروط این موفقیت افزایش جمعیت به ۱۵۰میلیون نفر است. (۵)

۷ – احسان خاندوزی وزیر اقتصاد دولت سیزدهم در اسفند ۹۹ می‌گفت دولت آینده اگر کاری به اقتصاد نداشته‌باشد، تورم ۱۰ تا ۱۵درصد کاهش خواهدیافت! (۶)

حال با کنار هم گذاردن این جملات و جملات مشابه دیگر که این افراد و همفکرانشان بیان کرده‌اند، می‌توان تصویری خوفناک از یک رویکرد غیرعلمی و غیرعقلانی به حوزه اقتصاد را ترسیم کرد. در نقد این رویکرد بسیار می‌توان‌ سخن گفت اما فقط به این نکته بسنده می‌کنم که این سخنوران هرگز به این سؤال پاسخ روشنی ندارند که تاکنون کدام کشور با پیروی از این الکوی شگفت‌آور موفق به حل مشکلات خود شده‌است؟!

انتخابات تیرماه فرصت دیگری است که صاحبان دیدگاه‌های مختلف در حوزه کشورداری متاع خود را به مردم بنمایانند. به باور نگارنده این رسالت رسانه‌ها است که نامزدها را وادار کنند تا موضع صریح خود را در مورد این دو خطا اعلام کنند. از سوی دیگر صاحبان حق انتخاب هم باید با هشیاری تمام به‌گونه‌ای از این حق ارزشمند خود استفاده کنند که ایران عزیز و مظلوممان بار دیگر گرفتار این دو خطای نگرشی نشود. (۷)

————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۰ – ۳ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به یادداشت زیر:

نفت دویست دلاری؛ رویایی که تعبیر نشد

۲ – مراجعه کنید به یادداشت زیر:

آقای جلیلی و ” راه رشد غیرتعاملی “

۳ – مراجعه کنید به:

جلیلی: با ۱۰ پترو پالایشگاه مشابه ستاره خلیج فارس تبدیل به قطب اقتصادی منطقه می‌شویم

۴ – مراجعه کنید به:

زاکانی : فقط ۲۰ درصد مشکلات مربوط به تحریم است

۵ – مراجعه کنید به:

افطاری اقتصادی با آقا

۶ – مراجعه کنید به:

خاندوزی: دولت بعدی هیچ اقدامی انجام ندهد، تورم ۱۵-۱۰ درصد پایین می‌آید

۷ – در زمستان ۱۳۹۹ و زمانی که کشور برای برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری در خرداد ۱۴۰۰ آماده می‌شد، در یادداشتی مشابه به این موضوع پرداخته‌بودم. مطالعه آن را نیز پیشنهاد می‌کنم:

اقتصاد ایران و دام علم‌گریزی

دولت چهاردهم و مأموریت در حوزه اقتصاد *

حادثه غمباری که در بعد از ظهر سی‌ام اردیبهشت برای رئیس دولت سیزدهم و همراهان ایشان اتفاق افتاد، برگزاری انتخابات پیش از موعد ریاست‌جمهوری را به کشورمان تحمیل کرد. بدین‌ترتیب دولت چهاردهم یک‌سال زودتر از زمان مقرر زمام امور را به دست خواهدگرفت. طبعاً یکی از مهم‌ترین وظایف این دولت ساماندهی اقتصاد است. درواقع امروزه همه دولت‌ها در سرتاسر جهان ارتقای سطح زندگی شهروندان را وظیفه اصلی خود تلقی می‌کنند. به‌ویژه در ایران امروز به دلیل بروز دشواری‌های اقتصادی سالیان اخیر، انجام درست این وظیفه از اهمیت بیشتری برخوردار است.

اقتصاد ایران در چند سال گذشته شرایط رکودی سختی را تحمل کرده‌است. دشواری‌هایی که در مسیر تعامل با اقتصاد جهان وجود داشته، موجب کاهش فرصت‌های شغلی، کاهش درآمدها و در مقابل تشدید تورم و افزایش سریع هزینه‌های خانوارها شده‌است. اما رویه تلخ ماجرای رکود مزمن اقتصادی این است که آثار منفی آن به نابرابرترین شکل ممکن در بین دهک‌های درآمدی توزیع شده‌است.

دولت چهاردهم باید نگاه ویژه‌ای به اقتصاد داشته‌باشد و با درایت و تدبیر در مسیر درمان بیماری اقتصاد کشور گام بردارد. به باور نگارنده، دولت می‌تواند با شروع حرکت خود از چهار حوزه زیر دوران تصدی خود را با اثربخشی بیشتر آغاز کند:

۱ – تورم

سال‌هاست که اقتصاد ما گرفتار بیماری تورم دورقمی است، که منتهی به رشد سریع ابعاد فقر شده‌است. تورم در سال‌های اخیر به‌ویژه به‌دنبال تشدید تحریم‌های ظالمانه روبه افزایش گذاشته‌است. به‌طوری‌که از ۱۲درصد در سال ۹۴ به ۴۱درصد در سال گذشته رسید.

دولت سیزدهم که هدف خود را تک‌رقمی کردن نرخ تورم اعلام کرده‌بود، عملاً توفیقی در این میدان نداشت. گفتنی است متوسط نرخ تورم در دوره سی‌ساله ۱۳۷۰ تا ۱۴۰۰ درحدود ۲۱.۵درصد بوده، اما در سه سال گذشته این رقم به ۴۲.۲درصد رسیده‌است. ازاین‌رو یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های مأموریت اقتصادی دولت چهاردهم، مهار هرچه سریع‌تر آتش تورم است.

۲ – بالا بردن نرخ رشد اقتصادی

امروزه نرخ رشد اقتصادی یک متغیر کلیدی تلقی می‌شود و کشورها با سرسختی تلاش می‌کنند به بالاترین نرخ ممکن رشد برسند و آینده بهتری برای شهروندان تأمین کنند. رشد اقتصادی در کشور ما در سالیان گذشته به شدت تنزل یافته، و این امر نگرانی شدید ایران‌دوستان را به‌دنبال داشته‌است. گاه دولتمردان اعدادی زیبا را به‌عنوان میزان رشد اقتصادی بیان می‌کنند که با واقعیت‌های موجود نمی‌خواند و احتمالاً ناشی از اشتباه محاسباتی است! دولت چهاردهم می‌بایست تمام تلاش خود را برای باطل کردن طلسم رشد اقتصادی منفی به‌کار بگیرد، به‌گونه‌ای که مردم آثار رشد مثبت را در سفره‌های کوچک‌شده خود ببینند و افسانه رشد را باور کنند.

۳ – مبارزه با فساد

به گزارش سازمان شفافیت بین‌المللی رتبه ایران در بین کشورهای عاری از فساد ظرف ۸ سال گذشته ۱۷ پله تنزل کرده‌است. هرچند در سال‌های اخیر گام‌های جدّی در مسیر مبارزه با فساد برداشته‌شده، ولی گزارشات سالانه سازمان مزبور که وضعیت ۱۸۰ کشور را از نظر تلاش برای مهار فساد رصد می‌کند، نشان می‌دهد این اقدامات چندان کافی نبوده، و نتوانسته منجر به بهبود اوضاع بشود. دولت سیزدهم کار خود در حوزه مبارزه با فساد را با شعار راه‌اندازی گشت ارشاد مدیران آغاز کرد، اما توفیقی در کار نبود و فساد مهار نشد.

دولت چهاردهم برای بازگرداندن اقتصاد ملی به ریل توسعه چاره‌ای جز مبارزه بی‌امان با فساد ندارد. البته دولتمردان آینده باید به این واقعیت توجه داشته‌باشند که مبارزه با فساد از طریق سخنرانی‌های مهیج شدنی نیست، بلکه مانند هر حوزه دیگر باید دانش مرتبط با این حوزه را به خدمت گرفت.

۴ – ساماندهی بازار مسکن

در سایه بی‌توجهی بلندمدت مسؤولان به حوزه مسکن، اینک جامعه با بحران مسکن روبه‌رو است، و بدین‌ترتیب بازار مسکن به یکی از تأثیرگذارترین بازارهای کشور تبدیل شده‌است. با افزایش نجومی قیمت مسکن متقاضیان واقعی از بازار رانده‌شده‌اند و اینک بیش از ۸۰درصد تقاضای بازار از نوع تقاضای سفته‌بازانه است. درنتیجه اینک نزدیک به ۴۰درصد جمعیت شهری کشور مستأجر هستند و این رقم همچنان درحال افزایش است. دولت سیزدهم با وعده ساخت یک میلیون مسکن در سال کار خود را آغاز کرد، لیکن توفیقی در این میانه کسب نشد. هرچند دولتمردان توجهی به این واقعیت نداشتند که مشکل حوزه مسکن فقط کمبود عرضه نیست که با تولید بیشتر حل شود.

دولت چهاردهم باید اقدامات خود در بخش مسکن را با نقشه‌راهی سنجیده آغاز کند. بخش مسکن به طور همزمان نیازمند اقدامات ضربتی با اثرگذاری کوتاه‌مدت و هم تلاش برای ایجاد تغییرات سنجیده با هدف اصلاح روندهای بلندمدت است.

دولت چهاردهم وظیفه سنگینی در حوزه اقتصاد دارد، و باید با اولویت دادن به مسائل اقتصادی و با استفاده از ذخیره دانایی جامعه و بهره‌گیری از مشورت صاحبان دانش و تجربه در همه حوزه‌ها قطار اقتصاد ملی را به ریل رونق و شکوفایی برگرداند.

—————————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۱۳ – ۳ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

مشکلات مسکن با ورود چینی‌ها حل نمی‌شود *

متن زیر حاصل مصاحبه کوتاهم با روزنامه توسعه ایرانی است.

یک کارشناس بازار مسکن در گفت‌وگو با «توسعه ایرانی» درباره استقرار شرکت مسکن‌ساز چینی در تهران عنوان کرد: این همکاری‌ها به ظاهر می‌تواند شبیه سرمایه‌گذاری باشد، اما مشکلات اصلی مسکن را حل نمی‌کند.

ناصر ذاکری افزود: مشکل اصلی مسکن این نیست که چنین مجموعه‌های تولیدی در آن فعال نیستند، که با ورود شرکت‌های چینی، مشکلات بازار حل شود. مشکل بخش مسکن این است که اجازه دادیم قیمت زمین شهری به‌حدی بالا رود که نیازمندان و مصرف‌کنندگان واقعی از بازار خارج شوند. او تأکید کرد: اگر حتی از کره مریخ هم تولیدکننده و سرمایه‌گذار وارد کنیم، به افزایش قدرت خرید مصرف‌کنندگان کمکی نمی‌کند.

این تحلیلگر بازار مسکن با عنوان این‌که ورود چینی‌ها ممکن است باعث شود با نظارت بهتر، محصولات باکیفیت‌تری تولید شود، بیان کرد: در ایران مشکل نظارت و هزینه بالای ساخت وجود دارد. زیرا تولیدکنندگان ما حرفه‌ای و فنی نیستند، تجربه لازم را ندارند و از بد حادثه در این حوزه فعالیت می‌کنند.

ذاکری تصریح کرد: ورود چنین شرکت‌هایی شاید بتواند مثبت باشد اما نمی‌تواند مشکل اصلی ما را حل کند.

بازار ایران برای چینی‌ها سود ندارد

او درباره فعالیت چینی‌ها در بازار مسکن ایران گفت: چینی‌ها دنبال سود هستند و فعالیت مسکن‌سازی در ایران نمی‌تواند برای آن‌ها در مبالغ هنگفت سودآور باشد. اگر هدف از فعالیت، تأمین نیاز مصرف‌کننده واقعی باشد، در بازار ایران مصرف‌کننده امکانات خرید این مسکن را ندارد.

ذاکری با بیان اینکه قدرت خرید مصرف‌کننده واقعی افزایش نمی‌یابد مگر اینکه بانک‌های ما خانه‌تکانی کنند و به سمت اعطای تسهیلات مسکن بروند، اضافه کرد: سهم تسهیلات مسکن در مجموع تسهیلات اعطایی بانک‌ها فقط ۶ درصد است، در حالی که در بعضی کشورها، سهم وام‌های مسکن بالای ۲۰ درصد برآورد می‌شود. در بلندمدت شاید بتوانیم تغییراتی در نظام بانکی ایجاد کنیم که در حوزه مسکن به مصرف‌کنندگان کمک بیشتری شود. اما تا زمانی که این اتفاق نیافتد، تقاضای مسکن تابعی از شرایط سفته‌بازی بازار است.

تولیدکننده و مصرف‌کننده واقعی نیستند

این تحلیلگر بازار مسکن در پاسخ به اینکه «آیا پیمانکار ایرانی قادر به ساخت ۲۰۰ هزار مسکن نیست؟»، اذعان کرد: پیمانکاران ایرانی به دلیل مشکلات مالی تارومار شده‌اند.

ذاکری با اشاره به اینکه در داخل کشور قدرت و پتانسیلی در بعضی شرکت‌ها داریم که می‌توانند فراتر از این ۲۰۰ هزار مسکن هم فعالیت کنند، درباره تأثیر این ۲۰۰ هزار واحد در بازار، تآکید کرد: دولت اگر واقعاً می‌خواست کار مؤثری در حوزه مسکن انجام دهد، اولین قدم این بود که بازار مسکن را بازآرایی کند.

به گفته او، دولت باید در راستای تغییر رویه تولید حرکت کند و واقعی‌ها شروع به فعالیت کنند. زیرا در بازار مسکن نه خریدار واقعی است و نه تولیدکننده. عمده خریداران به دلیل تقاضاهای سفته‌بازانه فعالیت می‌کنند و تولیدکنندگان ما، حرفه‌ای و توانمند نیستند که کالایی باکیفیت تولید و عرضه کنند.

این کارشناس درباره غیرواقعی بودن تولیدکنندگان بازار مسکن ایران افزود: برخی از افرادی که وارد بازار مسکن شده‌اند، به این دلیل که در حوزه‌های دیگر قادر به سرمایه‌گذاری نیستند، به انبوه‌ساز تبدیل شده‌اند.

ذاکری با بیان اینکه اکثر فعالان اقتصادی وقتی به سطحی از امکانات می‌رسند، حتماً وارد فعالیت ساخت‌وساز می‌شوند، تصریح کرد: در ایران منابع و امکانات زیاد است؛ اما تولیدکنندگان حرفه‌ای و توانمند نیستند. اکنون بازار مسکن باید بازآرایی شود تا تولیدکنندگان حرفه‌ای و توانمند وارد بازار شوند و اگر کسی هم خواهان سرمایه‌گذاری در مسکن است، به صورت خرید سهام این کار را انجام دهد. نباید اجازه دهیم هرکسی نام خود را انبوه‌ساز بگذارد و محصولات بی‌کیفیت تولید کند. دولت ابتدا باید بازآرایی بازار را انجام دهد و اگر زمانی این فعالیت به نتیجه نرسید و احساس خلأ کردیم، آنگاه از تولیدکننده چینی کمک بگیریم.

ذاکری با اشاره به این‌که امکانات خود را تجهیز نکردیم و تلاش نکردیم تولیدکنندگان خود را سازمان‌یافته و متشکل کنیم، خاطرنشان کرد: برای دولت تجهیز منابع داخلی سخت است و آسانترین راه، وارد کردن تولیدکننده خارجی است.

————————————-

* – مراجعه کنید به:

از مریخ هم تولیدکننده وارد کنیم، قدرت خرید مصرف‌کننده افزایش نمی‌یابد

پرونده‌های فساد و حاشیه‌های پررنگ‌تر از متن *

با بررسی انعکاسات رسانه‌ای مرتبط با پرونده‌های فساد می‌توان این برداشت را کرد که داشتن حاشیه پررنگ‌تر و قابل‌مطالعه‌تر از خود متن یکی از ویژگی‌های پرونده‌های وطنی فساد است. با رسانه‌ای شدن یک پرونده فساد، سخنوران به بررسی ابعاد مختلف آن می‌پردازند و این‌که مثلاً میزان واقعی اختلاس چقدر است؟ این جریان مفسدانه واقعاً از چه زمانی شروع شده؟ سوابق برخورد با این پرونده چیست؟ مقامات بالاتر در مورد آن چه گفته‌اند؟ خط و ربط سیاسی و محفلی متهمان اصلی پرونده چیست؟ آیا در کشف این جرم کوتاهی صورت گرفته یا نه و به بیان دیگر آیا امکان کشف این جرم در گذشته وجود داشته‌است؟ و ده‌ها سؤال مشابه دیگر.

پرونده نهاده‌های دامی که در آن وزیر سابق جهادکشاورزی دولت سیزدهم به سه سال زندان محکوم شده‌است، شاهد قابل‌تأملی بر این مدعا است. نهادهای ناظر به عملکرد یک دستگاه دولتی مشکوک شده، و به مطالعه دقیق شواهد می‌پردازند. آنان با پیگیری سرنخ‌های ماجرا افراد و مدیران دست‌اندرکار این پرونده را شناسایی و احضار می‌کنند. حتی شخص وزیر نیز در این پرونده متهم شناخته‌شده، و محکوم می‌شود.

بروز تخلف در یک نهاد دولتی مستقل از ابعاد و چگونگی وقوع آن، چندان عجیب نیست. زیرا همواره این امکان وجود دارد که فرد یا افرادی وسوسه شده، و با استفاده از فرصت امتیازاتی برای خود کسب کنند. وظیفه نهادهای ناظر هم این است که مراقب باشند و هرگونه رفتار متخلفانه را کشف و مهار کنند. در پرونده مورداشاره همین اتفاق افتاده، و متولیان امر با کنار گذاردن هرگونه تعارفی متهمان را شناسایی و به محکمه کشانده‌اند. بااین‌حال، اظهارنظرهایی که در مورد ابعاد این پرونده منتشر شده، ازاین‌نظر ارزش بررسی و مداقّه دارند که می‌توانند در قالب یک نگاه آسیب‌شناسانه به کشف نقاط قوت و ضعف سیستم نظارتی کمک کنند.

این اظهارنظرها بدون قضاوت در مورد درستی یا نادرستی آن‌ها به نکاتی بسیار مهم درباره پرونده اشاره دارند، که در زیر به چند مورد اشاره می‌کنم:

۱ – بعضی از مدیران درگیر پرونده پیش از این در پرونده‌ای دیگر نیز نامشان مطرح بوده، اما نه مسؤولان بالاتر و نه نمایندگان مجلس به تذکرات مطلعین اعتنا نکرده، و به آنان فرصت برخورداری از مقام و منصب و مهم‌تر از آن حق امضای طلایی داده‌اند.

۲ – با ورود نهادهای ناظر و محرز شدن تخلف، مسؤولان بالاتر فقط به کنار گذاشتن مدیران ارشد درگیر در پرونده آن‌هم در قالب استعفا و نه برکناری اکتفا کرده ، و حتی استفاده از خدمات صاقانه آنان را در سمت‌های دیگر اعلام کرده‌اند. ممکن است توجیه آنان این باشد که به فرد یا افراد موردنظر اعتماد کامل دارند، و با نهادهای ناظر که این افراد را متهم به دست داشتن در تخلف می‌کنند، توافق ندارند. اما آیا این منطقی است که در چنین مواردی هرکس براساس قضاوت خود اقدام کرده، و به نظر کارشناسی نهاد مسؤول اعتنا نکند؟

۳ – وزیر سابق در مسؤولیت‌های قبلی خود به‌گونه‌ای موضع گرفته که از یک جریان سیاسی خاص به‌اصطلاح دلبری کند، و به بیان دیگر سعی کرده در صف اول آن جریان و در جمع چهره‌های مطرح آن قرار گیرد. ازسوی دیگر در همین دورانی که پرونده در دست بررسی و وی در مظان اتهام بوده، صلاحیتش برای انتخابات مجلس تأیید شده‌است. سخنوران منتقد با استناد به این امر برخورد با پرونده این وزیر را به‌شدت متأثر از حبّ و بغض‌های سیاسی می‌دانند.

۴ – تخلف موردبحث یکباره اتفاق نیفتاده، بلکه مدتی نه‌چندان کوتاه ادامه داشته، و به بیان دقیق‌تر سرعت عمل کافی در مرحله کشف و برخورد با تخلف مشاهده نمی‌شود. از دید ناظران این امر ممکن است ناشی از عدم همراهی دستگاه‌های مرتبط با قوای مجریه و قضائیه باشد.

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، حاشیه‌های پرونده فربه‌تر از متن آن است. همچنین با بررسی پرونده‌های مشابه دیگر نیز می‌توان شواهدی را بر این مدعا که پرونده‌های وطنی فساد حاشیه‌هایی فربه‌تر از متن دارند، جست و یافت.

با تأمل در نکاتی که در بالا برشمرده‌شد، می‌توان‌گفت تغییرات میزان فربهی حاشیه‌های پرونده‌های فساد در طول زمان این قابلیت را دارد که به‌عنوان معیاری برای قضاوت در مورد درست و اصولی بودن مسیر مبارزه ملی با هیولای فساد به کار گرفته‌شود. به بیان دیگر اگر مبارزه با فساد در مسیر درست پیش برود، باید با گذشت زمان و ایجاد هماهنگی هرچه بیشتر بین قوای سه‌گانه و ملزم شدن همه دست‌اندرکاران و مدیران ارشد به ضرورت مبارزه بی‌امان با فساد و بستن همه روزنه‌های نفوذ شبکه فساد در نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کشور، حاشیه‌های پرونده‌های فساد کوچکتر و کم‌رنگ‌تر بشوند، و درغیراین‌صورت باید این واقعیت تلخ را بپذیریم که مسیر درستی برای مبارزه انتخاب نکرده‌ایم.

بحث در مورد علل بروز چنین وضعیتی را به یادداشتی دیگر موکول می‌کنم.

——————————

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۶ – ۳ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

منافع ملی، میدان گازی آرش و باقی قضایا *

یکی از مهم‌ترین وظایف دولت‌ها دفاع از منافع ملی و حقوق ملت در محاکم بین‌المللی و تثبیت حق حاکمیت آن بر عرصه‌هایی است که ممکن است مدعیان دیگری نیز داشته‌باشند. مناطق مرزی مورداختلاف، آب‌های سرزمینی، جزایر و معادن بستر دریاها از این جمله هستند. دولت باید با بهره‌گیری از تمام ظرفیت و توان خود در مقام وکیل شهروندان، از این حقوق دفاع کند، و اجازه تضییع حقوق ملت را به نفع ملت‌ها و دولت‌های دیگر ندهد. بی‌تردید موفقیت پایدار در این میدان هشیاری و ظرافت فوق‌العاده‌ای را طلب می‌کند.

مروری بر یک واقعه تاریخی به روشن شدن بیشتر صورت مسأله کمک می‌کند.

در سال ۱۳۱۰در دوران پهلوی اول توافقی بین دولت ایران و دولت ترکیه صورت گرفت که درنتیجه آن منطقه‌ای به وسعت ۸۰۰ کیلومترمربع در شرق کوهستان آرارات به کشور ترکیه واگذار شد. اهمیت استراتژیک این منطقه که اینک به انگشت آتاتورک معروف شده، شاید در آن دوران چندان بر دولتمردان ایران مکشوف نبود، اما اینک همین منطقه کوچک نقشی بسیار مهم در سیاست منطقه‌ای ترکیه برعهده‌دارد و شانس موفقیت این کشور در پیشبرد برنامه‌های سیاسی، امنیتی و اقتصادی‌اش را دوچندان کرده‌، و البته به همان میزان برای طرف ایرانی دردسر آفریده‌است. در دوران پهلوی دوم نیز توافق بر سر واگذاری منافع هیرمند به طرف افغانی شگفتی اسدالله علم مشاور ارشد شاه را برانگیخته‌بود.

در سال‌های گذشته بحث بر سر میادین نفت و گاز مشترک با همسایگان و چگونگی دفاع از منافع ملی همواره در رسانه‌ها جریان داشته و توجه کارشناسان و اهل نظر را به خود جلب کرده‌است. به‌ویژه سرعت عمل قطر در برداشت از پارس جنوبی در مقایسه با تعلل بیش از اندازه طرف ایرانی همواره نگرانی صاحب‌نظران را برمی‌انگیخت. اینک نیز موضوع میدان گازی آرش موردتوجه قرار گرفته‌است.

میدان آرش در محدوده سرزمینی سه کشور ایران، کویت و عربستان قرار دارد. بااین‌حال این دو کشور با استفاده از فرصتی تاریخی که سرگرم شدن ایران در بعضی مناقشات برایشان ایجاد کرده، مدعی مالکیت تمامی این میدان شده، و آماده عقد قرارداد با شرکت‌های بزرگ جهان برای بهره‌برداری از ذخایر میدان هستند.

اقدام این دو کشور و تلاش برای نادیده گرفتن سهم شریک سوم که درواقع با توجه به وضعیت خط مرزی مالک چهل‌درصد ذخایر میدان است، مایه شگفتی نیست. آن‌ها به حکم منطق اقتصادی طالب بیشترین منافع برای کشور خود هستند. درواقع این تلاش و جدیت طرف ایرانی است که می‌تواند آنان را متقاعد کند که دست از این سودای خام بردارند. اما به‌راستی برنامه طرف ایرانی برای دفاع از منافع مشروع خود و تثبیت حقوق مالکانه ملت ایران بر این بخش از میدان آرش چیست؟

از زمانی که طرف کویتی با تحریک دول بیگانه منکر سهم ایران شده، و همراه با عربستان مدعی مالکیت تمام میدان شده‌اند، طرف ایرانی تلاش خود را آغاز کرده، اما ظاهراً تاکنون هیچ نتیجه‌ای حاصل نشده‌است، زیرا مشاهده می‌شود آنان با بی‌اعتنایی کامل به اعتراضات برحق طرف ایرانی درحال مذاکره با شرکت‌های بزرگ و فراهم ساختن مقدمات عقد قرارداد هستند، اتفاقی که ممکن است فرایند احقاق حق ملت ایران را طولانی‌تر و دشوارتر سازد.

نکته قابل‌تأمل این است که در سال ۱۳۸۰ و در شرایطی که طرف ایرانی اولین چاه نفت اکتشافی را در منطقه حفر کرد، دولت کویت با سرعت دست‌به‌کار شده، و طرف ایرانی را تهدید به شکایت به مراجع بین‌المللی کرد و درنهایت ایران در راستای سیاست حسن همجواری اقدامات خود را تا حل و فصل اختلافات مربوط به تعیین و تثبیت خط مرزی موردتوافق دو طرف متوقف ساخت. اما اینک که طرف مقابل قدم به قدم پیش می‌تازد و موقعیت خود را تثبیت می‌کند، تحرک چندان تأثیرگذاری از سوی طرف ایرانی مشاهده نمی‌شود.

گفتنی است چندروز پیش مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران در پاسخ به این پرسش که واکنش ایران نسبت به اقدام مشترک عربستان و کویت در نادیده گرفتن سهم ایران از میدان گازی آرش چیست، فقط به گفتن این جمله کلی و قابل‌تأویل بسنده کرد که: «ما هر میدان نفتی و گازی را که در حوزه سرزمین جمهوری اسلامی باشد، توسعه می‌دهیم.» (۱) این جمله ازیک‌سو نشانه ناامیدی از نتیجه‌بخش بودن تلاش دیپلماتیک و حتی حقوقی است، و از سوی دیگر می‌توان آن را یک کلی‌گویی برای سرپوش گذاشتن بر بی‌عملی تلقی کرد.

برای درک میزان جدیت طرف ایرانی، باید سهم پرونده را در تحرکات دیپلماتیک مسؤولان بررسی کرد. به‌عنوان نمونه باید دید آخرین نامه رسمی از سوی طرف ایرانی به شرکا در مورد پرونده در چه تاریخی ارسال شده، یا سهم پرونده از بیست سفر اخیر وزیر خارجه کشورمان چقدر بوده، یا این‌که آخرین‌بار سخنگوی وزارت خارجه در چه تاریخی در مورد این پرونده صحبت کرده‌است.

با توجه به این نکات به نظر می‌رسد در فهرست دغدغه‌های مسؤولان، پرونده میدان آرش از اهمیت بسیار کمتری نسبت به پرونده‌های دیگر برخوردار است و به جای قرار گرفتن در بین چند دغدغه اول، شاید به صفحات سوم و چهارم رفته‌است. امید است نگارنده در این قضاوت خود اشتباه کرده‌باشد، و مسؤولان ذیربط تا دیر نشده و مرغ میدان آرش از قفس نپریده، اقدامی در مسیر تثبیت حقوق قانونی ملت ایران انجام بدهند.

——————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۳۰ – ۲ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

۱ – مراجعه کنید به:

واکنش ایران به کنار گذاشته‌شدن از میدان آرش

آدرس غلط هفت سر اژد‌ها در رسانه ملی *

شرایطی را تصور کنید که در یک جامعه مبحث مبارزه با فساد با همت رسانه‌ها و نهادهای مردمی به یک خواسته عمومی تبدیل شده، و مسؤولان تحت فشار افکار عمومی سرسختانه اجرای برنامه فسادستیزی را آغاز کرده‌اند. در چنین شرایطی سردمداران شبکه فساد تلاش خواهندکرد با دادن آدرس غلط ذهن مسؤولان و فعالان میدان فسادستیزی را منحرف کرده، و برای خود حاشیه امن ایجاد کنند.

درواقع مطرح شدن آدرس غلط گاه با تحرک مفسدان صورت می‌گیرد و گاه نیز ناشی از جهالت سخنوران است که درک درستی از مقوله فساد ندارند و با اظهارنظرهای جاهلانه خود ذهن متولیان امر را دچار انحراف می‌کنند.

به‌ویژه در جامعه ما که بسیاری از مسؤولان علاقه چندانی به مراجعه به اهل فن و استفاده از ذخیره دانایی و توان کارشناسی کشور ندارند، خطر آدرس غلط بسیار جدی شده، و می‌تواند تلاش‌های صادقانه مسؤولان و نهادهای مردمی فعال در میدان فسادستیزی را بی‌نتیجه یا کم‌دستآورد سازد، زیرا آنان را به‌اصطلاح دنبال نخودسیاه روانه می‌سازد.

سریال تلویزیونی «هفت سر اژدها» که چندی است از شبکه ۳ تلویزیون پخش می‌شود، یکی از مصداق‌های بارز تلاش برای دادن آدرس غلط است. سازندگان این سریال که از امکانات عظیم بودجه‌ای رسانه ملی بهره‌مند هستند، با توجه به سلیقه سیاسی حاکم بر مدیریت این رسانه، تلاش می‌کنند از فرصت ساختن این سریال برای دفاع از آن جریان سیاسی که اتفاقاً پایگاه اجتماعی بسیار ضعیفی دارد، و جا انداختن تفکرات آن استفاده کند. تأمل در نکات و موارد زیر به‌خوبی از تلاش سازندگان سریال در مسیر دادن آدرس غلط پرده برمی‌دارد:

۱ – سال‌هاست اقتصاد ما فشار تحریم‌های ظالمانه را تحمل می‌کند. به‌ویژه بعد از مطرح شدن پرونده هسته‌ای ایران در اوایل دهه ۸۰ امریکا به تشدید تحریم‌ها روی آورد که ابتدا صنایع نفت کشور را هدف گرفته‌بود. بعدها به‌ویژه همزمان را ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد دامنه تحریم به فروش نفت و سپس تحریم بانکی گسترش یافت.

درواقع به بیان کوتاه می‌توان جریان تحریم و تشدید آن را ناشی از بدخواهی دشمنان خارجی از یک‌سو و بی‌تدبیری برخی مسؤولان از سوی دیگر دانست. زیرا آنان با اقدامات نسنجیده خود به موفقیت دولت امریکا در همراه ساختن سایر کشورها و تنگ‌تر ساختن حلقه تحریم کمک می‌کردند.

ریچارد نفیو که به چهره پشت پرده طراحی برنامه تحریم‌ علیه ایران معروف است، در کتاب خود «هنر تحریم‌ها» چگونگی طراحی مجموعه تحریم‌های هدفمند را برعلیه کشورهای خاص تشریح می‌کند.

بااین‌حال جریان تندرو همواره تلاش کرده تا با جعل واقعیت‌ها مسؤولیت تشدید تحریم را از دوش خود بردارد و در این راه حتی از طرح اتهام‌های دروغین و بسیار عجیب به رقبای سیاسی خود نیز ابا نداشته‌است. سخنوران این جریان بارها به دروغ چهره‌های سرشناس جریان اصلاح‌طلب را متهم کردند که از امریکایی‌ها خواسته‌اند تحریم‌ها را تشدید کند! گویی امریکایی‌ها نمی‌دانند که تحریم می‌تواند اقتصاد ملی ما را دچار دشواری‌های جدّی بکند و باید کسانی به آن‌ها رهنمود بدهند.

در سریال مورداشاره، قهرمان داستان که سرحلقه شبکه فساد است و البته با جریان تندرو اختلاف سلیقه جدّی دارد، به نوچه‌هایش می‌گوید بروید از غربی‌ها بخواهید تحریم‌ها را تشدید کنند و به‌ویژه باید استفاده ایران از خدمات سوئیفت غیرممکن شود. آن‌ها این واقعیت مسلم را که اتفاقاً همفکران خودشان با ممانعت از پیوستن ایران به FATF، به شکل‌گیری تحریم بانکی کمک کرده‌اند، نادیده گرفته و آدرس غلطی را به مخاطبان خود می‌دهند.

۲ – در طول چند ده‌سال گذشته با جریان مداوم کاهش ارزش پول ملی و در مقابل آن افزایش نرخ ارز روبه‌رو بوده‌ایم. افزایش حجم نقدینگی که ناشی ار سیاست‌های نادرست دولت‌ها بوده، یکی از مهم‌ترین عوامل کاهش ارزش پول ملی است.

نکته قابل‌تأمل در مورد معضل کسری بودجه این است که ازیک‌سو برخی منابع درآمدی را که همه‌جای دنیا در اختیار دولت‌هاست، از کنترل دولت خارج کرده، و در اختیار نهادهای حکومتی خارچ از بدنه دولت قرار داده‌ایم، و از سوی دیگر هزینه‌هایی را بر دولت تحمیل کرده‌ایم که معمولاً در سایر کشورها دولت‌ها چنین تکالیف هزینه‌ای را ندارند. علاوه‌براین‌ها افراط در استفاده از انواع معافیت‌های مالیاتی برای نهادهای ریز و درشت، شرایطی را برای دولت ایجاد کرده که ناگزیر از تحمیل کسری بودجه تورم‌زا به اقتصاد ملی است. علاوه‌براین تحریم‌های تحمیلی نیز بر شدت و سرعت جریان کاهش ارزش پول ملی افزوده‌است.

درواقع در هر دو حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی، کاهش ارزش پول ملی و در مقابل آن افزایش نرخ ارز متأثر از تداوم سیاست‌هایی است که مورد حمایت و تأکید جریان تندرو است که کنترل رسانه ملی را در اختیار دارد. ازاین‌رو این ادعا که بخش عمده مسؤولیت کاهش ارزش پول ملی بر دوش جریان سیاسی موردعلاقه سازندگان سریال است، ادعای گزافی نیست.

بااین‌حال سازندگان سریال ظاهراً طبق دستور مسؤولان ذیربط تلاش دارند برای افزایش نرخ ارز مقصر دیگری معرفی کنند و در این حوزه هم آدرس غلط به مخاطبانشان بدهند. همان‌گونه که محمدرضا رحیمی معاون رئیس‌جمهور در دولت دهم یک دلال خرده‌پا معروف به جمشید بسم‌الله را مقصر اصلی افزایش نرخ ارز معرفی کرد!

روایت سریال از جریان افزایش نرخ ارز این است که یکی از نوچه‌های قهرمان سریال که در بازار ارز فعالیت دارد طبق دستور او تلاش می‌کند قیمت ارز را به طور مصنوعی بالا ببرد، و ظاهراً این افزایش اصلاً ربطی به سیاست‌های تندروانه و بی‌اعتنایی به ضرورت تعامل مثبت با جهان ندارد.

۳ – در چند دهه گذشته شرایطی بر اقتصاد ملی جاکم بوده که برخی افراد متنفذ توانستند با راه‌انداختن کسب‌وکارهای خانوادگی ثروت‌هایی افسانه‌ای کسب کنند. به‌عنوان نمونه تشدید تحریم‌های نفتی موجب شد جریان فروش نفت با دشواری روبه‌رو شود. در همان زمان برخی افراد قدرتمند با کمک لابی پرزور خود امتیاز فروش محموله‌های نفتی را برای گل‌پسرهای خود ثبت کردند.

بدین‌ترتیب اینک شاهد نسلی از مولتی‌میلیاردرهای تازه به دوران رسیده هستیم که معمولاً فرزند یا داماد فلان مقام متنفذ هستند و تجارت خود را چندسال پیش با کمترین امکانات مالی شروع کرده و اینک جزو بزرگترین ثروتمندان کشور هستند. برای سنجش صحت و سقم چنین ادعایی فقط کافی است آدرس محل زندگی برخی ار مقامات را در طول چهل سال گذشته بررسی کنید تا دریابید مثلاً فلان فرد که در اوایل دهه ۷۰ در فلان محله فقیرنشین تهران مستأجر بود، اینک مالک چندین واحد آپارتمان گرانقیمت در مرغوب‌ترین محلات شهر است.

ازاین‌رو اگر روزی سریالی تلویزیونی در مورد فساد ساخته‌شود و اصرار بر واقع‌نمایی و نه لاپوشانی واقعیت‌ها داشته‌باشد، باید به زندگی دلاورانی بپردازد که آقازاده‌هایشان را با جیب خالی وارد میدان فعالیت اقتصادی کردند تا اینک جیبشان فربه‌تر از خزانه کشور شود! یا آنان که توانستند گل‌پسرهایشان را با کمترین اندوخته دانش و تجربه در سمت‌های پربازده (!!) از نوع عضویت در هیأت‌مدیره بنگاه‌های بزرگ اقتصادی بنشانند.

سازندگان سریال اژدهای هفت سر نمی‌خواهند یا اجازه ندارند به این نوع از فساد بپردازند. در روایت آن‌ها سرحلقه شبکه فساد به قول خودش از بچگی در پول غلت می‌زده، و نوچه‌هایش افرادی در سطح دلال جمع‌آوری‌کننده ضایعات و نون‌خشکی بوده‌اند که در سایه زدوبندها به ثروت و مکنت رسیده‌اند و هیچکدامشان از وابستگان قدرتمندان نیستند!

اما جنبه فانتزی سریال این است که رئیس شبکه فساد باشگاهی با مأموریت جذب فرزندان مقامات و آلوده کردن آن‌ها راه انداخته و با هدف تسلیم کردن برخی مقامات یا استفاده از نفوذ فرزندان در والدین، آنان را صید می‌کند. درواقع در فضایی که سازندگان سریال ترسیم می‌کنند، هیچ‌یک از مقامات متنفذ فرزند خود را در موقعیت‌های پرسود نمی‌چپاند و برای آن‌ها فرصت میلیاردر شدن با جیب خالی ایجاد نمی‌کند. بلکه این شبکه فساد است که این اطفال معصوم را از راه به‌در می‌کند!

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، چنین روایتی از مناسبات حاکم در جامعه را می‌توان مصداق دیگری از تلاش برای دادن آدرس غلط دانست.

۴ – امروزه رسانه‌ها و نهادهای مردمی فسادستیز بخش اعظم بار مبارزه با فساد را در بسیاری از کشورها بر دوش می‌کشند، و درواقع بدون همراهی آنان برنامه‌های دولت‌ها برای مبارزه با فساد پیشرفت رضایت‌بخشی ندارد. ازاین‌رو اهل فن همواره دولتمردان را به حمایت از این نهادها توصیه می‌کنند. فعالان میدان فسادستیزی گاه حتی با به خطر انداختن جان خود مشعل مبارزه با فساد را روشن نگاه می‌دارند.

سازمان‌های جهانی حامی جریان‌های فسادستیزی همواره از روزنامه‌نگارانی چون خدیجه اسماعیلوا از جمهوری آذربایجان که خطر حبس طولانی را به جان خرید، و دافنه کاروآنا گالیتزیا از جمهوری مالت که جان خود را بر سر مبارزه بی‌امان با فساد مقامات کشورش گذاشت، تجلیل می‌کنند.

تصویب قانون حمایت از گزارشگران فساد که چندی پیش در مجلس شورای اسلامی محقق شد، خود بهترین شاهد این مدعا است که اساساً گزارشگری فساد امری پرمخاطره است، و معمولاً شبکه‌های فساد اجازه نمی‌دهند دشمنان قسم‌خورده‌شان به اصطلاح سر راحت بر بالین بگذارند. هرچند قانون مذکور ایرادات جدّی دارد، اما نقطه شروع خوبی برای طرح مبحث ضرورت حمایت از فسادستیزان است.

در فضای فانتزی که سازندگان سریال مورداشاره ترسیم و تصویر کرده‌اند، رسانه یا نهاد مردمی فسادستیز حضور ندارد. سران شبکه فساد اصلاً نگران فعالیت نهادهای مردمی و رسانه‌های مستقل نیستند، بلکه دغدغه آنان فقط و فقط جدّیت برخی مسؤولان و اهل معامله نبودن آنان است.

انتخاب چنین سبکی برای روایت پرونده فساد اتفاقی نیست. درواقع جریان سیاسی موردعلاقه سازندگان سریال دل خوشی از رسانه‌ها و نهادهای مردمی ندارد، و معمولاً بیشترین محدودیت برای رسانه‌های مستقل و فعالان میدان فسادستیزی از سوی مقامات وابسته به همین جریان مطرح و تحمیل شده‌است.

آنان معمولاً به دنبال افشای اطلاعات و اسنادی از مناسبات مفسدانه فلان مقام، در قدم اول دنبال مقصری می‌گردند که اسناد محرمانه را منتشر کرده، و به‌جای این‌که از عاملان این اتفاق تقدیر کنند و دستشان را به گرمی بفشارند، آنان را توبیخ می‌کنند.

این رفتار سازندگان سریال را نیز می‌توان رفتاری از نوع تلاش برای دادن آدرس غلط و منحرف ساختن جریان فسادستیزی تلقی کرد. 

جمع‌بندی

به‌طوری‌که ملاحظه می‌شود، تلاش سازندگان سریال بیشتر از آن که در مسیر مقابله با فساد و ایجاد عزم ملی برای این مبارزه از طریق جلب همراهی مردم صرف شود، مصروف دفاع از تصورات و توهمات یک جریان سیاسی فاقد پشتوانه مردمی شده‌است. آنان سعی کرده‌اند با ارائه تصویری غیرواقعی از مسائل حوزه فساد در کشور، مردم و متولیان امر را با دادن آدرس غلط گرفتار اشتباه کنند.

اما در پایان بی‌مناسبت نیست به نکته مهمی که ناگفته مانده اشاره شود. سازندگان سریال مدعی هستند خط داستان را از پرونده‌های متعدد فساد برداشت کرده‌اند، و اگر شباهتی بین قهرمانان داستان با اشخاص واقعی وجود داشته‌باشد، تصادفی است. اما بااین‌وجود آنان با برنامه‌ای روشن وارد میدان شده‌اند، و هدفی مشخص دارند: سرحلقه شبکه فساد جوانی است که پدرش در سنین بالای ۷۰ سال قصد رسیدن به سمت ریاست‌جمهوری را دارد! او از مهم‌ترین شخصیت‌های کشور است. او در انتخابات مجلس خبرگان لیست داده‌است! همان لیستی که جریان تندرو آن را لیست انگلیسی نام نهاد. این جوان که در سفر خارج از کشور بود، خواسته پدر را اجابت کرد و به کشور برگشت تا دستگیرش کنند! به‌راستی این همه شباهت اتفاقی و تصادفی است؟!

باید به این دلاوران برخوردار از خوان یغمای بودجه‌ و بیت‌المال بگوییم خانه اژدهای هفت سر در خیابانی نیست که شما آدرسش را می‌دهید، بلکه اتفاقاً در همان خیابان محل استقرار خود شماست!

———————

* – این یادداشت با مختصری تلخیص در سایت فرارو منتشر شده‌است.

آدرس غلط در بحران مسکن *

یک اقتصاد سالم طوری کار می‌کند و روال در آن به‌گونه‌ای است که دولت وظیفه‌ای در «تأمین مسکن» ندارد. اقتصاد سالم عمدتاً در مسیری است که شهروندان با توجه به توان، ظرفیت و استعدادی که دارند، درآمد دارند، به استناد آن درآمد پس‌انداز می‌کنند و با استفاده از آن پس‌انداز در نهایت به‌عنوان یک مشتری یا متقاضی واقعی وارد بازار مسکن می‌شوند و مسکن موردنیاز خود را خریداری می‌کنند. در این زمینه به‌طور طبیعی بانک‌ها و مؤسسه‌های مالی و اعتباری و صندوق‌های مسکن وارد میدان می‌شوند و به شهروندان کمک می‌کنند که به اتکای درآمد آینده بتوانند مسکنی خریداری کنند و اقساط آن را در طول زمان بپردازند؛ اما وقتی اقتصاد در مسیر سالمی پیش نرود و دشواری‌هایی در این زمینه وجود داشته‌باشد، طبعاً دولت ناگزیر است بخشی از این وظیفه را خود انجام دهد و به‌گونه‌ای تلاش کند که دسترسی شهروندان به مسکن سریع‌تر انجام گیرد.

در کشور ما به‌ویژه در اواخر دهه ۵۰، شرایط بازار مسکن نامناسب و فقر مسکن در کشور شدید بود. شرایط طوری پیش رفت که به خاطر همین مشکلات در حوزه مسکن، گروه زیادی از مردم آمادگی پیدا کردند که همراه با جریان انقلاب شوند و نارضایتی‌ها به تعبیری دامن زده‌شود؛ به‌همین‌خاطر با شکل‌گیری نظام سیاسی جدید، این ذهنیت ایجاد شد که باید درباره دشواری مسکن کاری کرد و با توجه به فقر و محدودیت و محرومیتی که در این زمینه در جامعه وجود داشت، شرایط به نفع اقشار کم‌درآمد تغییر کند. در قانون اساسی حتی حق داشتن مسکن برای همه شهروندان به رسمیت شناخته‌شد، و به نوعی یک تعهد بزرگ بر دوش دولت گذاشته‌شد.

اما این روند ‌‌در مرحله اجرا چندان موفقیت‌آمیز نبود. در طول چند دهه گذشته این وظیفه به‌درستی انجام نشد و دولت‌ در‌عین‌حال که مطابق قانون اساسی مکلف بود که در حوزه مسکن برای مردم کاری کند، در این زمینه ناکام ماند. به جز در بعضی از دوره‌ها به‌ویژه در دهه ۶۰ که مسیرها تا حدودی به سمت بهبودی پیش رفت؛ چراکه شرکت‌های تعاونی مسکن تقویت شدند، بعد از آن شرایط در بازار مسکن به گونه‌ای بود که مدام وضعیت برای اقشار کم‌درآمد‌تر دشوار و دشوارتر شد. با وجود اینکه دولت‌ها در این سال‌ها تلاش‌هایی در دوره‌های مختلف انجام دادند؛ اما موفقیتی کسب نکرده‌اند.

درنتیجه اکنون وقتی راجع به مسکن صحبت می‌کنیم، دیگر بحث مشکل و دشواری مسکن مطرح نیست؛ چراکه به طور صریح وارد «بحران مسکن» شده‌ایم. بیش از دوسوم جمعیت کشور دچار دشواری‌های مرتبط با مسکن هستند. یک گروه مستأجرند؛ چون مسکن ندارند. گروه دیگری ساکن در ساختمان‌هایی هستند که کیفیت لازم را ندارند و بافت فرسوده محسوب می‌شوند. گروه دیگری ساکن ساختمان‌هایی هستند که وسعت لازم را ندارند. تعداد اتاق متناسب با تعداد جمعیت خانوار نیست. گروه دیگری به خاطر مشکلات شهری مانند ترافیک و امثال آن از وضعیت سکونت خود ناراضی هستند. به طور طبیعی وقتی ۷۰ درصد جمعیت کشور گرفتار چنین مسأله‌ای در حوزه مسکن هستند، دیگر ما از بحران مسکن و نه مشکل مسکن حرف می‌زنیم.

دولت‌ها مداوم در این زمینه و در مدیریت مسکن مشکل داشته‌اند و به طور پیوسته این مشکلات را برای دولت‌های بعد به ارث گذاشته‌اند و این روند همین‌طور ادامه پیدا کرده تا به وضعیت موجود رسیده‌است. با وجود چنین بحرانی، معمولاً علت این ناکامی در جای دیگری جست‌وجو می‌شود. مثل بازار هر کالای دیگری که به طور طبیعی متأثر از سیاست‌های فروش و شیوه‌های تبلیغات و ارتباط خریداران و فروشندگان است، بازار مسکن نیز متأثر از شیوه تبلیغات و سیاست‌های فروش است. شیوه‌ای که فروشندگان و تولید‌کنندگان مسکن برای فروش مسکن در پلتفرم‌های آنلاین و شبکه‌های اجتماعی و دیگر روش‌ها به کار می‌برند، می‌تواند بر بازار مسکن تأثیر بگذارد؛ اما اگر این نوع فعالیت‌ها را عامل مهم در ایجاد بحران مسکن بدانیم، نوعی آدرس غلط دادن است.

به عبارت دیگر موتور تغییرات مسکن اتفاق دیگری است که برای نمونه می‌توان به افزایش نقدینگی و سیاست‌های نامناسب دولت اشاره کرد. از سویی نبود فرصت‌‌های سرمایه‌گذاری نیز مزید بر علت در بحرانی‌تر شدن وضعیت مسکن شده‌است؛ چراکه دولت می‌تواند نقدینگی را به سمت فعالیت‌های اقتصادی مولدتر و سالم‌‌تر سوق دهد؛ اما دولت خود این بحران را دامن می‌زند تا نقدینگی وارد حوزه ساخت‌وساز و املاک و مستغلات شود که به طور طبیعی اثر آن را بر افزایش قیمت مسکن شاهد هستیم. وقتی سرمایه و نقدینگی در این حوزه زیاد است؛ پس تبعات آن می‌تواند افزایش قیمت و نوسانات مرتبط با آن باشد. پس این‌که ما ادعا کنیم فعالیت مشاوران املاک و دلالان و شبکه‌های خرید‌و‌فروش آنلاین عامل تعیین‌کننده در قیمت است، ادعای اشتباهی است؛ اگرچه باید پذیرفت که این روش‌ها بر بازار مسکن اثرگذار هستند؛ اما نه آن‌قدر که همه توجه‌ها را به آن معطوف کنند.

اتفاقاً گاهی اوقات این مدل تبلیغات اثر معکوس دارد و لزوما منجر به افزایش قیمت در بازار مسکن نمی‌شود؛ کمااین‌که فعالیت پلتفرم‌های آنلاین به مهار رشد قیمت مسکن کمک کرده‌‌است. درواقع این پلتفرم‌ها اغلب به نفع مصرف‌کننده عمل می‌کنند. مثلا نمونه خدمات آنلاین را می‌توان در حوزه حمل‌ونقل شهری، خدمات تاکسی‌رانی، توزیع بعضی کالاها و خدمات دید. در حوزه مسکن نیز لزوماً اثر منفی نمی‌گذارند؛ بلکه می‌توانند باعث ایجاد تعادل و افزایش رونق به نفع مصرف‌کنندگان مسکن شوند. باید این وضعیت را مدیریت کرد و دولت باید با سیاست‌های درست از این امکان به نفع جامعه استفاده کند و از این پلتفرم‌ها برای کاهش هزینه‌های معاملاتی و نه افزایش قیمت‌ها برای مردم بهره بگیرد. با سیاست درست و استفاده بهینه و مناسب از پلتفرم‌های آنلاین خرید‌وفروش می‌توان فاصله و شکاف میان قیمت خریدار و فروشنده را پر کرد و هزینه‌های معاملاتی و سهم دلالان و واسطه‌ها را به حداقل ممکن کاهش داد که هم به نفع فروشندگان و هم خریداران است.

بنابراین آن ادعا که سایت‌ها و پلتفرم‌های آنلاین نقش منفی دارند، مسموع نیست و بیشتر برای توجیه کاستی‌هایی است که سیاست‌‌گذاران در عملکرد و کارنامه‌ خود دارند و به‌گونه‌ای تلاش می‌کنند که این مجموعه‌ها را مقصر جلوه بدهند و بیشتر از سهمی که می‌توانند داشته‌باشند، بار بر دوش آنها سوار شود.

—————————-

* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۲۳ – ۲ – ۱۴۰۳ به چاپ رسیده‌است.

نقل مطالب سایت با ذکر منبع آزاد است.