پیش به سوی حکمرانی یادگیرنده *
دیماه گذشته جامعه ما بار دیگر مجموعهای از حوادث تلخ و تأسفبار را پشت سر گذاشت، مجموعه حوادثی که باید از زوایای مختلف به آن نگریست، و ابعاد پنهان آن را مورد بررسی و تحلیل قرار داد. یک نکته مهم که در چنین موقعیتی ارزش بررسی مییابد، این است که این تجربه تلخ در پی آموختن چه درسی به ما بود؟ رسانهها، احزاب و جریانهای سیاسی، سخنوران، سیاسیون و دولتمردان و به بیان دقیقتر مدیریت جامعه تا چه میزان از این حادثه درس گرفته و بر انبان تجربیاتشان افزودهاند؟
درواقع بسیاری از حوادث ریز و درشت را از این منظر میتوان مورد بررسی قرار داد که آیا نهادهای مربوط از این حادثه تجربهای کسب کرده، و برای مقابله با حوادث مشابه آماده شدهاند یا نه. بهعنوان نمونه حادثه آتشسوزی ساختمان پلاسکو در دیماه ۱۳۹۵ یا ریزش ساختمان متروپل آبادان در خرداد ۱۴۰۱ نشان دادند که کاستیهای متعددی هم در ضوابط و مقررات و هم در شیوههای مدیریت شهری در امر تأمین امنیت شهروندان وجود دارد. حال باید دید آیا نهادهای دستاندرکار چه درسی از این دو حادثه تلخ گرفتند و آیا این حوادث موجب شده که تغییراتی در شرح وظایف و شیوهنامههای نهادهای موردنظر انجام پذیرد؟ اگر چنین نشدهباشد، معنایش این است که جامعه ما در آن دو حادثه هزینه هنگفتی پرداخته، اما از عایدی مرتبط با آن به صورت کسب تجربه و ترمیم کاستیها برخوردار نشده، و همچنان در معرض چنین خطراتی قرار دارد.
درسهای چنین حوادثی را در دو سطح پیشینی و پسینی میتوان دستهبندی کرد. بهعنوان مثال در بررسی یک حادثه آتشسوزی با نگاه پسینی باید به پرسشهایی از این نوع پرداخت که: تیم آتشنشان چند دقیقه بعد از حادثه به محل رسیده، آیا امکانات و ابزار کافی همراه داشته یا نه، آیا اعضای تیم آموزش لازم را برای مقابله با حادثهای در این سطح دیدهاند یا نه، و اینکه آیا کلیه اصول و ضوابط امدادرسانی و مهار بحران در این حادثه رعایتشده یا نه. اما در نگاه پیشینی توجه تحلیلگر به رعایت اصول ایمنی در طراحی ساختمان، رعایت پروتکلهای امنیتی در انبار کردن کالاها و مواد قابلاشتعال، برخورداری ساکنان ساختمان از آموزش کافی برای مقابله با خطرات احتمالی و … جلب میشود. یعنی آیا تلاش کافی برای پیشگیری از وقوع حادثه شدهاست یا نه.
با نگاهی گذرا به مجموعه اظهارنظرهای صاحبمنصبان و رسانههای همسو با یک سلیقه خاص سیاسی بهخوبی روشن میشود که آنان فقط در سطح پسینی به پرونده حوادث تلخ دیماه مینگرند: دشمنان توطئه میکنند و آشوب و ناآرامی راه میاندازند. پس باید ازیکسو ضمن بستن شاخکهای ارتباطی نیروهای دشمن ابتکار عمل را از آنان گرفت، و از سوی دیگر با روشنگری و پیامرسانی سنجیده مانع از موفقیت آنان در تحریک برخی اقشار اجتماعی و بهعبارتی سربازگیری اردوی دشمن شد. همین. چنین نگاهی در بهترین حالت منجر به کسب تجربه در مقابله با آشوبهای اینچنینی و عملکرد موفقتر در آینده میشود، اما درواقع مدیریت جامعه را از یادگیریهای مرتبط با سطح پیشینی محروم میسازد.
در نگاه پسینی اصلاً به این نکته توجه نمیشود که عملکرد نامناسب متولیان امر در گذشته موجب شده رابطه مدیریت جامعه با برخی اقشار اجتماعی و بهویژه جوانان تخریب بشود. به بیان دیگر خطاها و کاستیهای گذشته پاس گل را به دشمنان میدهد که بتوانند از فرزندان جامعه برعلیه خود آن سربازگیری کنند. در چنین شرایطی پلمب کردن مقر آژانس سربازگیری فقط فرایند سربازگیری را برای دشمن دشوار میکند، و نمیتواند ابتکار عمل را از دست او خارج کند.
اما در نگاه پیشینی به این پرسش بنیادین توجه میشود که چرا دیوار بیاعتمادی بین حاکمان و بخش بزرگی از جوانان و تازهجوانان جامعه شکل گرفتهاست؟ به بیان دیگر، این درست است که دشمنان با تلاش برای فریفتن فرزندانمان آنان را در مسیر اهداف خود به کار میگیرند، اما بهراستی آیا هیچ کاستی و ضعفی در عملکرد حاکمان نیست؟ بهعنوان نمونه آیا محدود کردن حق انتخاب شهروندان و حذف طیف وسیعی از نامزدها در انتخابات مجلس که منجر به تشکیل مجلسی با کمترین درصد مشارکت و حضور مردم میشود، به تنهایی نمیتواند موجبات ناامیدی مردم بهویژه نسل جوان را از اعمال حق مالکیت خود بر کشور فراهم کند؟ چگونه است که فردی با کمترین رأی ممکن به خانه ملت راه مییابد و در آن خانه مقدس اولین خواستهاش محدود کردن دسترسی مردم به فضای مجازی و بستن راه دسترسی آنان به جریان آزاد اطلاعات و اخبار است؟! چگونه در جامعهای که اولین خواسته اعضایش ایجاد شرایط رفاهی بهتر برای شهروندان است، اولین خواسته منتخبین همین جامعه در حوزه پوشش مردم تعریف و تبیین میشود؟ آیا مردم عمداً افرادی را به نمایندگی خود برمیگزینند که به جای برآوردن خواستههای آنان فقط به فکر پیش بردن برنامه حزب خود باشند؟!
اینک بعد از چند روز تنش و التهاب در برخی شهرهای کشور، آرامش حکمفرما شده، و توطئه دشمنان و بدخواهان کشور نقش بر آب شده، اما آیا مسؤولان و صاحبمنصبان متوجه این نکته مهم شدهاند که شیوه حکمرانی و اداره کشور نیازمند اصلاحات عمیق است تا بتواند از نیروی عظیم و سازنده جوانان کشور در مسیر توسعه و سربلندی ایران استفاده کند و اجازه سربازگیری کمهزینه و آسان را به بدخواهان ندهد؟ یا اینکه آیا در بازهم بر همان پاشنه گذشته خواهدچرخید و مدیریت جامعه خود را از برخورداری از تجربیات ناشی از نگاه پیشینی به این حادثه تلخ محروم خواهدکرد؟
——————–
* – این یادداشت در روزنامه شرق شماره یکشنبه ۱۲ – ۱۱ – ۱۴۰۴ به چاپ رسیدهاست.
دستهها: سیاستگذاری اقتصادی, یککمی سیاسی
